![]() |
محمد و
کاریکاتورهایش!؟
بهرام
رحمانی
دلم
گرفته است
به
ایوان میروم
و انگشتانم را
بر پوست کشیدهی
شب میکشم
چراغهای
رابطه تاریکاند
کسی
مرا به آفتاب
معرفی نخواهد
کرد
کسی
مرا به
میهمانی
گنجشکها
نخواهد برد ... (بخشی
از شعر فروغ)
حرمت
و حقوق و آزادیهای
فردی و
اجتماعی بشر،
اصولا باید در
راس همه مسائل
اقتصادی،
سیاسی و
اجتماعی قرار
گیرد و هیچگونه
مصلحت و منفعت
سیاسی نباید
ناقص حرمت
انسانی و حقوق
آزادی باشد.
اما در برخی
کشورهای عقب
نگاه داشته
شده و در حال
توسعه، فرقههای
اسلامی سیاسی
و حاکمان
قداریند سنن و
قوانین و
سردمداران
ارتجاعی
دوران بربریت
و جاهلیت 1400 سال
را پیش را نیز
بالاتر از جان
و حرمت انسانهای
آزاده امروزی
محسوب میکنند.
در
چنین شرایطی،
هنگامی که
رسانهای
کاریکاتورهای
محمد، پیامبر
مسلمانان را
چاپ میکند،
آنچنان جنجال
به پا میکنند
که هر انسان
آزادهای
متحیر میگردد
و این سئوال را
پیش میکشد که
کاش چنین حرکتهایی
در دفاع از
حرمت انسانی
علیه دولتهایی
مانند ایران
که با اتکا به
قوانین
اسلامی و سنن
محمدی دست و پا
میبرند؛ چشم
درمیآورند و
دستهدسته
زندانیان
سیاسی را
اعدام میکنند
و جوخههای
مرگ را برای
آفریدن رعب و
وحشت و ترور به
وجود میآروند.
کاریکاتورهای
محمد سبب شد که
دولتهای
سرمایهداری
رقابتها و
معاملات
اقتصادی و
سیاسی خود را
به این بهانه
پیش ببرند تا
امتیازاتی از
هم بگیرند.
دولتهای
به اصطلاح
دمکراتیک و
مدافع حقوق
بشر، تنها به
فکر منافع
اقتصادی و
سیاسی خود
هستند و
آمریکا و
مدافعانش تحت
عنوان
برقراری «دمکراسی»
در
خاورمیانه،
افغانستان و
عراق را به
اشغال نظامی
خود درآوردهاند
و جمهوری
اسلامی دلخواه
خود را در این
دو کشور برپا
کردهاند و
مردم را در
معرض ناامنیهای
دایمی جانی و
مالی قرار
دادهاند. این
وضعیت برای
مردم آزاده
جهان غیرقابل
قبول و تحمل
است و تنها
منافع سرمایهداری
جهانی و در راس
همه آمریکا را
مدنظر دارد. در
این میان
هزاران، صدها
هزار و میلیونها
انسان قربانی
میشوند و به
فلاکت و
بدبختی کشیده
میشوند، کمترین
اهمیتی
برایشان
ندارد.
بنابراین
سرمایهداری
جهانی و
گرایشات عقب
مانده مذهبی و
ناسیونالیستی
آن جهان بشری
را به مخاطره
انداختهاند.
در این میان
کاریکاتورهای
محمد، به
دستاویزی در
دست دولتها و
فرقهای
اسلامی سیاسی
تبدیل شده است
و آنچه در این
میان قربانی
میشود آزادی
بیان و اندیشه
است.
در
عصر روشنگری
کم نبودند
سازمانها و
روشنفکرانی
که در مقابل
حاکمیت مختنق
کلیساها
ایستادند؛
خدا را از
آسمان به زمین
کشیدند و از
جان و
زندگیشان
مایه گذاشتند
تا به آزادی
بیان و اندیشه
برسند. همچنین
در طول تاریخ
کم نبودند
حاکمانی که به
بهانه توهین
به «مذهب» و «ملیت»،
انسانها
بالای دار
بردند؛ با
گیوتین گردن
زدند؛ در
مقابل جوخههای
مرگ قرار
دادند و آزادی
بیان و اندیشه
را به مسلخ
بردند.
بیشک
سخن راندن و
نوشتن و به طور
کلی روشنگری و
آگاهگری در
باهر خرافه
ملی و مذهبی،
جزو وظایف
دایمی
روشفنکران
برابریطلب و
آزادیخواه
است. باید هر
نوع برتری و
نابرابری، از
سوی هر مذهب،
دولت و هر حزب
و نهادی زیر
سئوال برود و
بر برابری
اقتصادی،
سیاسی،
اجتماعی و
فرهنگی تاکید
شود تا چنین
تحولاتی به
نفع کل جامعه
بشری منجر
گردد.
بنابراین به
دلیل این که
کلیه مذاهب،
به حقوق و
آزادیهای
فردی و
اجتماعی
انسان، به
ویژه زنان
تعرض میکند و
آشکارا جنگ،
جهالت،
خشونت، تبعیض
و نابرابری را
تبلیغ مینماید،
نباید اجازه
دخالت در دولت
و آموزش و
پرورش داشته
باشد، زیرا
عامل تفرقه و
تبعیض و
نابرابری و
سرکوب و کشتار
است. مذهب باید
امر خصوصی
افراد تلقی
شود و نباید
برای هیچ رهبر
مذهبی و کتابهای
«آسمانی»
قدوسیتی قایل
شد.
ماجرای
کاریکاتورهای
محمد
انتشار
12 كاريكاتور
در روزنامه
دانمارکی «ییلاند
پستن»، از
محمد پيغمبر
اسلام،
دستاویزی شد
برای سازماندهی
تظاهرات
خشونتبار
هدفمند و حمله
بر علیه آزادی
بیان و اندیشه.
اين 12
كاريكاتور،
در دهم ماه
سپتامبر 2005، در
روزنامه
ییلاند پستن
منتشرشده بود
كه اعتراضات
محدودى را به
دنبال داشت.
این روزنامه
یکی از
روزنامههای
قدیمی
دانمارک است
که در دوران
حکومت هیتلر
از فاشیسم
دفاع میکرده
است و اکنون
نیز یکی از
روزنامههای
راست این کشور
به حساب میآید.
اما پس از گذشت
بیش از پنج
ماه، چاپ
دوباره این
کاریکاتورها
در یک روزنامه
نروژی «ماگازينت»
که صاحب آن
خود گرایش
مذهبی دارد،
این سوءظن را
تداعی کرده
است که چه هدفی
در پشت چاپ
مجدد این
کاریکاتورها
و راه افتادن
عناصر وابسته
به فرقههای
اسلامی سیاسی
در خیابانها
و مقابل سفارتخانههای
دولتهای غرب
و عکسالعملل
دولتهای
مرتجع و
دیکتاتور
خوابیده است؟!
چاپ
این
کاریکاتورها
با هر هدفی
صورت گرفته
باشد، یک فرصت
طلایی را برای
فرقههای
اسلامی سیاسی
و دولتهای
ارتجاعی
اسلامی مانند
عربستان
سعودی و
جمهوری ایران
اسلامی، برای
پیشبرد رقابتهای
اقتصادی،
سیاسی و نظامیشان
به وجود آورده
است.
بدنبال
چاپ مجدد اين
كاريكاتورها
و حمله به
سفارتخانههای
دانمارک و
غیره، چند
روزنامه در
کشورهای
فرانسه،
آلمان، ايتاليا
و اسپانيا،
با هدف دفاع از
آزادی بیان،
دامنه
اعتراضات را
گستردهتر کرد.
روزنامه
فرانسوی «فرانس
سوار»،
كاريكاتور
پيغمبر را
همراه با بودا،عيسى
و موسى، و در
بالاى آنها
خدا را چاپ كرد
و از قول خدا
به محمد گفت: «از
كاريكاتورهاى
خود نگران
نباشيد، امروز
همه ما
كاريكاتور
شدهايم.»
گفته میشود
صاحب امتياز
اين روزنامه،
فردى مذهبى
است و بعد از
چاپ
كاريكاتورها
سردبير آن را
بركنار كرده
است كه با
اعتراض ديگر
روزنامههاى
فرانسوی روبهرو
شد. همچنین
سردبیر اخراج
شده از اقدام
خود دفاع کرد.
پخش
اين
كاريكاتورها
توسط روزنامههای
اروپایی و
تظاهرات
خيابانى
همراه با
خشونت و به آتش
كشيدن پرچمها
و سفارتخانهها
در كشورهاى
عربى، خاورميانه
و اندونزى،
لیبی،
پاکستان و...،
به درگیریهای
خونینی منجر
گردید و دهها
كشته و صدها
مجروح برجای
گذاشت.
اين
وضعیت بار
ديگر مسئله
آزادى بیان و
عقیده، حدود و
ثغور آن، نقش
مطبوعات
آزاد، برخورد
دولتها به
آزادی بیان و
عقیده و... را به
مسئله روز
تبديل كرده
است. این مسئله
حتا به به عرصههای
اقتصادى و
ديپلماتيك
نيز كشيده شده
است. برخى از
كشورهاى
عربی،
كالاهاى
دانماركى - سوئدى
و... را تحریم
کردهاند. با
وجود اظهار
تاسف نخست
وزير دانمارك
از پخش
كاريكاتورها
و دیدار وی با
سفراى دولتهاى
اسلامی و
همچنین اظهار
تاسف از
تلویزیون
العربیه،
برخی از سفرای
حکومتهای
اسلامی، اين
اقدام را كافى
ندانستهاند و
خواهان تعقیب
قانونی
کاریکاتوریست
دانمارکی و
محدود کردن
آزادی بیان و
اندیشه در این
کشور هستند.
جمهوری
اسلامی، با
تاخیر و با هدف
سوار شدن به
این موج
اعتراضات
مانند ماجرای
سلمان رشدی،
وارد معرکه
گردید و دولت
دانمارك را كه
رئيس دورهاى
اتحاديه
اروپا است
تهدید به قطع
روابط
اقتصادی کرد.
نیروهای
بسيجى و
اطلاعاتی
جمهوری
اسلامی، با
تجمع در مقابل
سفارتخانههاى
خارجى با
پرتاب سنگ و
کوکتل
مولوتوف و به
آتش کشیدن
پرچم دولتهای
غرب، دست به
خشونت میزنند.
این نیروهای
دولتی خشونتطلب،
در برابر
سفارتخانههای
دانمارک،
نروژ، اتریش،
بریتانیا،
فرانسه و...،
دست به تجمع میزنند
و با شکستن
شیشهها و آتش
زدن پرچمها
خشونت و
بربریت حکومتشان
را به نمایش میگذازند.
شعارهای تجمعکنندگان
از جمله بر
علیه آزادی
بیان و قلم،
دمکراسی و
انکار
هولوکاست،
تاکید بر
نابودی
روزنامههای
که کاریکاتور
محمد را چاپ
کردهاند،
اعلام حمایت
از رهبر
جمهوری
اسلامی و
سیاستهای
دولت در زمینه
فعالیتهای
هستهای و
اعلام آمادگی
کامل برای
رویارویی با
کشورهای
اروپایی و
آمریکا و
اسراییل،
شعارهای اصلی
عوامل و عناصر
مهاجمین به
سفارتخانهها
در تهران بوده
است.
یکی
از حزبالهیها
در جریان
تهاجم به
سفارت اتریش،
گفت: «ما امروز
درسی به اروپا
میدهیم که
دیگر جرات
نکنند به ساحت
پیغمبر ما
اسائه ادب کند
و به اروپا،
رژیم اسراییل
و آمریکا هم
اعلام میکنیم
مردم ایران
مثل سوریه و
لبنان نیستند
که سفارتهای
شما را آتش
بزنند، بلکه
آنها را بر سر
شما خراب
خواهند کرد.»
همین
عناصر در
تظاهرات در
برابر سفارت
دانمارک و حین
آتش زدن پرچم
این کشور شعار
میدادند: «سکوت
هر مسلمان
خیانت است به
قرآن» و «خونی
که در رگ ماست
هدیه به رهبر
ماست.» این
فرقههای
سازماندهی
شده با شکستن
شیشهها و
پرتاب مواد
آتشزا و مواد
محترقه و بالا
رفتن از دیوار
سفارت نروژ و
پایین کشیدن
تابلو و آتش
زدن آن
خواستار
تعطیلی این
سفارت و اخراج
سفیر نروژ از
تهران شدند.
این مهاجمین،
در تجمع خود در
مقابل سفارت
انگلیس نیز
شعار میدادند:
«انرژی هستهای
حق مسلم ماست.»
همین افراد
روز جمعه 10
فوریه در
مقابل سفارت
فرانسه نیز
همین شعارها
را سر دادند.
آنان با آتش
زدن محوطه
سفارت
فرانسه،
خواستار
تعطیلی آن و
اخراج سفیر
فرانسه از
ایران شدند.
خبرگزاری
کار ایران «ایلنا»
نیز روز شنبه22
بهمن 1384 – 11 فوریه
2006، طی گزارشی
از تظاهرات
نیروهای
بسیجی جمهوری
اسلامی، در
مقابل سفارت
فرانسه نوشت: «
تجمعکنندگان
با شعارهای «مرگ
بر آمریکا»، «مرگ
بر اسراییل»، «مرگ
بر فرانسه»، «یا
حسن»، «الله
اکبر» و «لاالهالاالله»
مراتب اعتراض
خود را نسبت به
چاپ
کاریکاتورهای
توهینآمیز در
روزنامههای
اروپایی
ابراز کردند.
در این تجمع «معترضان»
با پرتاب سنگ،
مواد آتشزا و
بمبهای صوتی
دستساز به
سفارت یورش
بردند و بخشی
از سفارت را به
آتش کشیدند.
نیروهای
انتظامی و
پلیس در این
تجمع هماهنگ
با معترضان
ندای اللهاکبر
سر دادند...»
