Nedstat Basic - Gratisräknaren hemsida statistik
Kostnadsfria räknaren för privata webbplatser

برای ثبت در تاریخ

 

چرا برای ثبت در تاریخ  !؟؟  برای هر کسی که این نوشته را میخواند ممکن است این سوال مشغله ذهنش شود ! مگر جمهوری اسلامی کم جنایت کرده است که این خاطرات و عکسها با ید برای ثبت در تاریخ نام  گذاری شود؟

در طول تاریخ بارها اتفاق افتاده است که عکس هایی از یک صحنه جنایت یا فیلمی که بصورت مخفی گرفته شده است ، منجر به حرکتهای اجتماعی گردیده و پشتیبانی جهانی راکسب نموده است . عکس دختری خرد سال در جنگ ویتنام توانست در پروسه جنگی ناعادلانه مظهر تمدن امروز به جهانیان شناسانده شود و نقطه آغازی برای عقب نشینی دولتی امپریالیستی باشد . فیلم کتک کاری یک جوان سیاه پوست توسط  پلیس  توانست ماهها حرکت مردمی در اکثر ایالتهای کشور امریکا را بدنبال داشته باشد .

مسئله کرد یکی از معضلات چهار کشور خاورمیانه است که این ملت برخلاف خواست مردمش در میانشان تقسیم گشته وسالهاست در این رابطه از مردمش قربانی گرفته شده است . از بمباران شیمیایی تا انفال وکوچ اجباری وتبعید وزندان .آواره شدن گرفته تا اسمیلاسیون به مردم کرد تحمیل  واز ابتدایترین حقوق انسانی بی بهره بوده است 

من این نام را از این جهت برگزیده ام که این ماجرا انعکاسی جهانی داشته است و برای نسل های آینده میتواند قابل استناد باشد .و این ماجرابتواند روزی از آن بعنوان مدرک برای محکومیت ج – ا بکار برده وازآن  استفاده شود  .  ضمنا ً عکسهایی که در مقطع به قدرت رسیدن ج- ا توانست مثل توپ صدا کند و حاکمیت این جانیان تاریخ را زیر علامت سوأل قرار دهد .که امروز هم به معذلی در خاور میانه تبدیل شده.

            

 

 

 

تقدیم به دخترم سانا!

 

 

یک روز بسیار زیبای  تابستانی بود، هوای گرم ومطبوع  داشت ،طبق معمول چنین روزهایی درسوئد کم است وباید ازآن به نحو احسن استفاده کرد . قرار بود با سانا دخترم  ودوست هم سنش که اهل لبنان بود و در همسایگی ما زندگی میکردند به شنا برویم . تمام امکانات لازم را فراهم کرده به راه افتادیم. بعد طی فاصله ای ترانه ای عربی را که روی س – د اتوموبیل بود روشن کردم .ساناهمزمان که خواننده میخواند ، با او زمزمه میکرد وروی رانش بادست میزد .آهنگ شاد بود ومن نیز همراه او میخواندم .در این فاصله میدیدم سانا چقدر شاد و سر حال وبرای من دیدن اودرآن حالت لذ ت بخش بود. ناگهان س- د را خاموش کرد وگفت :بابا آواز دیروزی را بگزار! نمیدانستم منظورش کدام آواز بود " ئیواره یه ....بابا " من قبلا ً در مورد این ترانه برایش توضیح داده بودم ترانه غمناک بود و حیفم آمد که در این روز استثنایی او را ناراخت ببینم و موضوع را عوض کردم .ترانه شاد دیگری پخش نمودم  به کنار دریا رسیدیم . بعد از پارک کردن اتوموبیل ، سانا ودوستش منتظرمن نشدند ،آنها قبل از من مثل پرنده بال میزدند و به طرف دریاچه درحرکت بودند .قبل از رسیدن من ، سانا ودوستش لباسهایشان را عوض کردند و به شنا رفتند ومن از شیطنت هایشان لذت میبردم .بعد از برگشتشان از شنا نشسته بودیم ، وقت صرف غذای ظهر بود . آنروز من پیراهن آستین کوتاه بتن داشتم ، دیدم که سنا به جای زخم دستم خیره شده بود . میدانستم که همان سوالی که قبلا ًچند بار نموده بود برای چندمین با ر تکرارخواهد کرد . چرا نمی گویی این جای زخم چیه؟!من میدانستم بازگویی ماجرای زخم دستم برای سانا در این سن وسال ودر این روز که قرار بود به او ودوستش خوش بگذرد کار عاقلانه ای نیست . به او قول دادم که در فرصت مناسب برایش توضیح دهم ،اما تاریخی برایش معین نکردم . از او خواستم که با هم به شنا برویم . او قبول کرد و اورا بوسیدم و رفتیم . هنگام شنا شادی وشعف وصف نا پذیری داشتم ،سنا به رویم آب میپاشید و خود را زیر آب پنهان میکرد و میبایست من او را پیدا میکردم. هردو بعد ازمدتی شنا کردن خسته شدیم به کنار آب باز گشتیم .

