|
بریدگان دیروز تبهکاران امروز بیژن رنجبر
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست تاریخ آموزگار پندها وعبرت هاست، نوری است برآمده از گذشته که بر تاریکی های آینده می تابد تا مسیرهای تاکنون ناپیموده را بر انسان آینده گرا روشن و پدیدار سازد. تاریخ، گذشته و حال و آینده را با یکدیگر پیوند می زند و منطق حاکم بر سیر تحولات و دگردیسی ها را عیان می سازد. آدمی با اتکا برعلم تاریخ ـ به مفهوم دقیق مارکسی آن ـ قادر به تشخیص یکسانی نمودهای به ظاهر متفاوت پدیده ای واحد از یک سو و تمیز تفاوت نمودهای ظاهراً یکسان پدیده های متفاوت با ماهیت های متضاد از سوی دیگر خواهد بود. برای نمونه، فرقۀ موسوم به حکمتیست با داعیۀ رادیکالیسم کمونیستی را در کنار کومه له به مثابه یک جریان اصیل و شناخته شده کمونیستی در نظر آورید، ظاهراً هر دو نمودی یکسان و مشابه از ماهیت جریانی یکسان به نام کمونیسم هستند. لیکن پدیدار شناسی مارکسیستی با تکیه بر داده های تاریخی متعلق به هر یک از دو نمود، آشکارا نشان می دهد که این دو نمود ظاهراً یکسان، دو جریان بطور کامل متفاوت و حتی متضاد با یکدیگر را نمایندگی می کنند. اولی مثابه یک فرقه، نمودی از یک جریان منحط، سکتاریست، مبتذل و متوهم است که بازتاب عقده ها و تمایلات روان شناختی گروهی بلاهت پیشۀ و بریدۀ از مبارزه را به تصویر می کشد، که سال ها پیش عرصه نبرد طبقاتی را در تبعیت از روندهای درونی و غریزی فردگرایانه و به لحاظ سیاسی ضد انقلابی ترک گفتند و یاران خود را در صحنه آتش و خون تنها گذاشتند. لیکن دومی به مثابه یک سازمان انقلابی و اصیل کمونیستی، نمودی از یک جریان توده ای با پایه های مستحکم در میان کارگران و زحمتکشان کردستان و برخوردار از دوستداران بسیار در سرتاسر ایران، بالنده و پیشرو، واقع گرا و آگاه به ضعف ها و کاستی های خود و لذا فارغ از توهم و بلاهت است. این جریان پویا و زندۀ کمونیستی، حاوی تاریخی آکنده از مقاومت، پایداری و تلاش بی وقفه به منظور پیشبرد امر مبارزه طبقاتی با هدف تأمین منافع کارگران و ستمدیدگان می باشد، جریانی که در تند پیچ های تاریخ مبارزه طبقاتی در این بخش از زمین، همواره در برابر طوفان های سیاسی، با تأکید بی خلل بر آرمان های سوسیالیستی مقاومت نموده و هیچگاه عرصه مبارزه طبقاتی را در پیروی از فرآیندهای زبونانه و ضد انقلابی و در راستای ادامه«حیات خفیف خائنانه»در فرنگ، به نفع دشمنان طبقاتی کارگران و زحمتکشان ترک نگفته است. بنابراین روشن است که این دو نمود به ظاهر یکسان، درحوزۀ ماهیت و مضمون حقیقی خود، در برابر یکدیگر قرار می گیرند. بطوری که اولی به دلیل ماهیت فرقه ای و کمونیسم ستیز خود همچون عنصری نامطلوب، انحلال طلب، تشکیلات شکن و مخل نیروی انقلاب و فرآیند پیشبرد امر مبارزه طبقاتی و مانع از تمرکز تمام عیار نیروی انقلاب بر دشمنان طبقاتی کارگران و زحمتکشان که بر ایران حاکمند، عمل می کند و بدینسان موجبات شادی و آسودگی خاطر دشمنان آزادی و سوسیالیسم را فراهم می سازد و لیکن دومی با تکیه بر پرنسیب های سازمانی خود که محصول سنت های کمونیستی دیرینۀ آن است با حفظ متانت انقلابی خویش و از دست ندادن مسیر اصلی مبارزه طبقاتی، بی خلل بر تقویت جبهه نیروهای انقلاب در برابر جبهه ضد انقلاب تأکید ورزیده و همواره سرمایه داری حاکم بر ایران و رژیم جنایتکار حامی آن را به مثابه دشمن اصلی نشانه رفته است. تاریخ حتی درمعنای اسکولاستیکی و فرآیند محض ثبت وقایع و رویدادها باز هم مفید خواهد بود زیرا با یادآوری آنچه از گذشته در حافظه دارد، مانع از به ثمر نشستن اغراض بلاهت آمیز تبهکاران، که دست اندکار انکار حقایق ثبت شده در حافظه ها و سینه ها هستند، حکیم نمایان نادانی که سخت در کار آمیختن حق با باطل می باشند