Nedstat Basic - Gratisräknaren hemsida statistik
Kostnadsfria räknaren för privata webbplatser

در حاشیه پلنوم اخیر کومله_سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران

(چشم در برابر چشم)

ص . برومند

S_buromand@yahoo.com

در نوامبر 2006 در نوشتاری تحت عنوان " پیرامون خاتمه و انتشار اطلاعیه پایانی کنگره یازدهم کومله " به بررسی مختصری از آن پرداختم و تا حدودی به برخی زوایای موضوع مورد بحث اشاراتی نمودم.

اخیراً نیز پلنوم دوم این حزب در هیاهوی جناح بندی های اعلام نشده برگزار شد و تا نگارش این مبحث هیچ اطلاعیه ای انتشار نیافته است.

دلیل عدم انتشار تاکنونی بیانیه این پلنوم را میتوان در اختلافات شدیدی بررسی کرد که چند ماه پیش از کنگره یازدهم آغاز شد و سپس در ماههای سپری شده پس از آن ادامه یافت.

از آنجا که موضوع سرنوشت کومله مرا همانند دیگر دوستداران جنبش انقلابی کردستان کنجکاو کرده بود به ناچار پس از پرس و جو از دوستان مطلع دریافتم که آنچه در کنگره یازدهم این حزب به وقوع پیوسته در ابعادی کوچکتر اما سهمگین تر همانند یک فیلم چند بار پخش شده ، تکرار شده است.

جناح حاکم که هسته مرکزی قدرت یعنی " دفتر سیاسی " را به همراه شمار دیگری از نفرات ک.م با خود یدک میکشد ، اقلیت ک.م را از خوش خیالی به پلنومی کشید و قصد داشت که آنجا کار را با تهدیدی که در ماههای اخیر علیه تعدادی از کادرهای حزب آغاز کرده بود با تهاجمی همه جانبه علیه اقلیت یاد شده تحت پروژه " آرام سازی تشکیلاتی = که کمیته اسکاندیناوی حزب و هواداران جناح اقلیت آن را پاک سازی نام نهاده اند " به اتمام برساند و به غائله خاتمه دهد.

این آرام سازی که من از این به بعد از آن با نام ترفند جناح حاکم نام میبرم به در بسته خورد و ناکامی ، تمامی پروژه و طراحان اصلی آن منجمله آقای مهتدی را فرا گرفت. حزبی که قرار است در ظاهر امر رهبر بلامنازع جنبش توده ای وسیع در کردستان ایران باشد ( به ادعای جناح حاکم و شماری از اقلیت ) رویاهای خود را بر باد رفته میبیند لذا به ناچار وادار میشود که دست به عملی انتحاری زده و با بکار بستن ترفند ، آبی بر آتش شعله های اختلاف درونی بریزد.

حزبی که مدعی پلورالیسم وسیع سیاسی در آینده کردستان است در درون خود تحمل کمترین مخالفین یا بهتر بگویم منتقدین تشکیلاتیش را ندارد و با زبانی ناصمیمانه که هیچ ، زبانی ارعاب آمیز را سر لوحه کار خود قرار داده است و اینگونه با آنها صحبت میکند. (نامه مهتدی به تعدادی از دوستانش در اروپا ، قرار دفتر سیاسی علیه یک نویسنده کرد عراقی ، اخراج بهرام رضایی از کردستان ، منع ورود صباح امینی به اردوگاههای کومله و ...).

پلورالیسم مورد نظر جناح حاکم تعریفی جز موارد بالا آنهم برای دوستانشان ندارد، چه رسد به مردمی که قرار است با اینان رابطه دولت _ ملت داشته باشند. نظریه ها، بنیادها، مضمون ها، برنامه ها، ساختارها، راه حل ها و راه کارهای...جنبش ها، محصول فکر، تلاش و مبارزه ی جمعی، مشارکتی، آزاد و داوطلبانه ی شرکت کنندگان آن جنبش هایند که در فرایند شور دموکراتیک مستقیم و بلاواسطه، بحث و گفت و شنود، ارتباط، برخورد، چالش و تقابل عقاید و نظرات، در روند همکوشی و همراهی... در نهادها، مجمع ها و انجمن های جنبش ها.. تعیین و تبیین می شوند.در ماههای اخیر آنچه از سیاستهای مهتدی و هیئت حاکمه استنتاج میگردد چیزی غیر از این و مغایر با اصول و موازین یک حزب مترقی و امروزی است.