اکبر
هاشمی
رفسنجانی،
رئيس مجمع
تشخيص مصلحت
جمهوری
اسلامی نیز،
در خطبههای
نمازجمعه (3
فوريه) که شرکتکنندگان
آن عليه چاپ
کاريکاتورهای
پيامبر اسلام
دست به
راهپيمايی
زدند خطاب به
دولتهای
اروپايی گفته
است: «اگر
آزادی بيان
برای شما تا
اين مقدار است
که مقدسترين
موجود دنيا را
مورد اهانت
قرار دهيد،
آزادی برای
فرد فرد
مسلمانان است
که عليه شما در
تمام جهان
وارد عمل شوند.»
دولتهای
اسلامی، از
جمله جمهوری
اسلامی ايران
نيز با ارسال
نامه به دولتهای
دانمارک،
سوئد و نروژ و
احضارهای
اعتراضآميز
سفيران آنان
در اين اعتراضها
شرکت جستند.
بدین
ترتیب با اتکا
به گزارش «ایلنا»،
به صراحت میتوان
گفت که ارگانهای
سرکوبگر رژیم
جمهوری
اسلامی، این
حرکتهای
خشونتبار
حمله به سفارتخانههای
دولتهای غرب
را سازماندهی
و هدایست میکنند.
از این رو روشن
است که حمله به
سفارتخانهها
ربطی به
مسلمانی که
احیانا از
کشیدن
کاریکاتور
محمد و چاپ آن
در روزنامهای
ناراحت شدهاند،
ندارد.
در
میان این
هیاهو، دولتهای
اروپایی، ضمن
انتقاد از
مطبوعات كه «جنجال
راه نيندازند»
بر آزادى بیان
و عقیده، از
موضع تدافعی و
ضعف با قيد و
شرطهایی
دفاع كردهاند.
این واقعیت
نشان میدهد
که دولتها
همواره منافع
اقتصادى و
سياسى خود را
بر آزادى بيان
و عقیده ترجيح
مىدهند. در
اين ميان فقط
دولت فرانسه،
با قاطعیت با
اتکا به
قوانین لائيك
این كشور، از
آزادى
مطبوعات دفاع
کرده است. دولتهاى
دیکتاتوری
آسیا که
مستقیما با
برقراری
خفقان و سركوب
و شکنجه و
اعدام، دشمن
آزادی تشکل
مستقل، بیان و
قلم و اندیشه
هستند به
بهانه دفاع از
«مقدسات»،
حمله خود به
آزادیهای نیمبند
موجود نیز
یورش بیشتری
بردهاند و
مانند همیشه
به سرکوب
آزادیهای
فردی و
اجتماعی و
دفاع از جهل و
خرافات
برخاستهاند.
سه
روزنامه در
اردن و يمن، كه
كاريكاتورهای
محمد را چاپ
كرده بودند
توقيف و
امتياز آنان
لغو شده است.
سردبير يكى از
آنها نیز
زندانی شده
است.
محمد
یعقوب قریشی،
وزیر دولت
ایالت
اوتراپرادش
در
شمال هند، در
جریان
تظاهراتی که
روز گذشته پس
از برگزاری
نماز جمعه در
اعتراض به
انتشار«کاریکاتورهای
محمد» برگزارشد،
در مقابل
تظاهرکنندگان
گفت: «من 510
میلیون روپیه
(11.5 میلیون
دلار) و هم
وزنش طلا برای سر
هر یک از
کاریکاتوریستها
جایزه میدهم.»
قریشی، که
وزیر امور
مالی و حج
ایالت
اوتراپرادش
میباشد در
سخنان خود
خاطرنشان
کرد
که این پول
توسط مردم
میروت پرداخت
خواهد شد. دولت
ایالتی هند
نیز در واکنش
به اظهارات
وی، آن را
آرزوی شخصی خواند
و ناقض قوانین
دولتی ندانست.
همچنین
روزنامه
آفتاب، 4 اسفند
1384 هود نوشت: «یک
دادگاه
اسلامی در
شمال هند،
اعلام کرد که
فتوایی صادر
کرده است که بر
طبق آن، 12
کاریکاتوریستی
که
کاریکاتورهای
محمد را به
تصویر کشیدهاند
را به قتل
برسانند.»
یک
روحانی
پاکستانی، یک
میلیون دلار
و یک
خودرو برای سر
کاریکاتوریستهای
«توهین کننده» جایزه
تعیین کرد
.
ملا
دادالله، یکی
از رهبر
طالبان در
افغانستان،
برای کشتن هر
دانمارکی یکصد
کیلوگرم طلا
جایزه تعیین
کرد.
در
اين ميان موضع
دولت آمريكا،
جالب و شنیدنی
است. وزارت
خارجه ایالات
متحده، با انتشار
اطلاعيهای
رسمى، آب به
آسياب فرقههای
اسلامی ريخته
است. وزارت
خارجه
آمريكا، در
اطلاعيه خود،
«چاپ
كاريكاتورها
را اهانتآميز
خوانده و
تحريك
احساسات
مذهبى و قومى
را غيرقابل
قبول بيان
كرده است.» اين
موضع ریشه در
افکار مذهبی
رییس جمهور
آمریکا جورج
بوش دارد. او،
در سخنرانى
سالانه خود به
عنوان رئيس
جمهور، در
برابر اعضاى
مجالس سنا و
كنگره، بين
دمكراسى در
شرق و غرب
تمايز قائل میشود
و میگوید: «دمكراسى
در شرق بايد
ويژگیهاى اين
كشورها را مد
نظر داشته
باشد.» ويژگى
دمكراسى آقاى
بوش و متحدانش
که به مردم
افغانستان و
عراق به
ارمغان آوردهاند،
به رسمیت
شناختن اسلام
به عنوان دین
رسمی این
کشورها در
قانون اساسی و
عدم مغایرت
قوانین رسمی
کشور با
قوانین
اسلام، یعنی
برپایی
جمهوری
اسلامی است.
روشن است که
قوانین
اسلامی را
زیربنای
قانون اساسى
قرار دادن،
آشکارا به
معناى نفى
آزادى عقيده و
بيان و سیستم
سکولار،
لائیک و
دمکراتیک است.
ما چنین
حکومتی را 27
سال است که در
حاكميت
جمهورى
اسلامى، با به
مسلخ بردن
آزادیهای
فردی و
اجتماعی و
اعدام دهها
هزار انسان و
به اسارت
کشیدن نیمی از
جامعه، یعنی
زنان از
فعالیتهای
اقتصادی،
سیاسی،
اجتماعی و
فرهنگی مدرن،
انسانی و
برابریطلبانه
و عادلانه است.
در عربستان
سعودى، هنوز
به سبک حکومت
اسلامی محمد و
علی و با تبعيت
از قوانین
اسلامی گردن
انسانها را
با شمشير از
بدنشان جدا میکنند.
در ایران، با
اتکا به
قوانین
اسلامی، دست و
پا میبرند و
چشم درمیآورند.
بنابراین
تقسيم «دمكراسى
به شرقى و غربى»
توسط بوش، به
معناى رسميت
دادن دين در
دولت است. در
حالی که خواست
جدايى دين از
دولت دهههاست
که در اروپا و
آمريكا، كانادا،
استراليا و
بسيارى
کشورهای دیگر
با مبارزه
کارگران،
مردم آزادیخواه،
نویسندگان
شکولار و آتهئیست
و برابریطلب
و به طور کلی
گرایش چپ
جامعه، به
رسميت شناخته
شده است.
بنابراین هدف
بوش و متحدانش
از طرح «دمكراسى
شرقى»، این
است که به
جدايیهاى ملى،
مذهبى و
تفرقه در میان
انسانها اتکا
کنند تا اهداف
اقتصادی،
سیاسی و نظامی
خود را در
خاورمیانه
پیش ببرند.
برپایی حکومتهایی
که به روابط و
مناسبات
دمکراتیک و
جدایی دین از
دولت و آموزش و
پرورش و عدم
دخالت قوانین
اسلامی در
زیست و زندگی
بشر، به ضرر
سیاستهای بوش
و متحدانش است.
از این رو خود
به اصطلاح
دولتهای
دمکراتیک
غرب، با حمایت
از دولتهای
ارتجاعی و
دیکتاتوری
منطقه بحرانی
خاورمیانه،
مانع بزرگی در
مقابل
مبارزات
رهاییبخش و
آزادیخواهانه
مردم این
منطقه محسوب
میشود. وضعیت
کنونی
افغانستان و
عراق، و پیاده
کردن «دمكراسى
شرقى» چه خانهخرابی
و مصیبت بزرگی
برای مردم این
کشورها به
وجود آورده
است، در مقابل
چشم مردم جهان
قرار دارد؟! بیجهت
نیست که
ایالات متحده
آمریکا، در
مقابل حرکتهای
خشونتبار
حکومتها و
فرقههای
اسلامی سیاسی
بر سر چاپ
کاریکاتورهای
محمد چنین
موضعی را
اتخاذ میکند.
در
چنین شرایطی
نباید کسی شک
داشته باشد که
اهداف
اقتصادی و
سیاسی و نظامی
آمریکا و
متحدانش در
اشغال
افغانستان و
عراق، فقط در
جهت منافع
اقتصادی،
سیاسی، نظامی
و استراتژیهای
امپریالیستی
بوده است و هیچگونه
ربطی به حقوق و
آزادیهای
مردم آزادیخواه
و رنجدیده
این کشورها و
برقراری
دمکراسی و
آزادی و رفاه و
عدالت ندارد.
اگر داشت چرا
مردم این
کشورها هر روز
بیش از روز
گذشته در میان
جنگ و ترور
دولتی
اشغالگران و
فرقههای وحشی
اسلامی سیاسی
و
ناسیونالیستها
بهای سنگین و
غیرقابل
جبرانی میپردازند؟
کشور عراق، پس
از اشغال
نظامی این
کشور توسط
آمریکا و
متحدانش به
مرکز خونینترین
ترورهای
دولتی،
جریانات
ناسیونالیستی
و مذهبی تبدیل
شده است. روزی
نیست که صدها
نفر از مردم بیدفاع
و مردم و ستمدیده
عراق، توسط
ارتشهای
اشغالگر و
جریانات
ناسیونالیستی
و مذهبی جان
خود را از دست
ندهند.
آخرین
نمونه خونینترین
درگیری فرقههای
مذهبی شیعه و
سنی در عراق
است. در بمبگذاری
روز 22 فوريه در
مسجد امامان
شيعه در سامره
تلفات جانی به
همراه نداشت،
اما عکسالعملل
فرقههای شیعه
بسیار شدید
بوده است.
شيعيان،
با خشونت بیسابقهای
به تلافی
اهانت به مسجد
سامره، به
مکانهای
مذهبی سنيان و
کسانی را که
هوادار اين
گروهها میدانند،
حمله میکنند.
درگیریهای
خونین روزهای
اخير به اين
نگرانی دامن
زده که عراق در
آستانه جنگ
داخلی قرار
گرفته است.
فريد
صبری، سخنگوی
حزب اسلامی
عراق که يک
گروه سنی است،
به بیبیسی،
گفته است:
«ما از دولت
انتظار
داشتيم که
حافظ جان مردم
باشد. اما دولت
در اين اوضاع
خطير به
مسئوليت خود
عمل نمیکند.
طی دو روز
گذشته، به
ويژه در 24 ساعت
گذشته، 130 نفر
را از خانه
هایشان بیرون
کشيده و به قتل
رساندهاند،
فقط به خاطر
اين که سنی
بودهاند. تا
حالا 168 مسجد به
آتش کشيده شده
است.»
به
گزارش منابع
پليس عراق،
واکنش خشونتآميز
عليه سنيان
عراق در روز
پنجشنبه، 23
فوريه، ادامه
داشته و در
خلال ساعات شب
قبل تنها در
شهر بغداد،
پايتخت،
اجساد 50 نفر
ديگر يافت شده
که با شليک
رگبار گلوله
به قتل رسيدهاند
در حالي که در
شهرهای
مختلف، مساجد
سنيان مورد
حمله قرار
گرفتهاند. در
بغداد نيز
افراد مسلح به
يک مسجد اهل
سنت حمله کردهاند.
در
خونينترين
حادثه در
جريان خشونتهای
اخير، چهل و
هفت تن از
کارگران يک
کارخانه در
نهروان، واقع
در نزديکی
بغداد به قتل
رسيدهاند.
اين حادثه
زمانی روی داد
که اتوبوس
حامل
قربانيان، که
بين 20 تا 50 سال سن
داشتند، عازم
کارخانه بود
که با يک راه
بندان روبهرو
شدند و افراد
مسلح، پس از
مجبور کردن
آنان به پياده
شدن از
اتوبوس، همه
را به رگبار
گلوله بستند و
به قتل
رساندند. روشن
نيست که اين
حادثه بخشی از
عمليات
مخالفان دولت
بوده است يا به
حادثه انفجار
در مسجد سامره
مربوط میشود.
سه
خبرنگار شبکه
تلويزيونی
العربيه، که
برای تهيه
گزارش درباره
انفجار در
مسجد، به
سامره آمده
بودند، به قتل
رسيدهاند. در
شهر بصره،
مردان مسلح به
زندانی يورش
بردند و يازده
نفر از
مظنونان شبه
نظامی سنی را
در آنجا
کشتند. در
بغداد، پليس
اجساد ۵۰
نفر را يافته
که همگی گلوله
باران شده
بودند. در
سراسر عراق دهها
مسجد
مسلمانان سنی
مورد هدف قرار
گرفته است.
جلال
طالبانی،
رييس جمهوری
که میکوشد
همکاری تمام
گروههای
سياسی، قومی و
مذهبی را برای
تشکيل يک دولت
ائتلافی جلب
کند، در يک
پيام
تلويزيونی
گفته است: «ما
مواجه با
توطئهای
هستيم که وحدت
عراق را هدف
گرفته است.»
تصور کنید اگر
چنین سیاستی
در سوریه و یا
ایران نیز
پیاده شود
ابعاد فجایع
انسانی از این
هم دهشتناکتر
خواهد شد؟!