بعد از آن روز در فکر بودم که به قولی که به سانا داده بودم وفا کنم . این زخم حکایت از زخمی عمیق بر پیکر خلق کرد ومخصوصا ًمردم سنندج در بر داشت .میبایست آنرا برای سانا ،برای مردمم وبرای مردم جهان فاش کنم .اگر چه جای زخم التیام یافته ،امازخم روح وروان من ،روح وروان مردمم با این تاریخ پر ماجرا التیام نخواهد یافت، مگر اینکه این ماجرا رابه عدالتخانه مردم ببرم وعلیه حاکمان وحامیان جهل و خرافه شهادت بدهم .

چند روز پیش طبق معمول سایتهای انترنتی را نگاه میکردم خبر جایزه دادن به عکاس تیرباران فرودگاه سنندج در سال 58بدستور خمینی انعکاس وسیعی یافته بود به عکسها نگاه کردم ودر خلوت خود مدتها گریستم.قیافه معصومانه کسانی که با هم در یک بند بودیم جلو چشمانم مجسم شد ،خودرا سرزنش میکردم . چرا چیزی نمیگویی ؟ چرا آنچه را که دیده ای افشا نمیکنی .ایجا بود که تصمیم گرفتم خاطراتم را در کنار این عکسها بگذارم وبقولی که به دخترم سانا داده بودم وفا کنم. .

خاطرات یک شاهد زنده برای ثبت در تاریخ 

 

                                                                                                                          

 

The picture above, taken by Jahangir Razmi, left, was awarded a Pulitzer in 1980.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

jamalsnah@yahoo.se

 

 

 

برای ثبت در تأریخ

 

 

درطول تاریخ وخصوصا ًدراین عصرکه سرمایه به اقصا نقاط دنیا گسترش یافته است ، هر شکل ازآزادیخواهی وحق طلبی در کشورهایی که حکومتهای غیر دمکراتیک وضد انسانی درآن به مسند قدرت نشسته اند با قهروخشونت پاسخ گرفته و حاکمان وقت خواسته ومی خواهند که آن را سرکوب وبه شکست بکشانند وآن رافدای منافع دورنزدیک خود وهمپالگی هایشان نمایند.

حکومتهایی که سعی دارند بی حقوقی انسان را به سنت و فرهنگ جا افتاده در جوامع تبدیل کنند وآن رابا ابزاهای تحمیق به مردم محروم تحمیل نمایند ودراین راستا میخواهند آن را در جامعه عادی جلوه داده ودر واقع خواست دمکراتیک آنها را تنزل داده اند.

درایران ، کشوری که حاکمانش برطلای سیاه لم داده اند واعوان وانصارشان از این خوان یغما بهره میگیرند ، روزگارمردمش سیاه و تباه گشته ، از آزادی وحقوق انسان و انسانیت خبری نیست . نصف جمعیت این جامعه یعنی زنان ازحقوق ابتدایی خود بی بهره اند وبا قوانین قرون وسطائی با آنان برخورد میشود. ومیخواهند آنها را با نشان دادن  بخشی از مویشان راضی نگه دارند .

 

 از ابتدای به قدرت رسیدن این حاکمان جهل و تولید کننده گان ویروس ارتجاع به منطقه وکشورهای اسلام زده برای هر حرکتی که مخالف موجودیت آنها بوده، از قبل خود را آماده کرده  و تصمیم  داشته ودارند که به خاک و خون کشانده و بکشانند . دراین مدت به کمک آنها جریانات ارتجاعی در کشورهای اسلامی زده پا گرفته و میرود که بعنوان آلترناتیو در این کشورها عرض اندام کنند وجنبش آزادی خواهی وحق طلبانه مردم را به کج راه بکشانند و عملا ً به آن رنگ مذهبی بزنند.

هم زمان در طول چند دهه گذشته ،جنبشهای آزادیبخش نوینی  در سراسر جهان برای بوجود آوردن دولتهای ملی شکل گرفته و دهها کشور به نقشه جغرافیای جهان اضافه شده است ، ملتهایی که جمعیتشان سر به چند صد هزار نمیزند، خود را بعنوان ملت به جهانیان شناسانده اند واعلام آمادگی کرده اند که به اروپا  متحد بپیوندند یا اعلام استقلال کنند.

ملت کـُرد که سابقه مبارزاتیش به بیش ازچند قرن میرسد وبخصوص در صدسال گذشته از جمله ملتهائی بوده که برای حقوق پایمال شده اش در شکلهای گوناگون مبارزه کرده ، وهنوز در مراحل اولیه بسر میبرد تا بعنوان مردمی که خواهان حقوق ملی خویشند، از طرف ملتهای دیگر وسازمانهای بین المللی برسمیت شناخته شود . اما دولتهای سرکوبگرحاکم که این ملت در میانشان تقسیم گشته ازبرسمیت شناختن حقوق پایما ل شده شان سر باز میزنند ( کردستان عراق اکنون به علت شرایط امروزیش در این چهار چوب نمی گنجد). و هر روز به بهانه ای آنها را زیر فشار قرار داده تا از خواستهای انسانیشان که همانا حاکم بودن بر سرنوشت خویش است دست بکشند . ودر واقع ملت کردساکن این کشورها رادر ملت حاکم که دارای قدرت سیاسی هستند حل کنند . به بهانه تمامیت ارضی وتجزیه طلبی و...، حقوق آنهاراپایمال کرده ومبارزات آنها را به شکست بکشانند.     