امروزه در احزاب کردستانی، بحران رهبری به طور کلی و بحران سیاسی و گاهاً سرگشتگی ناشی از آن به طور خاص از این واقعیت برمی خیزند که ما همچنان در آغاز راه گُسَست های اساسی و بنیادین قرار داریم. راهی که دراز، ناهموار، دشوار با آینده ای نامعلوم و نامسلم است. اما خودِ این نامعلومی، خودِ  پذیرش بحران تاریخی و ساختاری ای که در آن قرار داریم - بحرانی است که فرا تر از بحث چگونگی رهبری در کردستان  ایران تلقی میشود ، می رود و مجموعه ی بینش، «سیاست» و راهکار... را در بر می گیرد - به همه قوت و امید می بخشد که برای دگرساختن ایران و کردستان هر کس به سهم خود تلاش نماید.اما لازم به اشاره است که سیاست " هر که با ما نیست علیه ماست " موجب انشعابی ناخوشایند در حزب دمکرات کردستان ایران شد و همین سیاست میرود تا جنبش کردستان را در برابر واقعه ای تلخ در کومله کنونی قرار دهد.

نامه شخصی به اسم ناصر صوفی که از محتوا چیزی جز "تصوف" استنتاج نمیگردد ، محور تمامی استدلالهای د.س کومله است و اگر چه شاید در ظاهر مورد تایید د.س نباشد اما در پراتیک این جناح به روشنی ظهور و بروز بیرونی داشته است. نامه ناصر صوفی که با عنوان "  ترور شخصیت رهبری و اعضای دفتر سیاسی در راستای چه هدفی است!؟ " منتشر شد نهایت نابخردی یک انسان مبارز؟؟؟ و حاضر در صحنه جنبش سیاسی کردستان؟؟؟ را میرساند. البته از قرار معلوم چنین پیداست که همین شخص بر اساس اسنادی که کمیته سابق اسکاندیناوی این تشکیلات در مورد وی نگاشته است ، با سفارت جمهوری اسلامی در نروژ رابطه ای سوا از مواضع حزبش دارد. جالب اینجاست که حسین شبقها و یونس بلوری ها بنابه اتهاماتی گوناگون و غیر واقعی میبایست که از تشکیلات حزب اخراج گردند و به جای این مبارزین سالهای دور جنبش، شخصیتهایی همانند ناصر صوفی ها در وصف "آستان جانان" مدح و سنا سر دهند.

سیاست پیشنهادی ناصر صوفی سیاست برداشتی وی از تلقینات د.س حزب است.سرخط این سیاست را  صوفی در هجونامه خود که برملا شدنش عرق شرم بر پیشانس د.س گذاشت چنین انعکاس داده است " آنچه مشخص است سازماندهی و  برنامه ریزی  این دوستان برای کنگره١٢ از هم اکنون هویداست! و آنچه را که از اعضای سالم و مصمم بر خط رهبری می طلبد انسجام و هوش و فعالیتدر راستای خنثی کردن توطئه هایشان است!در عین حال از قاطعیت دفتر سیاسی و کمیته مرکزی در برخورد با خاطیان و عدم اجازه به انسجام آنان در راستای ضربه زدن به تشکیلات و بر خورد به آنان در هر رده از تشکیلات و حذف کانون مرض و بیماری تشکیلات یعنی KMSK  می طلبد!!مورد دیگر اصلاح و نگرشی دوباره به کانون روژهلات TV  که امروزه مورد  سوئ استفاده طیف مذکور است و باتغییردر مسئولان اجرایی میتوان  این آخرین سنگر آنان را که موجب نارضایتی رو به گسترش مردم و اعضا شده است تسخیر کرد و به غائله آنان خاتمه داد!(نقل به مضمون).

آنچه "سازماندهی برای کنگره 12 تصویر شده است همان انتخاباتی را مورد اشاره دارد که در کنفرانس 2 اسکاندیناوی با اکثریت آرای حضار میخ بود بر تابوت رویاهای جناح حاکم.(در این مورد کمیته اسکاندیناوی بهتر و شفافتر سخن گفته است).موضوع چنان پیداست که جای توضیح ندارد و صوفی چنان نگاشته که باید به وی آفرین گفت که تشخیصش عالیست ،چون تملق و چاپلوسی در این دوره یعنی سند تسلیم کامل .