در
رسانههای
گروهی
آمارهای
متفاوتی از
کشتهها و
زخمیها از
زمان انفجار
مسجد سامره
گزارش شده است.
به گزارش
پایگاه
اینترنتی بیبیسی،
1 مارس 2006، از
زمان انفجار
در مسجد
سامره، 379 نفر
کشته شدهاند
و در درگیریهای
مختلف 485 نفر
مجروح شدهاند.
روزنامه
واشنگتن پست
نیز رقم کشتهها
را 1300 نفر گزارش
کرده است. یا
به نوشته
پاتریک کوبرن
در
ایندیپندنت،
تحت عنوان «جنگ
داخلی در عراق
هم اکنون شروع
شده است»، هر
ماه بالغ بر 1000
جسد به
سردخانههای
بغداد آورده
میشوند که به
دلایل فرقهای
و مذهبی کشته
شدهاند. این
وضعیت کابوس
جنگ داخلی
مذهبی بین سنیها
و شیعهها را
افزایش داده
است.
همچنین
سازمان عفو
بینالملل با
صدور بیانیهای
نظر خویش را
درباره جنجال
کاریکاتورها
و آزادی بیان و
اندیشه ابراز
داشته است که
یک نوع عقبنشینی
در مقابل
ارتجاع محسوب
میشود. متن
بیانیه عفو
بینالملل به
شرح زیر است:
«آزادی
بیان بار
مسئولیت برای
همگان را به
همراه دارد: ...
سردبیران
روزنامهها
انتشار
کاریکاتورهایی
را که به نظر
بسیاری از
مسلمانان
اهانتآمیز
محسوب میشود،
با استناد به
این که آزادی
بیان هنری و
انتقاد از
نظرات و
باورهای
دیگران در
جامعه
دمکراتیک
ضرورت اساسی
دارد، توجیه
میکنند. از
سوی دیگر،
مسلمانان در
بسیاری از
کشورها این
کاریکاتورها
را توهین شدید
به باورهای
مذهبی خویش و
سوءاستفاده
از آزادی بیان
تلقی میکنند.
در شماری از
موارد،
تظاهرات بر
علیه
کاریکاتورها
به اعمال
خشونتآمیز
انجامیده، و
در همین حال
بیانات علنی
برخی از
تظاهرکنندگان
و رهبران
اجتماعی آتش
خشونت و دشمنی
را شعلهور میسازد.
حق
آزادی عقیده و
بیان باید به
عنوان یکی از
پایههای
اساسی هر
جامعهای
باشد. حق آزادی
عقیده و بیان
شامل آن است که
فرد «از داشتن
عقايد خود بيم
و اضطرابی
نداشته باشد و
در کسب
اطلاعات و
افکار و در اخذ
و انتشار آن،
با تمام وسائل
ممکن و بدون
ملاحظات
مرزی، آزاد
باشد.»(اصل 19 از
اعلامیه
جهانی حقوق
بشر). بیش از
چهل سال است که
عفو بینالملل
از این حق در
مقابل تلاش
دولتها در
سراسر جهان
برای خفه کردن
اختلاف
مذهبی،
مخالفت
سیاسی، و
خلاقیت هنری
دفاع کرده است.
اما
حق آزادی بیان
مطلق نیست، و
نه برای
آفرینندگان
اثر و نه برای
منتقدان آن.
این حق همراه
با مسئولیت
است و از این
رو میتواند
به نام حمایت
از حقوق
دیگران مورد
محدودیتهایی
قرار گیرد.
بطور مشخص،
هرگونه تبلیغ
تنفر ملی،
نژادی یا
مذهبی که باعث
برافروختن
تبعیض، دشمنی
یا خشونت
گردد، نمیتواند
استفاده مجاز
از آزادی بیان
تلقی شود. بنا
بر
استانداردهای
بینالمللی،
اینگونه «بیان
نفرت» بایستی
توسط قانون
منع شود...»
کوفی
عنان، دبيرکل
سازمان ملل
متحد نیز
خواستار
آرامش بر سر
بحران
کاريکاتورهای
پيامبر اسلام
شده است. آقای
عنان گفته
است، با
مسلمانان که
از اين
کاريکاتورها
برآشفته شدهاند
احساس همدردی
میکند، اما
از آنان خواست
پوزش نشريه
دانمارکی را
که اول بار آنها
را چاپ کرده
بود، بپذيرند.
کوفی
عنان افزوده
است که «من
همچنين برای
حق آزادی بيان
احترام
قايلم، اما
قطعا آزادی
بيان هيچگاه
مطلق نيست.
آزادی بيان
مستلزم
مسئوليتپذيری
و داوری صحيح
است.»
عفو
بینالملل و
آقای کوفی
عنان، دبیرکل
سازمان ملل،
در این
اطلاعیههای
خود موضع
بسیار ضعیفی
در مقابل
سازماندهندگان
تظاهراتهای
خشونتبار و
وحشیانه فرقههای
مذهبی سیاسی
از خود نشان
دادهاند.
چنین موضعگیری
ضعیف از یک سو
فرقههای
سیاسی مذهبی
خشونتطلب و
تروریست را در
حمله به آزادی
بیان و عقیده
گستاختر میکند
و از سوی دیگر
این نگرانی را
در نزد افکار
عمومی مترفی
دامن میزند
که سازمان ملل
و دولتها
محدودیتهای
تازهای را
برای آزادی
بیان و اندیشه
وضع کنند.
مسئله
آزادی بیان و
عقیده، این
پایهای و
جهانشمولترین
حقوق ابتدایی
هر انسانی را
یکبار دیگر
در سطح بینالمللی
به خطر افتاده
است.
فرقههای
اسلامی، به
سفارتخانههای
کشورهای
اروپایی که در
آن کشورها،
برخی روزنامهها
کاریکاتور
محمد را چاپ
کردهاند،
حمله میبرند
و دست به تخریب
میزنند. این
مسئله سبب شده
است که دوباره
احتمال از
سرگیری جنگ
داخلی فرقههای
اسلامی و
مسحیی و شیعه و
سنی در لبنان و
عراق شعلهور
شود. این فرقهها
علاوه بر
خواهان اخراج
سردبیر
روزنامههایی
که
کاریکاتورهای
محمد را چاپ
کردهاند، حتی
خواهان
محاکمه و
اعدام
کاریکاتوریستهایی
شدهاند که
کاریکاتورها
محمد را کشیدهاند.
با
نگاهی به
تعداد شرکتگنندگان
در این
تظاهراتها با
شمشیر و چماق و
کوکتل مولوتف
و
شعارهایشان،
به سادگی میتوان
حدس زد که
تظاهرکنندگان
به طور خودجوش
و یک گروه
انسان مذهبی
خرافی نیستند
که گویا
احساسات
مذهبیشان
خدشتهدار شده
است، بلکه
فرقههای
اسلامی سیاسی
و حکومتهای
اسلامی این
تظاهراتها را
برای پیشبرد
رقابتهایشان
سازمان میدهند.
مثلا
در تهران 12
میلیونی در
چند فقره
تظاهرات در
مقابل سفارتهانهها،
به طور
میانگین 200 تا 600
نفر شرکت
داشتند که
اکثریت آنها
اعضای سپاه
پاسداران،
نیروهای بسیج
و عناصر حزبالله
و اطلاعاتی
بودند و در
رابطه با
اعتراض به
ارجاع پرونده
ایران به
شورای امنیت
سازمان ملل،
طرح نابودی
اسرائیل و
افسانه
خواندن کشتار
بهودیان در
دوران فاشیسم
توسط محمد
احمدینژاد،
رییس جمهوری
ایران شعار میدادند.
فرقههای
اسلامی
سیاسی، به
ویژه پس از 11
سپتامبر 2001،
تحت فشار قرار
داشتند و در
افکار عمومی
نیز منزوی شده
بود، اکنون
فرصتی پیدا
کردهاند که
در میادین
شهرهای اروپا
و مساجد و
مراکز
اسلامی، تجمع
کنند و به شیوههای
ناشایست و
چندشآوری
علیه آزادی
بیان اعتراض
کنند. سخنگویان
فرقههای
اسلامی، به
رادیو و
تلویزیونها
دعوت میشوند
تا از «جریحهدار»
شدن احساسات «مسلمانان»
و در رابطه با
خرافات 1400 سال
پیش سخن
بگویند.
فرقههای
اسلامی
سیاسی، در
مساجد و مراکز
فرهنگی
اسلامی و غیره
در تمام جهان
با برخورداری
از امکانات
مادی و معنوی
حکومتهای
مرتجع و با
استفاده از
سیاستهای
احزاب،
سازمانها و
دولتهای غرب
در چارچوب «نسبیت
فرهنگی»،
مبالغ هنگفتی
دریافت میکنند
و با تبعیت از
اوامر محمد و
علی،
مسلمانان را
به جهاد و
آماده شهادت
میکنند.
جوانان را
شستشوی مغزی
میدهند و
ذهنیت آنها
را برای عضویت
در سازمانهای
تروریست
اسلامی آماده
میکنند.
بنابراین،
فرقههای
اسلامی سیاسی
از یک سو مورد
حمایت مادی و
معنوی حکومتهایی
مانند جمهوری
اسلامی و
عربستان
سعودی قرار
دارند و از سوی
دیگر دولتهای
غرب نیز در جهت
منافع
اقتصادی و
سیاسی خودشان
با این دولتها
و سیاستهای «نسبیت
فرهنگی»شان،
زمینه را برای
ابراز وجود
فرقههای
اسلامی سیاسی
مساعد ساختهاند.
بعلاوه جدا
کردن خارجیان
و در حاشیه
شهرها مورد
تحقیر قرار
دادن نیز نقش
بسیار مهمی در
کشیده شدن
جوانان
خانوادههای
مسلمان به سوی
این فرقهها
شده است.
امروز
جوامع بشری با
این واقعیت روبهرو
است که چرا
نهادهای بینالمللی،
دولتها و
رسانههای
رسمی کاری به
این ندارند که
محمد، رییس
اولین حکومت
اسلامی بدوی و
قرآن هم
برنامه آن
حکومت بود.
حکومتی که به
زور شمشیر و
قتل و کشتار و
غارت به مردم
شبه جزیره
عربستان،
تحمیل گردید.
صفحات بسیاری
از قرآن، به
جهل، جنایت،
جنگ و
خونریزی،
شکنجه و
اعدام، فتوا و
ترور، تبعیض و
نابرابری،
مردسالاری و
محرومیت مطلق
زنان اختصاص
یافته است، به
جای این که
بینانگذار
چنین حکومت
وحشی و متجاوز
به جان و مال
مردم، محکوم
شود، بر عکس آنچنان
قدوسیت پیدا
میکند که
دستاوردهای
دو قرن گذشته
بشر، از جمله
در عرصه آزادی
بیان و اندیشه
زیر سئوال
برده میشود؟!
بنابراین همه
مذاهب و کتابهای
عهد عتیق و
قرون وسطایی
مانند قرآن،
انجیل و تورات
بسیار مضر
هستند. اگر
قرار است چیزی
هم قدوسیت
داشته باشد
حرمت و
موجودیت
انسان است که
همواره در طول
تاریخ توسط
گرایشات
مذهبی،
ناسیونالیستی
و فاشیستی
سرمایهداری
لگد مال شده
است. همه این
کتابها
براساس دوران
بربریت و با
تفکرهای
ارتجاعی و
خرافی، به
ویژه ضدزن و
ضدآزادی
تدوین شده است.
بسیاری از
مطالب این
کتابها جهل و
جنایت و
مردسالاری و
بردگی ابدی
بشر را ترویج و
تبلیغ میکند
و برخی مطالب
دیگر آن نیز به
دنیای پس از
مرگ میپردازد
تا با ترساندن
مردم عقب نگاه
داشته شده و
خرافی پایههای
اجتماعی خود
را از دست
ندهند. فرقههای
اسلامی
سیاسی، از
مردم عفب نگاه
داشه مذهبی،
به عنوان
سیاهی لشکر در
راستای اهداف
و منافع
اقتصادی،
سیاسی و
حاکمیت خود
سوءاستفاده
میکنند. از
این رو
روشنگری
درباره مذهب،
همواره در
تاریخ با
تهاجم و وحشیگری
فرقههای
اسلامی سیاسی
و حکومتهای
اسلامی مواجه
و مرعوب میگردد.
هفده
سال پیش، یعنی
در 25 بهمن ماه
سال يكهزار و
سيصد و شصت و
هفت، آیتالله
روحالله
خمینی
خطاب به «مسلمین»
جهان، فتوای
قتل سلمان
رشدی را صادر
کرد.
آیات
شیطانی،
رمانی از
سلمان رشدی
است که توسط
انتشارات «پنگوئن»
منتشر شده
است، با
مخالفتها و
تظاهراتهای
مذهبیون در
پاکستان،
هند، عربستان
سعودی و دیرتر
ایران روبهرو
شد. خمینی،
برای سوار شدن
بر موج
اعتراضات و
پیش بردن
سیاستها و
رقابتهایش
فتوای قتل
سلمان رشدی را
صادر کرد.
جمهوری
اسلامی، برای
کشتن سلمان
رشدی چندین
میلیون دلار
جایزه نیز
تعیین کرده
است. اگر آن
موقع جوامع
بشری در مقابل
این فرمان
ترور خمینی میایستاد،
شاید امروز
ترور
کارگردان
هلندی، تهدید
کاریکاتوریستهایی
که کاریکاتور
محمد را کشیدهاند
و...، شاید رخ
نمیداد.
خمینی، به
عنوان بینانگذار
رژیم جمهوری
اسلامی،
الگوهای
حکومت اسلامی
محمد را در پیش
گرفت. کشتار
مردم ترکمنصحرا،
خوزستان،
کردستان را
صادر کرد؛
فتوا قتلعام
زندانیان
سیاسی را داد و...،
اما متاسفانه
با اعتراض
گسترده و
بایکوت سیاسی
جوامع جهانی
روبهرو نشد،
بنابراین
امروز دور از
انتظار نیست
که دوباره
کسانی در
جهان، جرات
صدور فتوای
ترور
کاریکاتوریست
دانمارکی را
به خود دهند.