                      

رژیم جمهوری اسلامی یک ماه وچند روزاز به قدرت رسیدنش نگذ شته بود که نوروزسال 58 را درسنندج  به خون کشید و جنگ نا خواسته ای به مردم تحمیل کرد و صدها تن از مردم این شهر را قتل عام کردند.

 در تابستان همان سال یعنی درست 27 و28 مرداد1358 بار دیگر به هدف سرکوب مردم کرد  فرمان حمله مشهور خمینی به کردستان صادر شد که هدفش اساسا ًبازپس گرفتن دستاوردهای دمکراتیکی بود که مردم با جانفشانیهای بی دریغ بدست آورده بودند واز آن دفاع میکردند . هم زمان به هر آنچه نشانی از آزادی ودمکراسی در ایران بود حمله نمودند.

 

این خاطرات مربوط به این مقطع تاریخی، یعنی مقطع فرمان حمله خمینی به کردستان است که دهها نفرازمبارزین کـُرد در شهرهای مختلف کـُردستان به دستور خلخالی ، جلاد جمهوری اسلامی  به اعدام محکوم شدند . در این حمله بود که حرکـت مردم کـُردستان جنبش مقاومت خلق کرد نام گرفت و هدفش همچنانکه ازنامش پیدا بود  دفاع از خود در برابر نیروهای سرکوبگر بود . در ادامه این فرمان قتل عام ملت کـُرد بود که رئیس جمهور وقت بنی صدر درجنگ 24 روزه سنندج در بهار59 در تأئید فرمان امامش خطاب به ارتش گفت که پوتینهایتان راازپایتان درنیآورید تا غائله کـُردستان را سرکوب میکنید .

 

این نوشته قطره ایست ازدریای جنایتهای رژیم حاکم بر این کشور ملا زده و به هدف افشای جنایتهای جمهوری اسلامی ایران در کـُردستان ایران نوشته میشود. من بعنوان یک شاهد زنده خواسته ام که جنایات این مقطع به فراموشی سپرده نشود .

عکسهای این دوران در مقطع به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی به سندی برای ضد دمکراتیک وضد انسان بودنش بعنوان فاکت در مراجع بین المللی به نمایش گذاشته میشد و نسلهای آینده میتوانند از آن بعنوان  فاکت استفاده نمایند . این خاطرات مربوط به افرادی است که در میدان تیر چون سرو ایستاده اند و فقط عکسهایشان وجدان هر انسانی را جریحه دار مینماید .

 

  طبیعتأ این نوشته خالی اشکال نخواهد بود . کمک ویادآوری هر لغزشی را با آغوش باز پذیرا هستم و امید وارم که این مشاهدات وتجربیات شخصی بتواند نقطه آغازی باشد برای باز گوکردن خاطرات انسانهای دیگری که در مدت حاکمیت این رژیم ضد مردمی بر آنها ناملایمات گذشته ومنبعی برای تاریخ نویسی آینده این جنبش باشد.

هدف من از نوشتن این خاطرات بیشتر انعکاس تأثیر عکسهایی بود که هم در آن مقطع و سال گذشته نیز  بطور کامل از طرف فردی(جهانگیر رزمی) که این عکسها راگرفته بود انتشار داده شد . من بعنوان کسی که با 8 تن از آنها در یک بند بوده ام خواسته ام آنچه به ما در آن روزها گذشته  است باز گو نمایم و ضمنا ً از تاثیری که جریانات سیاسی وکسانی که با این جریانات تداعی میشدند در آن مقطع تاریخی داشته اند یادی کرده باشم .

 

باتوجه به اهمیت این ماجرا که انعکاس جهانی داشته است ومیتواند برای نسلهای آینده سوال بر انگیز باشد، با شخص یا اشخاصی که بخواهند این جریان زندان و اعدام را بصورت فیلم در آورند آماده هر گونه همکاری هستم .

 

در خاتمه از از د وست گرامیم  صابر شیخ السلامی که به من در ادیت این نوشته کمک نمود ،  بی نهایت سپاسگذارم .

 

 

 

                                                        جمیل نه وه ره

 

 

 

Email :                                                          jamalsnah@yahoo.se                      

 

 

 

 مافی بڵاوکردنه‌وه‌ی ئه‌م بابه‌ته‌ بۆ مالپه رى ئاشتي پارێزراوه‌ ، به‌‌ هێنانی ناوی سه‌رچاوه‌ که‌ڵک وه‌رگرتن له‌م بابه‌ته‌ ئازاده‌

هرگونه‌ کپی برداری یا استفاده‌ از مطالب مندرج در سایت"آشتى"، با درج منبع آزاد است

Free counter and web stats

Home