و«اگر دانش و معرفتی نیز دارند صرف اغراض پست جسمانی می کنند» می گردد. در واقع حافظه تاریخ مانع از رستاخیز مجدد مردگان در هیأت زندگان می گردد، مردگانی که حتی خوب مردن را بلد نبودند همچنانکه با ترک صفوف حزب کمونیست ایران و کومه له و پشت سر گذاشتن عرصه مبارزه طبقاتی و در فرجامی زبونانه دست دراز کردن در برابر بورژوازی و اخذ ذلیلانه اعانۀ ماهیانه از آنانی که ادعای به زیر کشیدن شان را در نمایش های مشمئزه کننده خود اعلام می کنند، نشان دادند که خوب زندگی کردن را نیز فرا نگرفته اند. براستی اینان جنازه هایی هستند که وجودشان تنها موجب آزار مشام انسان های زنده و هشیار است. شگفتا مردگان دهه نود همچون دلقکان فرومایه بر تکاور هزیمت و ننگ، اکنون و در اولین دهه از هزاه سوم، نیمه مست از جام هایی که به سلامتی! کارگران و زحمتکشان گرسنه و فقیر ایران و حتی جهان! نوشیده اند از قبرهای خود در کافه تریاها و کازینوهای غرب سر بر آورده و در اوج رذالت و بی شرمی آنچه را خود به بدان متصف اند به کومه له و رهبری آن نسبت می دهند. آیا بهتر نبود چون گذشته نزدیک خود، از اوایل دهه نود تاکنون، کماکان برای دستیابی به شعار مورد علاقه خویش«مرگ بر بورژوازی خوشگل چشم آبی مو بولوند»! که در سرفصل جدایی از کومه له سخت مجذوب آن شده بودند، اهتمام می ورزیدند و بدینسان زحمت دیگران نمی داشتند. سرکردۀ فرقه منحط و سکتاریست حکمتیست که در ناسزاگویی و فحاشی شهرۀ عام و خاص است و از اینروی «به اندکی ادب محتاج تر است» تا به فضل فروشی های مشمئزه کننده در شوهای تلویزیونی، در اوج رذالت اخلاقی و فرومایگی سیاسی به تحریف تاریخ با شکوه و آکنده از افتخار مبارزات طبقاتی کومه له پرداخته و در کمال بلاهت و تبهکاری ــ به مصداق (آن کس که حقیقت را انکار می کند تبهکارست ـ برشت) ــ ، کومه له را به ناسیونالیسم، سازش با مذهب، بی ربطی به جنبش کارگری و مبارزه طبقاتی ــ که شعله های آن به درازی سه دهه به یمن پایداری خونین و کمونیستی کومه له در کردستان زبانه می کشد و کماکان به عنوان منشأ امید برای کمونیست ها و مبارزین سرتاسر ایران الهام بخش می باشد ــ و لاطائلاتی از این نوع که فقط می تواند محصول مغزی علیل، بیمار و بخیل باشد که رابطه اش با واقعیت قطع شده است، متهم می سازد. البته چندان جای شگفتی نیست زیرا به قول فرزانه ای« تا بوده، چنین بوده است که دانا بر دل نادان و سخی بر دل بخیل گران بوده است». براستی اگر منظور از مبارزه با مذهب، چنانچه عملکرد خود فرقه در این حوزه نشان می دهد، فحاشی و ناسزاگویی به احساسات عام تحمیق شدگان درعوض یاری به آنان به منظور درهم شکستن زنجیرۀ تحمیق و از خودبیگانگی و نیزمقابله غیرمارکسیستی با یکی از اجزای تشکیل دهنده روبنای جامعه طبقاتی بدون آماده سازی های زیربنایی است، حق با سرکرده فرقه خواهد بود، زیرا کومه له نه تنها در این زمینه فرسنگها از فرقه عقب مانده است، بلکه از این شیوه به اصطلاح مبارزه با مذهب کراهت نیز دارد. گویا فریبکاری توأم با بلاهت و تبهکاری حدی نمی شناسد، زیرا در حالی که تکاپوی فرقه علیه مذهب که در بهترین حالت شاید تنها نوجوانان بی تجربۀ مناطق مرفه نشین شمال تهران را فریب دهد، تقلایی است دقیقاً در خدمت به گرایش لیبرالیستی موجود در اپوزیسیون رژیم جمهوری اسلامی سرمایه و فرآیند مقابله این گرایش با مذهب حاکم، در همان حال سرکرده فرقه بر این تکاپوی فرمال و سطحی نام رادیکالیسم و مبارزه! می نهد. در کدامین آثار مارکسیستی بر فحاشی علیه مذهب نام مبارزه نهاده شده است، کجا مارکس و انگس و لنین مذهب را که شکلی از خود بیگانگی در جوامع طبقاتی به شمار می رود با ناسزاگویی نقد کرده اند که فرقه چنین می کند و در اقدامی فریبکارانه نام رادیکالیسم بر آن می نهد. اگر براستی