روزنامه
همشهری،
روزنامه
شهرداری
تهران،
پنجشنبه ۲۷
بهمن 1384 خود،
گزارشی را
درباره
اقدامات دولتهای
اسکاندیناوی
و سازمان ملل،
چاپ کرده است
که اگر این
گزارش واقعی
داشته باشد،
فاجعه بزرگی
برای آزادی
بیان و
اندیشه، در
جهان محسوب
خواهد شد.
روزنامه
همشهری به نقل
از ایسنا،
نوشت: «يادداشت
اعتراض ايران
به نمايندگان ۱۷
كشور اروپايي
ارائه شد.» «تحرك
ديپلماتيك
كشورهای
اسلامی برای
جلوگيری از
اهانت به
مقدسات دينی» «۵۷
كشور اسلامی
در نامهای به
سازمان ملل
خواستار
تصويب قانون
منع اهانت به
اديان آسمانی
شدند.» «سازمان
ملل اعلام
كرد، ۵۷
كشور اسلامی درج
طرح ممنوعيت
اهانت به
اديان آسمانی
را در شورای
حقوق بشر
وابسته به این
سازمان
خواستار
هستند. سازمان
ملل متحد،
اعلام كرد: به
دنبال انتشار
تصاوير موهن
از رسول اكرم(ص)
۵۷
كشور عضو
سازمان
كنفرانس
اسلامی
خواستار درج
اين پيشنويس
در طرح قانونی
شدند كه شورای
حقوق بشر را
جايگزين
كميسيون حقوق
بشر سازمان
ملل كرده است.
در اين پيشنويس
عنوان شده
است، تمام
مواردی كه در
جهت عدم پذيرش
ديگران،
تبعيض و اعمال
خشونت كه در
راستای تلاشهای
ضددينی و
اهانت به
پيامبران و
اعتقادات
دينی صورت میگيرد،
حقوق بشر و
آزادیها را
تهديد می كند.
در اين پيشنويس
اهانت به
اديان و
پيامبران
مخالف آزادی
بيان تلقی شده
و آمده است:
تمام كشورها،
سازمانها و
رسانههای
گروهی مسئول
احترام و
پذیرش ارزشهای
دینی و فرهنگی
هستند.»
محمد، خدا و
قرآن را در غار
حراء کشف کرد
محمد،
پیامبر
مسلمانان، در
سال 570 میلادی
در ماه
ربیع
الاول
متولد
شد. پدر او عبدالله
و
مادرش آمنه
نام داشت.
محمد، هنوز به
دنیا نیامده
بود(یا
در گهواره بود)
که پدرش در
بازگشت از
شام
«سوریه»،
در
مدینه درگذشت.
از آن
پس سرپرستی
محمد را
عبدالمطلب،
بزرگ خاندان قریش،
تقبل کرد.
محمد،
پنج سال در
قبیله
بنیسعد نزد
حلیمه بود و پس
از آن به
خانواده خویش
بازگشت. پس از
مدتی،
آمنه
برای زیارت
قبر همسر
خویش،
عبدالله، و
دیدار
خویشاوندان
راهی مدینه شد.
او در
این
سفر فرزند خود
را نیز همراه
برد، یک ماه در
شهر مدینه
ماند و هنگام
بازگشت
در
محلی به نام «
ابواء»،
فوت کرد.
محمد،
هشت ساله بود
که عبدالمطلب
نیز درگذشت
و بنا
به سفارش او
ابوطالب
سرپرستی
وی را به عهده
گرفت. ابوطالب
که از
افراد
برجسته قریش
بود، سرپرستی
محمد را به
عهده گرفت.
محمد،
در بیست
سالگی،
همراه
عموهای خود در
چهارمین جنگ
از جنگهای«
فجار»
شرکت
کرد. این نبرد
بین طایفه
قریش و قبیله
هوازن
بود.
او، گفته است: «
من در این جنگ
به عموهایم
تیر میدادم
تا
آنان پرتاب
کنند.»
خدیجه،
دختر
خویلد، زن
برجسته و
ثروتمند قریش
که برای
تجارت، به
مردان نیز کار
میداد، محمد
را نیز را
برای
نگهبانی از
کاروان به کار
گرفت و او را
همراه با
کاروان تجارت
عازم شام
سوریه کرد.
خدیجه،
پس از بازگشت
محمد از سفر
شام، به او
پیشنهاد
ازدواج
داد که محمد
بلافاصله این
پیشنهاد را
پذیرفت.
ازدواج او
با خدیجه،
دو ماه و بیست
و پنج روز پس
از بازگشت او
از شام بوده
است.
بدین
ترتیب، خدیجه
اولین همسر
محمد بود.
محمد،
تا
زمانی که
خدیجه زنده
بود، به دلیل
این که ثروت او
را از دست
ندهد، جرات
انتخاب همسر
دیگر را نداشت.
محمد،
از خدیجه
دارای
سه
پسر و چهار
دختر به نامهای
قاسم،
عبدالله، طاهر،
رقیه،
ام
الکلثوم،
زینب
و
فاطمه
شد.
پیامبر
از دیگر
همسران خود
فرزندی
نداشت، جز از
ماریه
قبطیه که
صاحب پسری به
نام
ابراهیم
گردید.
محمد،
برای کمک به
عمویش،
ابوطالب، که
در تنگدستی
قرار گرفته
بود، فرزند او
علی را همراه
برد و تحت
سرپرستی خود
قرار داد و
عباس
،عموی
پیامبر، هم
فرزند دیگر
ابوطالب،
جعفر را به
همراه برد.
محمد،
هر سال مدتی را
در غار حرا میگذارند.
در این مدت که
دور از مردم،
تنها به عبادت
میپرداخت کسی
جز علی
او را نمیدید.
پس از آن به
مکه باز میگشت،
گرد
اطراف
کعبه
طواف
میکرد
و سپس به خانه
میرفت.
محمد،
در بامداد
بیست و هفتم
ماه
رجب
سیزده
سال
قبل از هجرت،
از غار حرا
پاپین آمد و به
پیش
همسرش خدیجه
رفت و مطرح کرد
که در غار حراء
با نزول
جبرئیل
فرشته وحی با
تلاوت آیات
ابتدای
سوره
علق
از
جانب خداوند
به پیامبری
مبعوث
شده
است. اولین زنی
که به محمد به
عنوان «پیغمبر»
ایمان آورد
همسرش خدیجه
بود و اولین
مرد نیز علی
بود. علی، در«
نهج
البلاغه»
میگوید:
«در آن زمان،
اسلام درخانهای
نیامده بود
مگر خانه
رسول
خدا و
خدیجه، و من
سوم ایشان
بودم. نور وحی
و رسالت را میدیدم
و بوی نبوت را
استشمام
میکردم...»
بنابراین
محمد در چهل
سالگى، خدا و
قرآن را در غار
حراء کشف کرد و
او از سوی همین
خدایی که در
ذهن خود ساخته
بود، خود را
پیامبر او
نامید و مباحث
خود را نیز وحی
از سوی خداوند
معرفی کرد، در
حالی که هیچکس
غیر از خودش
خدا و اسلام را
نمیشناخت.
از
این تاریخ، سه
سال تمام محمد
جرات نکرد «پیغمبری»
خود را با کسی
در میان
بگذارد، از
این رو، به
دعوت
سری
پرداخت
و تعداد انگشتشماری
آن هم مخفیانه
آیین
اسلام
محمد را قبول
کردند. برخی از
این افراد
عبارتند از:
زید
بن
حارثه،
زبیر
بنعوام،
عبدالرحمن
بنعوف،
سعد
بنابی وقاص،
طلحه بنعبیدالله،
ابو
عبیده جراح،
ابو
مسلمه،
ارقم
بنابی
الارقم،
خباب
بنالارت
و ابوبکر
بنابی
قحافه.
دلیل
دعوت سری این
بود که تا آن
موقع مردم
حداقل بتهایی
را میپرستیدند
که به دست خود
ساخته بودند و
در آسمانها
دنبال «خدا»
نبودند. محمد،
پس از سه سال
توانست عدهای
را با خود
همراه کند،
تازه پس از آن
با میان کشیدن
آیهای از سوی
خدا، تلاش کرد
نزدیکان خود
را با زور و
تهدید کسانی
مانند علی
قدارهبند که
دور خودش جمع
کرده بود حرفهای
دلش را از موضع
قدرت با آنها
در میان
بگذارد.
محمد
هنگامی دید که
سه سال دعوت
مخفیانهاش
ثمری نداده
است، از جانب «خداوند»،
آیه «و انذر
عشیرتک
الاقربین» که
در آن(خویشاوندان
نزدیک خود را
از عذاب الهی
بترسان)
ـ سوره شعراء/ 214ـ
را مطرح کرد.
محمد
نزدیکانش از
خاندان
عبدالمطلب
را به
منزلش خود
دعوت نمود و پس
از پذیرایی از
آنان، رسالت
خود را اعلام
کرد، با
مخالفت ابولهب مواجه
شد و همه متفرق
شدند.
محمد،
بار دیگرآنها
را گرد آورد و
علی هم
خوراکی
برایشان
فراهم ساخت.
آنگاه محمد،
شروع به سخن
نمود و تلاش
کرد توجه آنان
را به رسالت
خویش
از طرف «خدا»
جلب کند، گفت: «کدامیک
از شما در راه
اسلام مرا کمک
میدهد تا
برادر
من و
وصی
من و
خلیفه من
در میان شما
باشد؟» هیچ
کدام سخن
نگفتند، جز
علی،
که از همه کمسالتر
بود. علی، گفت: «یا
رسول الله! من
تو را در این
کار یاری میدهم.»
این
مهمانیها تا
بارها تکرار
شد. سپس محمد،
خطاب به آنها
با تهدید گفت: «این(علی)،
برادر و وصی و
خلیفه
من در میان
شماست. پس از
او بشنوید و
فرمانش را
پیروی کنید.
جمعیت به پا
خاستند
و خندیدند و به
ابوطالب
گفتند:
«تو را امر کرد
که حرف پسرت را
گوش کنی و او
را اطاعت کنی.»
از همین
زمان
بود که
طایفه
قریش،
آشکارا به
مخالفت با
ادعاهای محمد
برخاست.
در
مرحله دوم،
محمد تلاش کرد
که از سوی «خدا»،
«فرمان وحی»
اعلان کند: «فاصدع
بما
تؤمر و اعرض عن
المشرکین انا
کفیناک
المستهزئین -
پس آنچه را
بدان ماموری،
آشکار
کن و از مشرکان
دوری جوی که ما
شر مسخرهکنندگان
را از تو برطرف
خواهیم کرد.»(سوره
حجر،
آیه
،94
- 95 )
در پی
این
فرمان
محمد، رسالت
خود و دعوت به
اسلام را علنی
نمود. مردم
قریش او را
مسخره
کردند.
بهویژه به
این دلیل که وی
به انتفاد از
بتان
برخاسته
و مدعی آیین
جدیدی بود.
علی، در این
دوران علیرغم
مخالفتهای
قریش
ایستادگی کرد
و از
برادرزاده
خود، محمد،
نگاهبانی
نمود.
فشارهای
زیاد باعث شد
که گروهی از
حامیان به نزد
محمد آمدند و
درباره
مهاجرت از مکه
کسب تکلیف
کردند.
محمد گفت: «اگر
به حبشه
سفر
کنید، بسیار
برای شما
سودمند خواهد
بود.»
و به این ترتیب
به تعدادی از
یاران خود
اجازه
مهاجرت
به
حبشه را داد.
آنها به
سرپرستی
جعفر
بن
ابیطالب
در
گروهی متشکل
از هشتاد و سه
مرد و هیجده
زن، راهی حبشه
شدند.
سرانجام
محمد و دیگر
یارانش مجبور
شدند از مکه
خارج شوند و
مدت
سه سال را در
درهای به نام شعب
ابوطالب بگذرانند.
در
رمضان
سال دهم
بعثت، دو ماه
پس از خروج بنیهاشم
از شعب و سه
سال پیش از
هجرت،
ابوطالب
و خدیجه به
فاصله سه روز
از یکدیگر فوت
کردند. ابتدا
خدیجه در سن 65
سالگی
و سپس ابوطالب
در حدود بیش از
سن هشتاد
سالگی فوت
کردند. مرگ این
دو، محمد را
بیش از پیش در
تنگا قرار داد.
سفر
محمد به طائف
برای دعوت
مردم به اسلام
و داستان
«معراج»
از
حوادث مهم این
دوران است.
یعنی پس از آن
که محمد از طرف
«خداوند»
مامور شد،
دعوت
خود
را آشکار کند(در
سال چهارم
بعثت) ده سال
پیدرپی با
قبائل
گوناگون عرب
تماس
گرفت
و آنان را به
دین اسلام
دعوت کرد. به
آنان میگفت: «بگوئید
لا اله الا
الله
تا
رستگار گردید.»
ولی آنان از
پذیرش دعوت
محمد سر باز میزدند.
اما یاران او،
از طریق جنگ و
غارت هم به
ثروت و جاه و
جلال رسیده
بودند و هم
افرادی را به
زور شمشیر به
پذیرش اسلام و
رهبری محمد،
وادار کرده
بودند.
اکثریت
مردم که در
آثار اسلامی «مشرکان» نامیده میشوند،
محمد را ساحر
میخواندند
و دعوت او را
نمیپذیرفتند.
در سال یازدهم
بعثت، شش تن از
مردان قبیله
خزرج
از
شهر
مدینه
در
ایام حج با
محمد دیدار
کردند. آنها
در عقبه
منی(درهای
در پایین
منطقه منی) با
محمد پیمان
بستند و دین
اسلام را
پذیرفتند.