اما سوا از این نوشته تهی از محتوا اگر به بحث ریشه ای بپردازم لازم به تاکید است که چنین مرسوم است، به شخصی که مدعی است نیمی از حقیقت نزد اوست میتوان اعتماد کرد. اگر ادعای داشتن 70 درصد حقیقت را کند، به او باید با شک و تردید نگریست و اگر مدعی شود تمام حقیقت نزد اوست، دیوانه ائی بیش نیست. جناح حاکم چند درصد حقیقت را در کیسه "انسجام" دارد؟؟؟

یکی از اموزش های مهم سه دهه اخیر در کردستان و ایران این است که نه قدرت سیاسی در انحصار تعدادی معین و معلوم الحال بوده است و نه عدالت و مشارکت درون حزبی در لوای " همه با هم " توانسته تحریف شده باقی بماند. به عبارت دیگر تجربیات احزاب گوناگون در ایران و کردستان و خصوصاً در خود کومله  نشان می دهد که شرائط تحقق شعار مشارکت، پیشرفت و اتحاد به مراتب بغرتج تر از ان است که بر پایه جدل میان جناح اکثریت یک حزب و اقلیت درونی اش با حذف یکی به سود دیگری به انجام برسد، در همان حال ارجحیت منافع فردی بر منافع گروهی یا بالعکس، چنان سیاستی رنگ باخته تلقی میشود که فقط به ضرب سرکوب منتقدین درونی آنهم برای کوتاه مدتی برش دارد.آغاز جنگ "راست و چپ" یکی از این موارد است که قافیه باختگیش بیش از واقعیت بیرونی اش است. به همین خاطر پیشنهاد گیدنز در رفتن فراسوی چپ و راست، رفتن فراسوی لِیبرالیسم و سوسیالیسم، نخستین گام در راه درس اموزی و تجربه اندوزی از اموزه های زشت و زیبای دو قرن گذشته برای ساختن قرن بیست و یکم به حساب می اید، که احزاب امروزی از آن مبری نیستند.

خطی که آقای مهتدی آنرا نمایندگی کرده و میکند  در طول حیات خویش نتوانسته است بر چنین تناقضی چیره شود، لیکن امروزه گسترش روند و حیطه های جنبش کردستان  پاسخ به این تناقض را به یکی از مهم ترین چالش های این نگرش تبدیل کرده است. با وجود این به نظر می رسد که بیماری خودبرحق بینی این چنین تفکراتی تنها به خط آقای مهتدی اختصاص نداشته بلکه امروزه یکی از امراض مهم در محدوده احزاب کردی و حتی ایرانی به حساب می اید.

خط فکری و تشکیلاتی مورد بحث نگارنده، غالبا مهم ترین وجه پلاتفرم اتحاد درونی خود را پاسخ به موضوع رسالت کومله قلمداد کرده اند لیکن واقعیت این است که راهکارهای پیشنهادی انان در رویاروئی با پیدایش اشکال مالکیت قدرت و نحوه تقسیم آن از یکسو و محدود شدن حوزه عمل حزب به نسبت گذشته از سوی دیگر، پاسخگوی چالش های رهبری در کردستان ایران و خصوصاً کومله نیست. به همین خاطر جناح اکثریت ک.م چشم بر واقعیات ها بسته و در هیاهوی مبارزه با "آشوب گران درونی حزب" به خودفریبی دل بسته اند و جمعی در بازار کالاهای سیاسی عمده کردن جنگ "چپ و راست" را  به جستجو مشغولند. چنین روشهائی مسلما راه به جائی نبرده و به تضعیف بیشتر کومله خواهد انجامید. پلاتفرم انسجام خواهانه در دوره حاضر بغرتج تر از ان است که بتوان ان را در چارچوب چنین سیاستهایی که شکستش روز به روز عیانتر شده و خواهد  شد ، به پیش برد.