چنین است، "ایران بان خردمند! فرود فولادوند" گوی سبقت را در عرصه رادیکالیسم! به روایت فرقۀ حکمتیست، از سرکرده فرقه در ربوده است، اگرسرکردگان فرقه متون مذهبی را می سوزانند، ایران بان خردمند!!! این متون را روانه توالت خانه اش می کند و بدینسان رادیکالیسم حکمتیستی! را در برخورد با مذهب به عالی ترین شکل خود به نمایش می گذارد. درک سطحی از مبارزه علیه مذهب که در نزد فرقه مشاهده می شود، ریشه در فهم وارونه وعامیانه آن از کمونیسم دارد، چنانچه منحط ترین زوایای فرهنگ و تمدن غرب را با این توجیه که مارکسیسم اندیشه ای غربی و برآمده از تمدن مغرب زمین است، به نام کمونیسم به مخاطبین قلیل خود تلقین می کند و به همین دلیل است که عناوین سخیف و مبتذلی همچون کمونیسم رنگی، تنها از بلندگوهای تبلیغاتی فرقه ـ که منابع تأمین مالی آن نیز مشکوک است ـ و متحدان و همپالگی های سابق اش در کمونیسم کارگری به گوش می رسد،حتی کار را بجایی رسانده اند که برای تقویت فرآیند جذب نیرو با دست گذاشتن برعقده های درونی ناشی از سرکوب تمایلات طبیعی جوانان از سوی رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی سرمایه، بی اعتنا به این آموزۀ ژرف اندیشمندی غربی که«باید به مردم آموخت بدون اتکا بر آسمان می توان انسان بود و پارسا بود»، در تلویزیون های خود اقدام به پخش برنامه های نیمه پورنو می کنند. براستی در مقطع کنونی باید فرقه به انضمام اندیشه و سیاست های مخربش، در زمرۀ سخیف ترین موانع پروسه تبلیغ و ترویج سوسیالیسم علمی به روایت مارکس، انگلس و لنین، به همگان در ایران معرفی گردد. سرکرده تبهکار فرقه در تلاش برای مخدوش ساختن سیمای درخشان و کمونیستی کومه له و تاریخ مبارزات پر افتخار طبقاتی آن در کردستان و نیز بازتاب اعتلابخش و بلاشک قوی آن بر امر پیشبرد مبارزه سرتاسری طبقه کارگر و نیز جنبش کمونیستی ایران، در اقدامی مذبوحانه کومه له کمونیست را به فروغلتیدن به دامن ناسیونالیسم متهم می سازد. این تفکر ضد تاریخی و صاحب آن که گوی سبقت را در زمینه نادیده گرفتن تاریخ و سیر تحولات آن از محافظه کارترین جامعه شناسان و قلم به مزدهای سرمایه داری نیز در ربوده است، در کمال وقاحت بر کرسی انکار مبارزات خونینی می نشیند که ازسوی کومه له ــ نه در صدها قرن پیش که ذهن علیل مذکور قادر به تداعی آن نباشد، بلکه در دهه 60 خورشیدی که خود وی نیز شاهد عینی آن بود ــ به پیش رانده شد تا مانع از هجوم ناسیونالیسم کرد در قالب حزب دمکرات به دستاوردهای دمکراتیک و تأسیسات انقلابی از جمله شوراها، دمکراسی و آزادی بی قید و شرط فعالیت سیاسی که در پی سقوط دیکتاتوری سلطنتی به همت مبارزات کمونیستی و توده ای کومه له در کردستان برپا شده بود، گردد. براستی اگر چنین مبارزاتی صورت واقعیت نمی یافت سرنوشت سرکردگان فرقه زیر ضربات ناسیونالیسم کرد در کردستان چگونه رقم می خورد؟ در انتها لازم می دانم یادآوری کنم که درخت بالا بلند و تناور کومه له که در اعماق زمین سینۀ کارگران و توده های ستمدیده کردستان و نیز کمونیست های انقلابی سرتاسر ایران ریشه دوانیده است، هرگز در برابر بادهای سرگردان، هرزه و موسمی بر خود نخواهد تابید. کوچه فرقۀ بریدگان دیروز و تبهکاران امروز دیریست کز طوفان تهی است. طوفان و تندر در دستان قدرتمند کومه له، در پایگاه توده ای گسترده آن در کردستان و ایران، در حاضر باش اردوگاه آن در نوار مرزی و در لوله های تفنگ پیشمرگه های دلیر و کمونیست آن نهفته است، بی شک فرقه گرایان در موعد مقرر غریو تندر را در ریزش کاخ ستمگران و برچیدن نظام منحوس سرمایه داری و رژیم جنایتکار حامی آن جمهوری اسلامی، در اروپا البته اگرعقل نیمه هشیار بعد از یک میگساری شبانه در کلوپ های اروپایی مدد دهد، خواهند شنید. شهریورماه 1387
|