یک سال
بعد، دوازده
تن از مردم
مدینه(پنج تن
از آنان همان
کسانی بودند
که سال
قبل اسلام
آورده بودند و
هفت تن از
افراد جدید
بودند)، در
ایام حج در
عقبه منی
با
محمد بیعت
کردند و هنگام
بازگشت،
محمد،«مصعب
بن
عمیر»
را
همراه آنان به
مدینه فرستاد
تا به هر کس
مسلمان میشود،
قرآن
بیاموزد
و دیگر مردم
مدینه را نیز
به اسلام دعوت
کند؛ سران دو
قبیله بزرگ
اوس و
خزرج
و قبایل آنان و
عدهای از اهل
مدینه در اثر
تبلیغات مصعب
بنعمیر و
دیگر
مسلمانان
مدینه به
اسلام
گرویدند.
در ذیالحجه
سال سیزدهم
بعثت، هفتاد و
پنج تن از
مسلمانان
مدینه
که دو تن از
آنان زن
بودند، در
موسم حج در منی
با محمد بیعت
کردند. در پی
بازگشت
آنها به
مدینه، آیین
اسلام گسترش
بیشتری یافت و
به جز چند تن
از بزرگان قوم
که
آنان نیز به تدریج
به اسلام روی
آوردند، عده
چشمگیری از
مردم مدینه
مسلمان شدند.
قریش که از
پیمان دو
قبیله اوس و
خزرج با محمد،
آگاه
شد، هر روز
فشار خویش را
به مسلمانان
بیشتر کرد.
محمد، به
مسلمانان گفت
که هجرت
کنند
و مسلمانان،
گروه گروه به
مدینه مهاجرت
کردند.
در
سال دوم هجرت،
قبله
مسلمانان از
بیتالمقدس
به
کعبه تغییر
یافت. در همین
سال اولین
نبرد
مسلمانان با «کفار؟!»
به نام
نبرد «بدر»
اتفاق
افتاد که با
پیروزی
مسلمانان
پایان یافت. در
جنگ بدر و در
جنگ دیگری به
نام
غزوه احد،
بسیاری از
یاران محمد
کشته شدند.
غزوه به جنگهایی
گفته میشود
که خود محمد
نیز شخصا در آنها
شرکت داشت. این جنگها
همچنان تا حوادث
سال هفتم هجرت
پیش آمد،
ادامه یافت. در
این سال، جنگ
مهمی با
یهودیان
منطقه خیبر
در
گرفت که به
غزوه
خیبر
معروف
است که به
پیروزی
نیروهای
اسلام و فتح
دژها
و قلعههای
یهودیان منجر
شد. در همین
سال محمد به
همراه مسلمین
عازم
عمره
شد.
حوادث
مهم سال هشتم
هجرت، نبرد
موته
به
فرماندهی
جعفر بن ابیطالب،
یک جنگ سرنوشتساز
بود که مهمترین
واقعه،
فتح مکه
و
انهدام
بتخانهها
است.
پس
از فتح
مکه،
در بازگشت به
سوی مدینه،
غزوه
حنین
رخ
داد که با
پیروزی
مسلمین و به
دست آوردن
غنائم زیادی
پایان یافت.
سپس
محمد،
عازم طائف
گردید و پس از
غزوه
طائف
برای
انجام عمره
وارد مکه شد.
عتاب بن اسید
را
حاکم مکه کرد و
معاذ
بن جبل
را به
تعلیم قرآن و
احکام اسلام
به مکیان
گماشت و خود
رهسپار مدینه
گردید.
در همین
سال نیز جنگهای
زیدی درگرفت.
از
حوادث مهم
حوادث سال نهم
هجرت، غزوه
مهم
تبوک با
رومیان است که
سی هزار نفر از
مسلمین در آن
حضور داشتند
که بدون
جنگ
خاتمه یافت.
در این سال،
محمد به امر «خداوند»،
سوره
برائت
را به
علی ابلاغ کرد
تا برای حجاج
مکه تلاوت کند.
پس
از غزوه
تبوک با وجودی
که مسلمانان
با ارتش روم
درگیر نشدند،
سراسر
عربستان
مرعوب قدرت
مسلمین
شد. لذا مردم
طائف پس
از بیست روز
محاصره
، توسط
عروة
بنی مسعود
یکی
از رؤسای خود
اسلام را
پذیرفتند.
در
دوره مدینه
است که دولت
اسلامی بدوی
به رهبری محمد
برای اداره
شهر مدینه(یثرب)
بوجود آمد. با
بستن راه
کاروانهای
بازرگانان
مکه و کشتن
آنان و تقسیم
اموال آن بین
غازیان و دادن
یک پنجم آن به
محمد ادامه
پیدا کرد. از
این رو محمد،
آیات دیگر
دوره مدینه
برای جنگ و
غارت و تحمیل
دین با خشونت
را تبلیغ کرد:
آیه
85 آل عمران: «هر
کس غیر از
اسلام دینی
اختیارکند
هرگز از وی
پذیرفته نیست
و او در آخرت
از زیانکاران
است.»
آیه
48 سوره مائده: «ای
اهل ایمان،
یهود و نصاری
را بدوستی
مگیرید بعضی
از آنان
دوستدار بعضی
دیگرند و هر که
از شما مومنان
با آنها
دوستی کند به
حقیقت از آنها
خواهد بود و
همانا خدا ستمکاران
را هدایت
نخواهد کرد.»
آیه
38 سوره انفال:
ای مومنان با
کافران
بجنگید تا
فتنهای بر جا
نماند و دین یکسره
از آن خدا گردد.»
و
سر انجام با
یکتا پرستان
غیرمسلمان،
آیه 29 سوره
توبه: «با هر که
از اهل کتاب که
ایمان به خدا و
روز قیامت
نیاورده و
آنچه را خدا و
رسولش حرام
کرده حرام نمیدانند
و بدین حق نمیگروند
قتال و کار زار
کنید تا آنگاه
که با ذلت و
خواری به
اسلام جزیه
بدهند.»
در
واقع تقویم
اسلامی، از
سال 622 میلادی
یعنی سالی كه
محمد از مكه به
مدینه مهاجرت
كرد و به دنبال
آن اولین
حکومت اسلامی
را در مدینه
بنیان گذاشت،
آغاز میشود.
محمد،
در سال 632
میلادی فوت
کرد و پس از
او، دوره
خلفای راشدین
آغاز گردید. در
این دوره و به
ویژه از خلافت
عثمان به بعد،
حکومت اسلامی
درگیر رقابت و
اختلافات و
کشمکشهای
شدیدی بر سر
قدرت گردید كه
در دوران
خلافت علی به
جنگ داخلی
کشیده شد و
سرانجام در
سال 661، به
دنبال قتل علی
خلیفه چهارم،
دوره خلفای
راشدین به
پایان خود
رسید. پس از آن
دوران امویان(661-750
میلادی) آغاز
گردید و
پایتخت خلافت
به دمشق منتقل
شد. از سالهای
750 تا 1258، میلادی
دوره خلافت
عباسیان فرا
رسید و مركز
خلافت به
بغداد انتقال
یافت. دوران
خلافت
عباسیان در
سال 1258، با فتح
بغداد توسط
سپاه مغول،
خاتمه یافت.
مغولها قلمرو
اقتدار خود را
تا سوریه و مصر
گسترش دادند.
در واقع
امپراطوری
اسلامی، در
این دوران،
مجموعهای از
سلسلههای
فئودالی-
نظامی و بیارتباط
با همدیگر بود.
ترور
در اسلام، از
آغاز پیدایش
آن ابزاری
برای تحکیم
قدرت و حکوت
بوده است. سه
نفر از چهار
خلیفه راشدین
صدر اسلام
ترور شدهاند
که ترور
کنندگان
مسلمان و خود
را قربانیان
تروریسم و بیعدالتی
خلافت میدانسنتد.
روایت است که
وقتی امام
علی، از
عبدالرحمان
پسر ملجم، علت
ضربت زدن بر
فرق ایشان را
پرسید. او جواب
داد: «سربازان
تو در جنگ
نهروان یاران
ما را سر نماز
و از پشت سر به
شهادت
رساندند.»
علی، در
طول تمام
دوران خلافت
ابوبکر، عمر و
عثمان، از
جمله مشاوران
بسیار نزدیک
این خلفا بود.
در این میان
معلوم نیست که
چرا روحانیون
شیعه همیشه به
معاویه میتازند.
در حالی که بعد
از فوت محمد،
خلافت بنیامیه،
در طول 90 سا ل
خلافت از 660 تا 750
میلادی کردند.
خواهر
معاویه، یکی
از همسران محمد
بود. معاویه
یکی از پنج نفر
کاتبان وحی
بود. یعنی بخشی
از متون قران
را از زبان
محمد، به دست
معاویه نوشته
شده است. همان
شمری که حسین
امام سوم
شیعیان را در
کربلا به قتل
رساند، دائی
ابوالفضل
عباس بود. در
واقع این جنگهای
داخلی و
خانوادگی صدر
اسلام را برای
قدرت و ثروت
بوده است و خدا
و قرآن و وحی و
معجزه و غیره
که 14 قرن است
بازتولید میشود
و هر دوره
تعبیرها و
تفسیرهایی به
آن افزوده شده
است که تشحیص
درستی و
نادرستی آن
بسیار سخت است
و هیچ تاریخدانی
نیز نمیتواند
به منابع اصیل
آن دست پیدا
کند چون از بین
رفته است. تازه
ما اگر حکومت
اسلامی 1400 سال
پیش محمد را
رها کنیم، در
قرن بیست و یکم
به سیاستها و
عملکردهای
حکومتهای
عربستان
سعودی،
جمهوری
اسلامی و...،
نگاه کنیم، به
راحتی به این
نتیجه میرسیم
که اسلام همین
امروز چقدر
ضدانسان است
تا چه برسد به
دوران بربریت
بشر. تازه هنوز
هم روحانیون
شیعه، به بشر
وعده ظهور «مهدی»،
که هزار و چهار
صد سال پیش
مرده است را میدهند.
زیرا هدف آنها
از این وعدههای
دروغین، فقط
برای گرم نگاه
داشتن دکان و
بازارشان است.
حالا
سردمداران
جمهوری
اسلامی اقرار
میکنند که
هنوز
نتوانستهاند
حکومت «عدل»
علی را پیاده
کنند و دمار از
روزگار
مخالفان در
بیاورند، به
عبارت دیگر در
عرض یک روز چند
هزار انسان را
گردن بزنند.
لشکریان
اسلام، چه در
دوران حاکمیت
محمد و چه در
دوران
جانشینان او،
هر شهر و کشوری
را تسخیر میکردند
مغولوار مردم
را قتلعام میکردند،
شهرها را به
آتش میکشیدند،
کلیه اموال
مردم را غارت
میکردند، حتی
بچهها و زنها
را نیز به
عنوان غنایم
جنگی با خود میبردند
و با اتکا به
قوانین
اسلامی بین
خود تقسیم میکردند.
حتی محمد
زنانی داشت که
در جنگها
اسیر کرده
بودند و به
عنوان غنایم
جنگی سهم او
بود.
تاریخ
اسلامی،
مرحله دیگری
با ظهور
امپراطوری
عثمانی(1389- 1922)
آغاز گردید.
امپراطوری
عثمانی،
طولانیترین
دوران حاکمیت
اسلامی و مظهر
اوج قدرت سیستم
امپراطوری
است كه قلمرو
آن از
خاورمیانه
شروع تا
بخشهای وسیعی
از اروپای
شرقی و شمال
آفریقا گسترش
داشت. در كنار
امپراطوری
عثمانی، یعنی
در ایران،
سلسله صفویه(1501-
1722)، به وجود آمد.
سلسله صفویه
مذهب شیعه
اثنیعشری را
به مذهب رسمی
قلمرو خود
تبدیل کرد و به
عنوان رقیبی
در مقابل
امپراطوری
عثمانی سر
بلند نمود. پس
از سقوط صفویه
در سال 1722،
دورانی از
ناآرامیها
قلمرو ایران
را فرا گرفت كه
سرانجام با
استقرار
سلسله قاجار(1779-
1924) پایان یافت.
بدین
ترتیب،
امپراطوری
عثمانی و
سلسله قاجار
در ایران، دو
سیستم حاكم بر
قلمرو پیشین
امپراطوری
اسلامی بودند
كه از اوایل
قرن نوزدهم تا
اوایل قرن
بیستم بر این
منطقه حكمرانی
کردند.
قرآن
و زن
محمد،
از همان
دورانی که در
غار حراء به
فکر خدا و قرآن
و پیامبری
افتاد، اهداف
خود را برای
برپایی یک
جامعه بدوی
اسلامی،
مرحله به
مرحله طرح کرد
که بعدها
فتواها و
اظهارنظرهای
او به صورت
قرآن جمعآوری
شد، در واقع
مانیفست
حکومت اسلامی
محمد محسوب میشود
که به نام قرآن
و کتاب «مقدس
آسمانی»، به
خورد مردم
داده شده است.
اکنون معلوم
نیست که در این
1400 سال، چه
تغییرات و
تحریفاتی در
آن وارد شده
است تا عامهپسند
باشد. آنچه که
در زیر ملاحظه
میکنید،
بياناتی از
محمد درباره
زنان است که در
قرآن آمده است:
سوره
بقره آيه 23:
زنان شما
كشتزار
شمايند. هر
زمان و به هر
طريق كه
خواستيد به
كشتزار خود
نزديك شويد.
سوره
نساء آيه 34:
مردان را بر
زنان حق تسلط و
نگهبانی است.
به واسطه آن
برتری كه خدا
بعضی را بر
بعضی مقرر
داشته است. و
هم به واسطه آن
كه مردان بايد
از مال خود به
زنان نفقه
بدهند. پس زنان
شايسته و مطيع
آنهايند كه
در غيبت حافظ
حقوق
شوهرانشان
باشند. و آنچه
را خدا به حفظ
آن امر فرموده
نگه دارند. و
زنانی كه از
مخالفت آنان
بيمناكيد،
ابتدا آنها
را موعظه كنيد
اگر مطيع
نشدند از
خوابگاه آنها
دوری كنيد. باز
مطيع نشدند به
زدن آنها را
تنبيه كنيد.