هدف احزاب و سازمان های سیاسی، ایجاد تغییرات اساسی در ارزش ها و موازین عمومی زندگی سیاسی _ اجتماعی است که می تواند گاهی خارج از قوانین اساسی قرار گیرد. تفاوت احزاب و سازمان های سیاسی با جنبش اجتماعی در این است که اهداف حزبی، فقط به یک خواست مشخص تقلیل نمی یابد و تفاوت ان با نحله سیاسی _ اجتماعی این است که در اینجا تلاش می شود با یک تشکیلات منسجم و منظبط سیاسی، اهداف حزبی یا سازمانی در عمل تحقق یابد، این تشکیلات منسجم و منظبط سیاسی با کارت "حذف و هجوم" هرگز به سرانجام نخواهد رسید و همزمان اهداف مورد اشاره را مورد تهدید قرار خواهد داد. جالب اینجاست که در کنفرانس 2 اسکاندیناوی تیر رهبری برای حذف مخالفان به خطا رفت و این حوزه نیز امیدها را برای جناح حاکم ک.م به سراب تبدیل کرد.آقای مهتدی با این سیگنال میبایست درک میکرد که تقسیم کار موفق در یک حزب سیاسی، تا حد بالائی، وابسته به همگونی (Integration) درون تشکیلات است نه تلاش برای از هم گسیختن چند باره حزب.

از زمان تشکیل فراکسیون کمونیسم کارگری تاکنون جناح حاکم موجود در کومله اصرار ورزیده اند که خودشان همیشه حق داشته اند و " دگر اندیشان گناهکارند" و تلاش میکنند که از دگراندیشان بصورت ابزار بی اراده بهره برداری کنند. و بهمین دلیل است که با عناصری آماده همکاری هستند که فاقد هویت و شخصیت سیاسی مستقل هستند.

هروقت که بررسی بیغرضانه خطاهاو فجایع تاریخی گذشته کومله که منجر به دو انشعاب دردناک شد و  روندی ناسالم را در برخورد به مخالفین درونی نهادینه کرد، مطرح میگردد،مهتدی و همفکرانش نه تنها از آن طفره میروند بلکه وقیحانه همه مناسبات گذشته را تمجید کرده آنها را توجیه میکنند.

کسانی که امروزه جناح حاکم را شامل میشوند نه تنها سرکوب مخالفین درونی را سند سیاسی و تشکیلاتی میدانند بلکه آقای مهتدی حق هرنوع اعلام فراکسیون را نیز در داخل کومله ممنوع اعلام کرده است.(اشاره به دو جلسه پالتاکی ایشان و صحبتهای رسمی وی در اینباره).

در این حوزه هم باید اشاره داشت که فراکسیون در یک سازمان سیاسی، توسط محققین علم سیاست معمولا تحت عنوان گروههای مختلف داخلی یک سازمان تعریف می شود.

Beller و Belloni سه نوع فراکسیون را از همدیگر متمایز می کنند:

جریان: گروه داخلی یک تشکیلات که علائق مشترک را در عرصه های ایدئولوژی یا پلاتفرم سیاسی دنبال می کنند، اما دارای هیچگونه سازماندهی خاصی نیستند. شخصیت های فردی می توانند در این نوع جریانات نقش ویژه ای را بازی کنند.

گروههائی که حول اشخاص شکل می گیرد: در اینجا قدرت و امکانات درونی تشکیلات نقش زیادی را بازی می کند و یا اینکه کاریزمای فردی از اهمیت بسیار برخوردار است. این گروه هویت دارد، اما فاقد ساختار سازمانی است. بوسیله شخص یا اشخاص رهبری می شود.

گروه سازمان یافته: در اینجا برخلاف دو گروه قبلی، آنها گروهی متشکل در درون تشکیلات هستند. اغلب گروه دارای نام و سمبل خاصی است. اهداف مشترک اعضای گروه می تواند "ایدئولوژی"، پلاتفرم سیاسی و یا اینکه قدرت و منافع مادی باشد.

در بعضی موارد، سعی در ارتباط گیری با سازمان های دیگر می شود و یا اینکه جنبشی را در خارج از سازمان مادر هدایت می کنند.

Morgenstern احزاب را در رابطه با چگونگی ارتباطشان با فراکسیون در انواع زیر از همدیگر تفکیک می کند:

۱- احزاب با درجه بالائی از سازماندهی، دارای فراکسیون های مستقل هستند. این احزاب را "مولتی حزب" می نامد.

