|
سخنى با فعالين کارگرى در خارج کشور ![]() صديق جھانى چند روز پيش، ج.اسلامى براى ٤ تن از فعالين کارگرى شھر سنندج به نام ھاى شيوا خير آبادى، سوسن رازانى، غالب و عبدالله، حکم شلاق و زندان را صادر کرده است. "جرم" اين عزيزان شرکت در مراسم مسالمت آميز اول ماه مه سال جارى عنوان شده است.
اين حکم ضد کارگرى، در شرايطى عليه کارگران صادر مى گردد که سالھاست در جوامع بين المللى روز جھانى کارگر بطور آزاد و توسط کارگران برگزار مى شود. سالھاست اين روز به نظام سرمايهدارى تحميل شده و بورژوازى در اکثر کشورھاى جھان، اين روز را به مثابه بندى از قانون کار خود گنجانده و مطابق اين قوانين ھر سال چرخھاى توليد از حرکت باز مى ايستد و کارگران در سطح گستردهى اين روز خجسته را جشن مى گيرند. اين قوانين تنھا محدود به کشور خاصى نيست بلکه يک قانون بين المللى است که بايد در تمام دنيا اجراء گردد. بر اساس اين قوانين، جمھورى اسلامى ملزم است که اين حقوق حقه را رسمأ و قانوأ براى کارگران برسميت بشناسد.
ھمانطور که مى دانيد، اين اولين بار نيست که رژيم اسلامى قوانين بين المللى کارگران را نقص مى کند و ترديدى ھم ندارم که صدور حکم شلاق و زندانى کردن اين ٤ فعال کارگرى نيز آخرين بار نخواھد بود. در اين رابطه، سوال اصلى بر سر چه بايد کرد، است؟ در چند سال اخير، نياز ما اين بود که طبقه کارگر ايران را بطور شفاف به افکار عمومى و جامعه بين المللى آشناء نمايم. با زحمت فعالين کارگرى، اکنون اين مرحله سپرى شده است. در حال حاضر، ھمهى شخصيت ھا، احزاب، دولت ھا، نھادھاى حقوق بشر، تشکل ھاى کارگرى و ... در سطح جھان مى دانند که طبقه کارگر ايران در چه شرايطى قرار دارد. در طول اين چند سال، ھزاران نامه اعتراضى در سطح جھان براى ج. اسلامى ارسال شده است. اينگونه نارضايتى جھانى بخصوص پشتيبانى تشکل ھاى کارگرى، تا حدود زيادى باعث شده و ما بارھا متوجه شدهايم که جمھورى اسلامى نهتنھا به راحتى نتوانسته سياست ھاى ضد کارگرى خود را متحقق سازد بلکه در خيلى موارد با شکست مواجه شده است.
تا آن جايکه به تداوم اين فعاليت ھا بخصوص در خارج کشور برگردد، مانند سابق لازم نيست که اولويت و انرژى ھمهى فعالين کارگرى وقف تماس با افکار عمومى و نھادھاى کارگرى و ... بشود. زيرا ما شرايطى را فراھم کردهايم و بر اساس امکاناتى که داريم، در ھر کشورى ٤ نفر از ما مى توانند کل تماس ھا و جذب پشتيبانى ھم سرنوشتان و ... را بعھده بگيرند و در بھترين شکل به پيش ببرند. بنابراين، بخش عمدهى انرژى ما آزاد مى شود براى نوعى ديگر از فعاليت. اما اين ابدأ به اين معنا نيست که ما عرصه تماس با جامعه جھانى را کم رنگ نمائيم. بر عکس، با در نظر گرفتن و تداوم بخشيدن به اينگونه مبارزه است که مى توانيم مرحله ديگرى را آغاز نمايم.