چنانچه اطاعت
كردند ديگر
هيچگونه ستم
بر آنها روا
نداريد. همانا
خدا بزرگوار و
عظيمالشان
است.
سوره
نسا آيه 15:
زنانی كه عمل
ناشايست
انجام دهند 4
شاهد مسلمان
بر آنها
بخواهيد.
چنانچه شهادت
دادند آنها
را در خانه نگه
داريد تا زمان
مرگشان فرا
رسد.
سوره
نسا آيه 16: اگر
در ميان شما دو
زن مبادرت به
عمل زشتی
كردند. هر دو
را مجازات
كنيد. اگر توبه
كردند آنها
را به حال خود
واگذاريد.
همانطور
كه میبينيد
هرگونه خلاف
جنسی زن و عدم
فرمانبری
مطلق او از
شوهرش، حتا
مجازات مرگ
نیز به دنبال
دارد. اما در
مورد مرد، نه
تنها چنین
تهدیداتی در
قرآن نیامده
است، بلکه بر
عکس دست مرد
برای هر کار
غیرانسانی
نیز باز
گذاشته شده
است.
در
آیات زیر «خداوند»،
به محمد طرز
رفتار با
زنانش را میآموزد.
زنان محمد را
از زنان دیگر
جدا میکند و
به طور ویژه
درباره آنان
حکم صادر میکند،
در حالی که
ساير
مسلمانان و
مومنان از آنها
محروم هستند.
خداوند، به آنها
توصيه میكند
كه اگر مرتكب
گناه شوند، در
دنيای اخروی
مجازاتشان دو
برابر زنان
عادی و اگر از
پيغمبر اطاعت
كنند،
پاداششان دو
برابر زنان
ديگر خواهد
بود. آيات زير
حاكی است كه
زنان پيغمبر
برای رستگاری
در دنيای
اخروی بايد
مطيع و
فرمانبردار
محمد باشند و
تمام وقت خودر
را صرف
نیازهای او
نمایند.
در
آيات 28 تا 34 سوره
احزاب، چنین
آمده است:
«ای
پيغمبر به
زنان خود بگو
اگر شما طالب
زينب و زيور
زندگی دنيا
هستيد،
بياييد تا من
مهر شما را
پرداخته و همه
را به خوبی و
خرسندی طلاق
دهم. و اگر
طالب خدا و
رسول و مشتاق
زندگی آخرت
هستيد، همانا
خدا به
نيكوكاران از
شما زنان،
پاداشی عظيم
عطا خواهد كرد.
ای زنان
پيغمبر،
هركدام از شما
كه دانسته كار
ناروايی
مرتكب شود، او
را دوبرابر
ديگران عذاب
كنند و اين بر
خدا آسان است.
و هر كه از شما
مطيع فرمان
خدا و رسول
باشد و
نيكوكار شود،
پاداشش دوبار
عطا كنيم و
برای او روزی
بسيار نيكو
مهيا سازيم. ای
زنان پيغمبر،
شما مانند
ساير زنان
نيستيد. شما
بايد از خدا
بترسيد. پس با
مردان به نرمی
و نازكی صحبت
نكنيد و نماز
بپا داريد و
زكوة مال به
فقيران بدهيد
و خدا و رسول
را اطاعت كنيد.»
در
آيات 50 تا 53 سوره
احزاب،
خداوند عالم
به امور جنسی و
زناشويی
پيغمبر
پرداخته و حتی
برای نوبت همخوابگی
محمد با
زنانش،
قواعدی را وضع
میكند. آيات
شماره 50 و 52 سوره
احزاب و آيه 51
سوره احزاب،
به شرح زير است:
«تو
ای رسول، در
همبستر شدن با
زنهای خود
لازم نيست
نوبت را
مراعات كنی. هر
يك از زنانت را
ميل داری،
نوبتش را عقب
بيانداز و هر
يك از آنها را
از خود راندی،
باز میتوانی
او را نزد خود
بخوانی. اين
موضوع باعث
شادمانی دل و
روشنی ديده آنها
خواهد شد و
هرگز هيچيك
از آنها
نبايد از آنچه
تو ميل میكنی،
ناراضی و
محزون باشند،
بلكه همه بايد
به آنچه كه تو
به آنها عطا
میكنی، خشنود
باشند...»
حاصل
بحث آنست كه بر
طبق آيات
مذكور سوره
احزاب، حقوق
محمد درباره
زنان از ساير
مومنان وسيعتر
است و وی به
عنوان پيامبر
خدا بر طبق
آيات قرآن و
فرمان خدا
مجاز شده است
از هرگونه
مزايای
استثنايی
استفاده كند:
«1-
بيشتر از 4 زن
عقدی میتواند
داشته باشد.(آيه
50 سوره احزاب)
2-
محمد میتواند
با
خويشاوندانش
كه با وی
مهاجرت
كردند،
ازدواج كند.(آيه
50 سوره احزاب)
3- محمد میتواند
هر زن مومنهای
كه خود را بدون
مهريه و شهود
به او عرضه كند
به عنوان همسر
بپذيرد.(آيه 50
سوره احزاب)
4-
از رعايت
عدالت و
شناختن حق
تساوی برای
زنان خود معاف
است.(آيه 51 سوره
احزاب)
5- نوبت همخوابگی
با زنانش را به
هر نحوی كه
صلاح بداند میتواند
تنظيم و يا
مقدم و موخر
سازد. (آيه 51
سوره احزاب)
6-
در زنبارگی
نسبت به ساير
مومنان برتری
خواهد داشت.(آيه
6 سوره احزاب)
7-
پس از مرگ وی،
كسی حق ازدواج
با زنانش را
ندارد.(آيه 53
سوره احزاب)
8-
زنان وی حق
تقاضای نفقه
بيشتر ندارند.(آيه
51 سوره احزاب)
9-
زنان محمد
نبايد بر مردم
ظاهر شوند و از
پشت پرده بايد
با مردم صحبت
كنند.(آيه 53
سوره احزاب)
10-
زنان محمد از
زينتهای
متداول دوران
جاهليت بايد
خودداری كنند.(آيه
33 سوره احزاب)
11-
از نوبتی كه
محمد برای
همبستر شدن با
آنها قائل میشود،
بايد راضی
باشند.(آيه 51
سوره احزاب)
12-
زنان پيغمبر
در صورت
ارتكاب اعمال
ناشايست دو
برابر زنان
عادی مجازات و
در صورت اقدام
به عمل
شايسته، دو
برابر پاداش
داده میشوند.(آيه
30 سوره احزاب)
در
آيات دیگری
خداوند عالم،
در قرآن به
مسلمانان
آموزش چگونه
سخن گفتن و
معاشرت كردن
با پيغمبر و با
همسران او را
میدهد.
در
آيات 1 تا 5 سوره
حجرات، آمده
است: «ای كسانی
كه ايمان
آوردهايد، بر
خدا و رسول
تقدم مجوييد و
از خدا بترسيد
كه خداوند
شنوا و داناست...
صدايتان را از
صدای پيغمبر
بلندتر نكنيد
و با او بلند
صحبت نكنيد،
همچنانكه با
يكديگر بلند
صحبت میكنيد
تا اعمال
نيكتان باطل
نشود و شما آن
را نفهميد.
كسانی كه در
حضور پيغمبر
آرام صحبت میكنند،
خدا در واقع
قلوبشان را
برای تقوا
آزموده است و
آمرزش و پاداش
عظيم نصيب آنها
كرده است. آنهايی
كه ترا از پشت
خانهات به
صدای بلند میخوانند،
اغلب افراد بیشعور
و بیعقل
هستند؛ و اگر
آنها صبر میكردند
تا خودت از
خانه خارج
شوی، برايشان
بهتر بود و
خداوند
آمرزنده و
مهربان است.»
آيه
62 سوره نور: «مومنان
حقيقی آنهايی
هستند كه به
خدا و رسولش
ايمان كامل
دارند و هرگاه
در كاری كه
حضورشان نزد
رسول لازم
باشد، با او
جمع شوند؛ تا
اجازه
نگيرند، از
محضر رسول
بيرون نميروند؛
و ای پيغمبر
آنان كه از تو
اجازه میگيرند،
در واقع اهل
ايمان به خدا و
رسول هستند،
پس چون از تو
اجازه خواهند
كه بعضی مشاغل
و امور خود را
انجام دهند،
به هركس كه ميل
داری اجازه
بده و برای آنها
از خدا طلب
آمرزش كن كه
خدا بسيار
آمرزنده و
مهربان است.»
آيه
63 سوره نور: «هنگامی
كه میخواهيد
پيغمبر را صدا
بزنيد، او را
مانند موقعی
كه يكديگر را
بين خودتان میخوانيد،
صدا نزنيد...»
در
آيه 53 سوره
احزاب،
خداوند
چگونگی ورود
به منزل محمد و
غذا خوردن سر
سفره او و
همچنین آداب
صحبت كردن با
زنان پيغمبر
را به مردم میآموزد
و ازدواج با
زنان پيغمبر
را پس از مرگ
او قدغن ميكند:
«ای
كسانی كه
ايمان آوردهايد،
به خانه
پيغمبر داخل
نشويد مگر او
اجازه دهد و بر
سفره طعامش
دعوت كند. در
آن حال نيز
نبايد زودتر
از وقت آمده و
به ظروف غذا
چشم انتظار
گشائيد، بلكه
موقعی كه دعوت
شدهايد
بياييد و
موقعی كه غذا
تناول كرديد،
زود پی كار خود
برويد نه اينكه
آنجا برای
سرگرمی و صحبت
باقی بمانيد
كه اين كار
پيغمبر را
آزار میدهد و
او از شرم به
شما چيزی نمیگويد،
ولی خدا از
اظهار واقعيت
به شما شرم
ندارد. و هرگاه
از زنان رسول
متاعی میطلبيد،
از پس پرده طلب
كنيد كه حجاب
برای پاكيزه
نگهداشتن دلهای
شما و آنها
بهتر است و
هرگز رسول خدا
را نيازاريد و
پس از وفات او
هيچگاه با
همسرانش
ازدواج نكنيد
كه اين كار
گناهی بزرگ
است.»
اگر
به مسئله قرآن
بدون تعصب و از
زاویه انسانی
نگریسته شود،
تقریبا تمامی
معارف
و مفاهیمی
که
محمد، به نام
وحی از سوی «خداوند»
مطرح کرده
است، همه
مربوط به سنتها
و باورها و
معارف همان
جامعهای است
که محمد در آن
زندگی
میکرد.
یعنی به
عبارتی تفکر
محمد در
آفریدن خدا و قرآن
و وحی و غیره
همان احکام و
فتواهایی است
که خودش صادر
کرده است،
محصول همان
جامعه است.
برای مثال
بسیاری
از
مفاهیم
همچون،
قصاص، دیه،
ختنه، ماههای
حرام
و ... مسایلی
هستند
که اعراب قبل
از خدا
و اسلام محمد
هم آنها را
آداب و سنن خود
میدانستند و
یا
این که این
مفاهیم از
یهودیان
توسط خود
محمد، کپیبرداری
شده
بود، به همین
دلیل، دین
اسلام به یهودیت
خیلی
بیشتر
شباهت دارد تا
مسیحیت. تمام
داستانهای
قرآن،
شباهت زیادی
به کتابهای
یهودیان
دارد. حتی
محمد،
در بعضی
جاها
مثل سوره «کهف»
در قرآن
اظهار
میدارد تعداد
اصحاب کهف
معلوم نیست،
بعضیها میگویند
5 نفر بودهاند،
بعضیها
میگویند 7 نفر
بودهاند، اما
خود خدا بهتر
میداند چند
نفر بودهاند،
این به روشنی
نشان
میدهد که
محمد این
داستانها را
از کسانی شنیده
بود. تحقیقات
نشان داده است
که سبک
نگارش
قرآن بسیار
شبیه به آثار
دینی
دارد
که در
زمان
محمد وجود
داشتهاند،
بنابراین
محمد، مسایلی
که در قالب آیه
آورده و در
قرآن جمعآوری
شده است، چیز
دیگری غیر از
سنتها و
باورهای آن
دوره مردم
بدوی شبه
جزیره
عربستان
نبوده است.
محمد و جمعآوریکنندگان
قرآن پس از او،
آنها از سایر
کتابها گرفتهاند.
بنابر
این بینش و
اطلاعاتی که
محمد در دوران
خود و در
سفرهای تجاری
یاد گرفته
بود، در قرآن
انعکاس یافته
است،
بسیاری
از حرفهایی
که در قرآن
راجع به طبیعت
زده میشود
مستقیما از
آثار
یهودی
برگرفته است
بدین
سان، قرآن
یک
کتاب قدیمی
است و
سبک نگارش آن
نیز مربوط به
دوران
خودش میباشد.
در همه کتابهای
قدیمی
گاهی
مفاهیمی
وجود
دارد که به
نوعی میتوان
از آن مفاهیم
برداشت علمی
کرد.
برای مثال در
این زمینه میتوان
به افکار «اپیکروس»،
فیلسوف
یونانی اشاره
کرد که چهار
قرن قبل از
میلاد مسیح(تقریباً
1000 سال قبل از
محمد) میزیسته
است. بعدها
فیلسوف و
شاعری بنام
لوکرتیئوس
رومی که یک قرن
پس از
اپیکروس
زندگی میکرده
است، افکار
مربوط به
طبیعت و فیزیک
اپیکروس را از
آثار یونانی
جمعآوری
و به زبان
لاتین به شعری
طولانی سروده
است که امروزه
با
نام
«اندر
طبیعت اشیاء»Rerum
Natura) ِ(De
موجود
است.