۲- احزاب با فراکسیون های نسبتا آزاد

۳- احزاب با فراکسیون هائی با عمر کوتاه، فاقد تشکل و مثل یک جریان عمل می کنند.

۴- احزاب متمرکز که فاقد فراکسیون هستند

این توضیح از آنجا ضروری بود که آقای مهتدی با علم به چنین نگرشهایی و از آنجا که از سواد سیاسی شایانی برخوردار است ، غیر واقعی است اگر از آنها بی خبر باشد و مطلعاتی در این حوزه نداشته بوده باشد.بازهم آیا فراکسیون ممنوع است؟؟؟

اما چرا فراکسیون با توجه به تجارب تلخی در این مورد ، بازهم به عنوان یک آلترناتیو هم در ذهن جناح اقلیت نقش میبندد و هم به عنوان یک کابوس به جان جناح حاکم میافتد؟

این سوال را باید با توضیحی دقیقتر پاسخ گفت. کیفیت اهداف در یک سازمان و چگونگی اجرای آن، نمایانگر درجه رشد آن سازمان است. طبق نظر Charles Perrow اهداف سازمان در چهارسطح طبقه بندی می شود:

اهداف عمومی، رسمی و منطقی و غیرمنطقی.

طبیعتا اهداف عمومی سازمان و اهداف رسمی یکی هستند، اما درعمل همیشه اینگونه نیست. بنا به نظر Charles Perrow در بعضی شرایط سازمان برای تامین مشروعیت و اماکن فعالیت، عمدتا روی نقاط مثبت اهدافش تاکید بیشتر می کند و آنها را بعنوان اهداف رسمی خود تبلیغ می کند و برخی از اهداف ممکن است در زمان معینی کاملا مسکوت گذاشته شود.

او اهداف اجرائی را نیز به دو گروه اهداف اجرائی منطقی و غیرمنطقی تقسیم می کند. سوءاستفاده رهبری یا اعضاء را جزء اهداف اجرائی غیرمنطقی می شمارد. اینکه کدام اهداف اجرائی بعنوان وظیفه عملی روز باید در دستور کار سازمان قرار گیرد، به تجزیه و تحلیل واقعی شرایط روز وابسته است.

در هر صورت این وظائف باید مسئله مرکزی مرحله فعلی سازمان را پاسخ دهند.

Perrow چهار وظیفه را جزء وظائف اصلی سازمان می نامد:

۱- تامین بودجه و تولید اطلاعات و دانش لازم و گسترش آن در سطح سازمان

۲- تامین مقبولیت برای سازمان و مشروعیت بخشیدن به فعالیت هایش

۳- ایجاد مهارت های لازم و آموزش نیروی انسانی

۴- ایجاد هماهنگی در فعالیت اعضا و سایر سازمان ها

اعتراضات درونی کومله نشانگر آن است که این حزب در یک یا چند و شاید در همه این عرصه های مورد اشاره که کلی نیز تعریف شده و میتوان آن را دقیقتر کرد ، با مشکل جدی روبروست و تداوم کار را اینگونه بر نمیتابد. اینجاست که نقش اختلاف مدیریت برجسته میشود.در شیوه رهبری کئوپراتیو مسئله مدیریت اختلافات نقش کلیدی را بازی می کند. تفاوت نظر و اختلاف از یکسو موتور محرک برای یادگیری در سازمان مدرن است، اما از سوی دیگر توانائی تصمیم گیری را کاهش می دهد.در اینجا مدیریت اختلاف سه فاز برای تصمیم سازی و تصمیم گیری را بگونه فرآیندی سازمان می دهد.

۱- گروههای مختلف فکری نظرات و راه حل ها را در پروسه مطالعه و بررسی کارشناسانه تنظیم می کنند.

۲- آلترناتیوهای پیشنهادی مختلف مورد بررسی رهبری قرار می گیرد

۳- پروسه دمکراتیک تصمیم گیری انجام می شود

اما بازهم این اشارات که استنتاج از نظرات کارشناسانه است به بن بست میرسد چرا که جناح حاکم راهبردی جز "فراکسیون ممنوع" پیشنهاد نکرده است.

ادامه این بحث را به زمان انتشار اطلاعیه پلنوم ورد اشاره موکول میکنم......

با دردهای فراوان

2007-04-01

 

 

 

Home