رفقاى کارگر! تا آنجاى که به صدور حکم شلاق و زندان براى اين ٤ تن از فعالين کارگرى شھر سنندج برگردد، تابحال فعاليت ھاى خوبى صورت گرفته است. گرچه اين تلاش ھا مثبت بنظر مى رسد، اما کافى نيست. زيرا در اين سطح از مبارزه ابدأ ما نمى توانيم جلوى توحش اين رژيم ددمنش را بگيريم. اين رژيم، زمانى سياست ھاى ضد کارگريش را کاھش مى دھد که ما وارد چالش ھاى جدى بشويم. در رابطه با وضع موجود و اساسا براى اينکه به پشتيبان خوبى براى جنبش کارگرى ايران تبديل بشويم، مدتى است نکاتى کل ذھن و مشغلهھاى من را تحت شعاع خود قرار داده و دلم مى خواھد با شما ھم سر نوشتان خوبم، در ميان بگذارم. ھمه مى دانيم که احزاب، نھادھاى حقوق بشر، دولت ھا و ... ھر کدام به نوعى با رژيم اسلامى پيوندھاى بازرگانى و ... دارند. اينھا، تا حدى به اين رژيم فشار مى آورند که در اساس منافعشان لطمه نبيند. تشکل ھاى کارگرى نيز ھر کدام به نوعى وابسطه به اين احزاب و دولت ھا مى باشند و بناء به بروکراتيسم و عدم جھت گيرى راديکال اصولأ نخواسته و نمى خواھند، سياست جدى و شفافى در مقابل رژيم اسلامى در پيش گيرند.
در چنين شرايطى تکليف چيست؟در پاسخ به اين سوال، ابتدا لازم است که ما بر پراکندگى در درون خويش غلبه نمائيم. طبعأ پايان دادن به اين ھمه انشقاق و دورى از يکديگر، با تبادل نظر و اتحاد در حول و حوش منافع جنبش ميسر است. تک تک ما با شنيدن خبر شلاق زدن، خودکشى، زندانى کردنھا، تبعيد، اخراج ھاى کارگران و ... داريم رنج مى کشيم. با اين حال، روشن است که ھمهى ما صاحب يک درد مشترکيم. ھمهى ما بر اين واقعيت ھم واقفيم و بدرست فکر مى کنيم که علاج و راه نجات تنھا اتحاد است. با اين حال، متوجه مى شويم که اتحاد کارگرى به يک جبر تبديل شده و بدون تحقق اين نياز انسانى جلو رفتن و ساختن يک جامعهى انسانى نهتنھا محال است بلکه در سطح ابتدائى ھم قادر نخواھيم بود به منصور اسانلو و صالح حسينى ٧١ ساله در زندان يارى برسانيم. بنابراين، بدون پايان دادن به اين پراکندگى و ساختن يک تشکل سراسرى در خارج کشور، بسيار دشوار است که ما بتوانيم رژيم اسلامى را زير منگنه قرار دھيم. ايجاد تشکل مورد نظر، از طرفى جلوى ھرز شدن نيرو را مى گيرد و از سوى ديگر ما را به سوى سازماندھى پيچيدهتر و چالش ھاى وسيعتر سوق مى دھد. اکنون نزديک به ٢ ميليون مھاجر ايرانى در خارج کشور بسر مى برند. اين بايد جاى تعجب و سوال باشد و ما بايد از خود بپرسيم که چرا ١٠ ھزار نفر از آنھا با دست ھاى گره شده و در حمايت از کارگران ايران که سنگين ترين وظيفه جامعه را روى دوش دارند و توسط اين رژيم ددمنش شلاق می خورند، به پا نمى خيزند. و جلوى سفارت ھاى جمھورى اسلامى و ... را نمى گيرند؟ شکى نيست که خلاء بزرگى در بين ما و آنها وجود دارد. ما بايد اين نيروی عظيم و انسانی را از آن خود بدانيم. اين وظيفهی ماست که به اما و اگرهای آنها پاسخ بدهيم. اگر ما بتوانيم مشغلهھايمان را در اين حول و حوش ھا متمرکز کنيم و به اين نياز مبرم و انسانى بصورت شايسته پاسخ دھيم، بى شک تنھا نمى مانيم. اگر حرکت ھاى اعتراضى دور آتی ما، بجاى پالتالک و نامهنگارى و ... متوجه کم کاستی ها بگردد و آکسيونھايمان از مرز ٢٠ الى ٣٠ نفر به 10000نفر افزايش دهيم، آنگاه افکار عموى، تشکل ھاى کارگرى، شخصيت ھا، نھادھاى حقوق بشر و ... فرياد ما را جدى تر مى گيرند. اين آرزو ديرين و دست نيافتنى نيست. بلکه اين مهم تنھا با اندکى تعمق، اتخاذ روش ھاى درست و دورى جستن از سکتاريسم قابل تحقق است.
اميد است ھمهى ما به اھميت اين مسئله توجه کنيم و با تبادل نظر و برگزارى سمينارھاى وسيع کارگرى، اين زمينه را مساعد سازيم. و در آينده نهچندان دور، صاحب يک تشکل وسيع که در برگيرنده تمام فعالين کارگرى در خارج کشور باشد، بشويم. ٢٦ آگوست ٢٠٠٨
|