این
کتاب که
انعکاس
مستقیم عقاید
اپیکروس و
دیدگاه او
نسبت به
طبیعت
و به عبارتی
کتاب فیزیک
اپیکروس است و
بدین منظور
نوشته شده
است، واقعیتهای
فیزیکی را
معرفی کند. این
کتاب، دارای
مفاهیم
بسیاری است که
امروزه پایههای
علوم
به شمار میروند، به
عنوان نمونه،
لوکرتیئوس در
اشعارش به
مفاهیمی اینچنین
اشاره
میکند:
وجود
اتم و مولکول(اینکه
ترکیب دو اتم
ماده جدیدی را
تولید
میکند)
قانون اینرسی (اینکه
اشیاء در حال
حرکت تا وقتی
نیرویی بر آنها
وارد نشود در
حال
حرکت هستند -
تا زمان
گالیله کشف
نشده بود)
مسئله قانون
جهانشمول(اینکه
تمام
قوانین
فیزیکی که روی
زمین هستند،
در تمام نقاط
کائنات نیز
صادق هستند-
این تئوری
توسط
ارسطو رد شده
بود و کلیسای
مسیحیت به شدت
با آن مخالفت
میکرد تا اینکه
گالیله
اعتراض
کرد و بعدها
نیوتون آنرا
اثبات کرد)
چرخه باران (اینکه
باران ساخته
شده از
آبی
است که از
دریاها و
دریاچهها به
دلیل حرارت
ناشی از نور
خورشید بخار
میشود و در
جریان
هوا و ابرها
ذخیره میشود
و وقتی که
ابرها حرارت
میبینند یا
اشباع میشوند
این
آبهای
اندوخته شروع
به بارش میکنند)
و مطالب بسیار
دیگری از جمله
پیشبینی
تئوری
نسبیت
به این طریق که
حرکت چیزیست
نسبی و زمان
بدون وجود
روابط میان
اشیاء و
اتفاقات
به یکدیگر
مفهومی
ندارد،
بنابراین
زمان نیز
منسوب به
مشاهده کننده
است.
محمد،
با استفاده از
دوران جاهلیت
بشر بهره جست و
خدايی را ساخت
که حرف خود را
از زبان آن،
برای نفوذ بیشتر
بر مردم و
وادار کردن آنها
به اطاعت از
خود و اهداف و
سیاستهایش
جاری سازد. از
اينرو، در
تدوين بعضی از
احكام و مطالب
قرآن، «خدا»،
به تناقضگویی
میافتد. یا در
نقش يك عامل
کارگزار در
قرآن ظاهر میشود
که حتا درباره
زندگی خصوصی
محمد و آداب و
رفتار همخوابگی
او با زنانش و
رفتار مردم با
او، امر و نهی
میکند.
محمد،
سعی کرده است
در تمامی آيات
و مطالب قرآن
را به عنوان
کتاب مقدس
آسمانی و كلام
خدا، مافوق
ذهنيت بشر
جلوه دهد و به
پيروان خود
بقبولاند. او،
برای رسیده به
اهداف خود،
پایههای
جهالتی را
بنیان گذاشت
که هنوز هم بشر
به طور کامل از
شر آن فارغ
نشده است.
زنان محمد
نقش زنان
در زندگی
محمد، جز
خدیجه،
سکس
و کنیزی و
فرمانبری بیش
نبوده است. عايشه،
در میان زنان
محمد، منحصر
به فرد بود.
محمد او را در
سن 7 سالگی به
عقد خود در
آورد. هنگامی
كه عایشه، 9
ساله بود با او
همبستر شد. سن
محمد در آن
هنگام، 55 سال
بود. عایشه،
کودک و محمد
پدر بزرگ او
بود تا شوهرش.
روايت كردهاند
كه عايشه
عروسك بازی را
همانند همه
بچهها، بیشتر
دوست داشت.
اوهمزمان
همسر و کودک
بود، محمد
دوستان هم سن و
سال او را دعوت
میكرد تا با
او بازی كنند.
عايشه سفيدرو
و زيبا بود و
محمد گاهی او
را «حمير» يعنی
قرمزی و گاهی
بور صدا میکرد.
محمد،
زنان زیادی را
به عقد خود
درآورد. او، در
مجموع با بیش
از یکصد زن قصد
ازدواج کرده
بود. اسامی
تعدادی از
آنان به شرح
زیر است:
1 - خدیجه دختر
خویلد بن اسبن
عبدالعزی: محمد،
در ۲۵
سالگی با
خدیجه ۴۰
ساله ازدواج
کرد. خدیجه پیش
از محمد با دو
شخص دیگری نیز
ازدواج کرده
بود که هر دوی
آنها درگذشته
بودند و از آنها
فرزندانی به
سن خود محمد
داشت. او در
طول ۲۸
سال زندگی
مشترکش با
محمد، اولین
زنی بود که به
پیامبری او
ایمان آورد،
احتمالا ناشی
از سنت
مردسالاری و
تبعیت زن از
مرد بود. محمد
در واقع با
ثروت خدیجه به
جهان تجارت
وارد شد و به
جاهای مختلف
سفر کرد. محمد ۱۷
سال پیش از
بعثت و ۱۱
سال پس از آن
با خدیجه
زندگی کرد.
هنگامی که
خدیجه فوت کرد
محمد ۵۳
سال داشت.
خدیجه،
زنی قدرتمند
و ثروتمند بود.
محمد،
پس از ازدواج
با خدیجه، از
چوپانی و
فلاکت رهایی
پیدا کرد و
همراه کاروانهای
تجاری
خدیجه به سیر و
سفر پرداخت.
محمد تا زمانی
که خدیجه
زنده بود،
جسارت ازدواج
با زن دیگری را
نداشت، زیرا
احتمال داشت
از ثروت و
امکانات او
محروم شود.
2 - عایشه دختر
ابوبکر صدیق: عایشه:
محمد، هنگامی
که عایشه بیش
از 7 سال نداشت
به عقد خود
درآورد، در
حالی که خودش
پنجاه و سه
ساله داشت.
ابوبکر، پدر
عایشه، نزدیکترین
دوست محمد بود.
محمد، در نه
سالگی با
عایشه همبستر
شد.
عایشه،
دخترکی باریک
اندام و زیبا
بود و دوره
کودکی را میگذراند.
آن طور که در
کتب تاریخی
آمده است،
عایشه دختری
زیبا، حسود،
حساس و گستاخ
بود. عایشه
تنها دختری
بود که به خانه
محمد آمد.
دیگران همه
زنان «بیوه»ای
بودند که محمد
به دلایل
مختلف آنها
را به همسری
خود درآورده
بود. عایشه غیر
از زیبایی و
جوانی باهوش و
خوش سخن هم بود.
علاقه
محمد به
عایشه، به حدی
بود که وقتی
زینب عایشه را
محکوم به زنا
با صفوان کرد،
محمد از طرف «خدا»
آیاتی
آورد
تا عایشه را
برائت کند. اما
شیعیان، به
دلیل که
عایشه، با علی
به جنگ
برخاست، لعل و
نفرین میکنند
واو را زنی
فاسد میدانند.
ماجرای
افک:
در غزوه بنیالمصلق
که عایشه با
محمد همراه
بود، در
بازگشت برای
قضای حاجت از
کجاوه بیرون
رفت. بعد از
آمدن متوجه شد
که گردنبندش
در حین قضای
حاجت افتاده
است. از کجاوه
بیرون آمد و به
دنبال
گردنبند رفت.
سپاهیان به
خیال آنکه
عایشه در
کجاوه است، آن
را بلند کردند
و راه افتادند.
همین که عایشه
برگشت کاروان
را ندید. از
کاروان جا
مانده بود. روی
خودش پارچهای
کشید وهمانجا
خوابید. در
قدیم مردی پشت
سر کاروان
حرکت میکرد
تا اگر وسیلهای
از کاروانیان
در بین راه
افتاده بود
بردارد و به آنها
در آخر راه
تحویل دهد. در
این سفر صفوان
بن معطل سلمی،
این وظیفه را
بر عهده داشت.
همین که عایشه
را دید گفت انا
الله و انا
علیه راجعون!
عایشه به جا
ماندنش را
تعریف کرد.
صفوان هم
عایشه را بر
شتر سوار کرد و
به مدینه برد.
هنگامی که به
مدینه رسیدند
عایشه مستقیم
به خانه خودش
رفت. منافقان
به سرپرستی
عبدالله ابن
ابی شروع به
سخنچینی
کردند و عایشه
را متهم کردند.
سخن دهان به
دهان رسید تا
رسول خدا
متوجه گشت.
رفتارش نسبت
به عایشه سرد
گشت. خود عایشه
هم خبر نداشت.
محمد هم بسیار
ناراحت بود.
علی به او گفت: «ناراحت
نباش ای رسول
خدا. زن زیاد
است. میتوانی
به جای او زن
دیگری بگیری.
از کنیزش بپرس.(همین
اظهارنظر علی
بود که عایشه
از او کینه به
دل گرفت و این
کینه و عقده در
جمل سر باز کرد).»
از کنیز
پرسیدند که
قاعدتا او هم
خبر نداشت.
سرانجام پس از
کش و قوسهای
فراوان محمد
به خانه عایشه
رفت و از او
خواست حقیقت
را بگوید و اگر
کار خطایی
کرده بگوید و
از خدا طلب
بخشش کند.
عایشه همچنان
به گریه
افتاده بود که
صدایش در نمیآمد.
در این لحظات،
آیههای ۱۱
و ۱۷-۲۰
سوره نور مبنی
بر حکم لزوم ۴
شاهد برای
اثبات زنا و ۸۰
ضربه شلاق
برای آن که
تهمت زده است
نازل شد و این
ماجرا پایان
پذیرفت.(زندگانی
محمد، دکتر
محمد حسنین
هیکل. ترجمه
ابوالقاسم
پاینده،
انتشارات
سوره مهر)
3
- سوده دختر
زمعه بن قیس:
سوده، «بیوه
زن» مسلمانی
بود اهل حبشه
که پدرش او را
به محمد داده
بود و محمد قبل
از
آوردن
عایشه به خانه
اورا به خانه
آورده بود.
گفته شده است
که سوده 50 ساله
بود. از عایشه،
روایت شده است
که سوده گاهی
از نوبت خود میگذشت
تا محمد
شب
را پیش عایشه
بگذراند.
4 - هند(ام
سلمه)، دختر امیه
بن المغیره: وی، زن
یکی از
مسلمانان
به نام «ابوسلمه
بن ابوالاسد»
بود که در جنگ
احد زخمی و
کشته شده بود.
ام سلمه، در
هنگام ازدواج
با محمد 29 ساله
و محمد 53
ساله
بود.
5 - حفصه دختر
عمر بن الخطاب:
او، در سن 18
سالگی شوهر خود
را از دست داده
بود. حفصه، در 20
سالگی با محمد
55 ساله ازدواج
کرد.
6 - زینب دختر
جحش: زینب از
خانواده
بزرگی بود.
مادر زینب
دختر
عبدالمطلب
پدر بزرگ محمد
بود. زینب با
زید فرزند
خوانده محمد
ازدواج کرده
بود.
محمد روزی
بدون اطلاع
قبلی به خانه
زید وارد شد و
زینب را نیمه
لخت دید و به
او علاقهمند
شد. محمد، نخست
مهریه اورا
پرداخت تا از
فرزندخوانده
خود طلاق گیرد
و سپس او را به
عقد خودش
درآورد.
7 - جویریه
دختر حارث بن
ابوضرار:
محمد در سن
58 سالگی با
جویریه که 20
سال سن داشت
ازدواج کرد.
جویریه دختر
رئیس قبیله
بنی المصطلق،
یکی از قبایل
یهودی بود که
محمد به آنها
حمله کرده بود.
محمد،
جویریه، را به
عقد خود
درآورد و
اسرای قبیله
او را آزاد کرد.
جویریه 6 سال
زن محمد بود.
بعد از محمد
نیز
39 سال
زندگی کرد و در
سن 65 سالگی
درگذشت.
8 - ام حبیبه
دختر
ابوسفیان بن
الحرب: ام حبیبه،
در هنگام
ازدواج با
محمد 29 سال سن
داشت و محمد 54
سال.
9 - صفیه دختر
حیی بن اخطب:
صفیه، در
هنگام ازدواج با
محمد 16 سال و
محمد 60 سال
داشت. صفیه
دختر حیی بن
اخطب رئیس قبیله
بنی نضیر، از
قبایل یهودی
مدینه بود که
محمد به آن
حمله کرد و آنها
را مجبور
کرد از مدینه
خارج شوند.
شوهر قبلی او
کنان بن ربیع
بود که توسط
مسلمانان در
جنگ اسیر شده
بود، در نهایت
به دستور
پیامبر کشته
شد و پبامبر
همان شب با صفیه
ازدواج و با وی
همبستر شد. او 4
سال با محمد
زندگی کرد و
بعد از مرگ
محمد،
39 سال
بیوه بود و در
سن 60 سالگی
درگذشت.
10 - میمونه
دختر حارث
الهلالیه: او
در زمان
ازدواج با
محمد 36 سال و
محمد
60 سال داشت.
میمونه،
خواهر ناتنی
زن دیگر محمد
بود. او 3 سال با
محمد زندگی
کرد؛ 44 سال
تنها زندگی
کرد و در سن 80
سالگی فوت کرد.
11 - فاطمه دختر
سریح
12 - هند دختر
یزید
13
- عصما دختر
سیاء
14 - زینب دختر
یزید
15 - هبله دختر
قیس و خواهر
اشعث
16 - عصما دختر
نعمان
17 - فاطمه دختر
صحاک
18 - ماریه دختر
شمعون قبطی:
ماریه، کنیز،
حفصه بود که به
عنوان هدیه به
او داده شده
بود. روزی
محمد، به خانه
حفصه دختر عمر
رفت و
ماریه
را تنها در
خانه دید و با
ماریه همبستر
شد. ناگهان
حفصه، سر رسید
و از مشاهده
این قضیه
بسیار خشمگین
شد. محمد، به
او قول داد که
ماریه را بر
خود
حرام
کند، به شرطی
که حفصه ماجرا
را برای کسی
تعریف نکند،
اما حفصه
ماجرا را برای عایشه و
بقیه زنان
محمد تعریف
کرد. محمد از
الله کمک گرفت
تا این ماجرا
را با سوره
تحریم فیصله
دهد.(تاریخ
طبری جلد .8 ص 66131
و تاریخ طبری
جلد 39، ص 194)
19 - ریحانه
دختر زید قرظی:
ریحانه، از اسرای
بنیقریظه بود
که سهم محمد از
غنائم جنگی
بود. ریحانه
هرگز حاضر نشد
اسلام بیاورد
و حتی
پیشنهاد
محمد مبنی بر
ازدواج با وی
را نیز قبول
نکرد. از طرفی
محمد نیز قصد
رها کردن این
کنیز (برده زن)
زیبا را
نداشت
و وی تا آخر
عمر برده
ماند، اما
حاضر نشد
مسلمان شود و
یا
با
محمد ازدواج
کند.(تاریخ
طبری جلد 39، ص 164-165)
20 - ام شریک
دوسیه
21 - صنعا یا سبا
دختر سلیم: صنعا،
قبل از آنکه
محمد با او همبستر
شود، فوت کرد.
22 - قضیه دختر
جابر از بنی
کلاب:
روایاتی حاکی
از آن است که
محمد با وی
ازدواج کرد
اما وقتی
برای
همبستر شدن
به او نزدیک
شد، دریافت که
او بسیار پیر
است،
بنابراین وی
را طلاق داد.(تاریخ طبری
جلد 9، ص 139)
23 - زینب دختر
خزیمه از بنی
عامر بن صعصعه: زینب، بعد
از کشته شدن
شوهرش "عبیده"
در جنگ بدر،
پذیرفت تا با
محمد
ازدواج
کند، اما 8 ماه
بعد از این
ازدواج، از
دنیا رفت.
24 - دختر خلیفه
الکلبی
25
- عالیه دختر
طبیان از بنی
بکربن:
محمد
با وی ازدواج
کرد، اما بعد
از مدتی او را
طلاق داد.
26 - قوتیله بنت
قیس بن معدی
کرب و خواهر
اشعث بن قیس، پیامبر
اورا به زنی
کرد اما هنوز
او را ندیده
بود که مرد.
برخی نیز گفته
اند
محمد اورا
طلاق داد.
27 - خوله بنت
الهذیل
28 - لیلی بنت
الخطیم
29 - ام هانی
دختر ابوطالب30-
30
- ضباعه
دختر عامر بن
قرط
31 - صفیه دختر
بشامه
32
- ام
حبیبه دختر
عباس بن
عبدالمطلب
33 - جمرهدختر
حارث بن ابی
حارثه
34
- محمد زنی که
نامی از وی
برده نشده است
را طلاق داد.
زیرا وی به
مردانی که از
مسجد خارج میشدند
زیر چشمی نگاه
میکرد.(تاریخ طبری
جلد 39، ص 187)
35
- محمد زنی را
به دلیل اینکه
وی جذام داشت
طلاق داد.(تاریخ
طبری جلد 39، ص 187)
36
- ملائکه دختر
کعب: او با
محمد ازدواج
کرد، اما محمد
پس از مدت
کوتاهی وی را
طلاق داد.
36
- شنباء دختر
عمر الغفریه:
مردم قبیله او
با قبیله بنیقریظه
هم پیمان
بودند، وقتی
ابراهیم،
فرزند محمد
مرد؛ وی به
محمد گفت: اگر
تو پیامبر
راستینی
میبودی
فرزندت نمیمرد.
محمد بعد از
این که با او
همبستر شد وی
را طلاق
داد.(تاریخ
طبری جلد 9، ص 136)
38
- ملائکه دختر
داوود:
محمد
با او ازدواج
کرد.
اما
پس از این که
ملائکه فهمید
محمد پدرش را
کشته است، از
وی جدا شد(تاریخ
طبری جلد .39 ص 165)
39
- عمره دختر
یزید: محمد وی
را طلاق داد
زیرا وی به
جذام
مبتلا شده بود.
40
- سناء بنت
سفیان: محمد
مدت کوتاهی با
او ازدواج
کرد.
41
- عمره: محمد
با او ازدواج
کرده
بود.
43
- دختر الجهال:
مدت کوتاهی با
محمد ازدواج
کرد.
43
- دوبه دختر
امیر
44
- عماره یا
عمامه دختر
حمزه
45
- شینیا دختر
سالت
46
- تکانه:
نام
زنی دیگر است
که مجلسی در
مورد وی نوشته
است
دختر
سیاهپوستی
بود که "مقدوس"
پادشاه مصر همچون
ماریه قبطیه
به محمد هدیه
داده
بود.
محمد ابتدا او
را آزاد کرد و
سپس وی را به
عقد ازدواج
خود درآورد.
بعد از
درگذشت
محمد، عباس با
او ازدواج کرد.(مجلسی،
حیات القلوب
یا زندگی حضرت
محمد، جلد
دوم، ص 597)
شیخ
کلینی
نویسنده
معروف اسلامی
و نویسنده
کتابهای اصول
و
فروع کافی در
مورد محمد، از
امام رضا نقل
کرده است که
قدرت جماع
پیامبر با چهل
مرد
برابر
بود.(مجلسی،
حیات القلوب
یا زندگی حضرت
محمد، جلد
دوم، ص 599)
محمد،
در اغلب موارد
تقریبا دو تا
سه برابر
همسرانش
سن
داشته است. بعد
از مرگ محمد
هیچکدام از
زنانش اجازه
ازدواج با شخص
دیگری
نداشتند
و آنان را امالمومنین
نامیدند، و
همگی مجبور
بودند تا آخر
عمر بیوه
بمانند.
اما تنی چند از
آنان، از جمله
تکانه،
ازدواج کرد.
قبل
از اسلام
محمد، تعدد
زوجات بود و
اسلام نیز بر
آن تاکید کرده
است: «چهار تا
زن بگیرید» و
بینهایت
صیغه. محمد
آیهای در
اواخر سال ۸
هجرت نازل
کرد، یعنی پس
از آن که محمد
تمام زنانش را
گرفته بود و
تعداد زنانش
را که تا آن
موقع حدی
نداشت، ۴
نفر تعیین کرد.
بنابراین
داشتن «حرمسرا»،
از محمد به ارث
مانده است.
بدین
ترتیب محمد،
در حدود 55
سالگی با کودک
9 ساله همبستر
شد و به جسم
این کودک
تجاوز کرد،
بنابراین به
جای این که این
عمل شنیع محمد
«پدوفیل»
محسوب شود و
کسی که دهها
هزار انسان را
به دلیل داشتن
باورهای دیگر
قتلعام کرده
است، به عنوان
یک جانی و
متجاوز محکوم
شود، تنها
کشیدن
کاریکاتورهایی
از او، این همه
هیاهو و جنجال
راه انداخته
میشود؟! بیجهت
نیست که همین
امروز نیز در
کشورهایی
مانند ایران،
با اتکا به
قوانین
اسلامی، به
کودکان دختر
با اتکا به سنت
محمد و قوانین
اسلامی تجاوز
میکنند؛ صیغه
اسلامی که
همان فحشاء
است را تبلیغ و
توسعه میدهند؛
به دختران
زندانی قبل از
اعدام تجاوز
میکنند، چرا
که در تفکر
اسلامی، دختر
باکره اعدام
شده به بهشت میرود؛
براساس
قوانین
اسلامی دست و
پا میبرند و
چشم درمیآورند؛
زنان را به طور
سیستماتیک
سرکوب میکنند؛
دست به قتلعام
زندانیان
سیاسی میزنند؛
مخالفین
سیاسی خود را
ترور میکنند...،
بنابراین
جنایاتی که ما
به ویژه در
عربستان
سعودی و ایران
شاهد هستیم،
ادامه راه 1400
سال پیش محمد،
با اتکا به
تکنیک و
ابزارهای
مدرن امروز بر
علیه بشریت
است. واقعیت
این است که نه
خدایی در کار
است و نه بهشت
و جهنمی، آنچه
که واقعیت است
سوءاستفاده
کلیساها و
مساجد و دولتها
در خرافات
نگاه داشتن
تودههای مردم
است. محمد،
عیسی، موسی،
خمینی،
موسولینی،
هیتلر،
پولپوت، بنلادن،
ملاعمر،
خامنهای و...،
تفاوتی
چندانی در
ترویج و تبلیغ
جهل و خرافات
ملی و مذهبی،
جنگ و کشتار،
شکنجه و
اعدام،
سنگسار و قصاص
و غیره با هم
ندارند، تنها
تفاوتشان به
لحاظ تاریخی
در به کارگیری
قدرت، حرص و
ولع ثروتاندوزی
و دست درازی به
سفره خالی
کارگران و
محرومان،
ابزارهای
تبلیغی و
شکنجه و اعدام
و اعمال ستم و
استثمار است.
در
کلیه مذاهب،
تبعیض و
نابرابریهای
اقتصادی و
اجتماعی ناشی
از روابط و
مناسبات
طبقاتی، امری
الهی تلقی میشود
و در جامعه
رسوخ پیدا میکند.
اساس و مبنای
هر مذهبی،
فرمانبرداری
و اطاعت
کورکورانه و
بدون چون و چرا
از «خداوند» و
دستورات او و
نمایندگانش
چون پیامبران
و امامان و
روحانیون است.
مذهب هیچگونه
روابط و
مناسبات
دمکراتیک،
سکولار و
برابر بین
انسانها را
به رسمیت نمیشناسد،
بلکه این حق
خداوند و
نمایندگان او
بر زمین، یعنی
پاپ و کشیشها
و آیتاللهها
است و مردم
موظف هستند
بدون کوچکترین
سئوال و
اعتراضی از آنها
تبعیت کنند.
بدین ترتیب،
ابتداییترین
حقوق انسانها
در افکار و
حاکمیت مذهبی
زیر پا گذاشته
میشود.
اعتراض به آنها
به مثابه
اعتراض به
خداوند،
پیامبران و
قرآن، حتا خطر
مرگ در بر دارد.
مذهب عامل
تبعیض و تفرقه
و دشمنی بین
انسانهاست.
در اسلام زن و
مرد حقوق
برابر ندارند.
مذهب از
پیروان خود میخواهد
که با مذاهب
دیگر دشمنی
کنند.
بنابراین
مذهب انسانها
را بر حسب
اعتقاد مذهبی
و جنسیتی
تقسیمبندی میکند
و به تفرقه و
دشمنی بین
انسانها دامن
میزند. دشمنی
دیروزی
مسیحیت با
نوآوری و
کشتار
روشنفکران و
متفکرین توسط
کلیسا و دشمنی
امروزی شیخهای
عربستان و
ایران و...، با
فرهنگ و تمدن
مدرن، مخالفت
با آزادیهای
فردی و
اجتماعی،
آزادی بیان و
اندیشه،
نمونههایی از
مقاومت و
خصومت مذهب با
پیشرفتهای
علمی و
اجتماعی است.
تزهای
اسلام سیاسی و
جمهوری
اسلامی
فقه،
به مثابه
ایدئولوژی
دینی از چهار
اصل یا سرچشمه
گرفته است كه
به ترتیب
اهمیت
عبارتند از:
قرآن، سنت
پیامبر(حدیث و
روایات)،
اجماع و قیاس.
مجموعه این
چهار اصل نظام
و ساختار
حقوقی اسلام
را تشكیل میدهد.
براساس
تحقیقات
تاریخی در
دوران خلافت
امویان،
مراكز تدوین
شرع و فقه
عبارت بودند
از مناطق شهری
عربستان،
خاورمیانه،
شمال آفریقا و
اسپانیا.
هنجارهای
فرهنگی و
اجتماعی بر
خواسته از
ادیان
زردشتی،
یهودی و مسیحی
در این مراكز
شهری با همدیگر
داد و ستد
تاثیر بسزایی
داشتند. پس از
آنكه اسلام
از محدوده
جغرافیای شبه
جزیره
عربستان
فراتر رفت و به
امپراطوری
ایران و
بیزانس هم
رسید، امكان و
ضرورت نوعی «تمدن»
دینی مطرح شد.
ناگفته نماند
كه قدرت
اسلامی بارها
فرهنگ و آداب و
رسوم تمدنها
غیراسلامی را
متلاشی کرده
بود، اما با
این وجود
بسیاری از
هنجارهای
فرهنگی و
اجتماعی این
تمدنها به
اسلام راه
یافته بود.
همانطور
که میدانیم
در تسنن چهار
مذهب حنفی،
حنبلی، شافعی
و مالكی شكل
گرفت و شیعیان
نیز كار تدوین
و تكامل فقه
شیعی را در
همین محدوده
زمانی آغاز
کردند. فراتر
از این فقه، چه
در دنیای تسنن
و چه در دنیای
شیعیان هیچگاه
یك سیستم
عمومی و واحد و
متكامل وجود
نداشته، بلكه
فقه مجموعهای
از مكاتب
مختلف بود كه
كاربرد اجرای
آنها تنها
پیروان آن
مذاهب و مكاتب
را شامل میشد،
بنابراین بر
خلاف ادعای
تئوریسینها و
رهبران حرکتهای
ارتجاعی
اسلامی
معاصر، فقه
كاربرد
امروزی را به
مفهوم قانون
عمومی واحد
نداشته است.
تز
دیگر اسلام
سیاسی درباره
حكومت و سیاست
است. به عبارت
دیگر دیانت و
سیاست در
اسلام در هم
تنیدهاند.
اما در این
مورد بین
نظریهپردازان
دیانت و سیاست
اختلافات
زیادی وجود
دارد. برای
مثال، كتاب «الموطا
تالیف مالك
ابن انس» یكی
از امامهای
مذاهب
چهارگانه اهل
تسنن است. این
كتاب در دوران
خلافت منصور
عباسی و
استقرارسازمانهای
سیاسی و گسترش
آداب و سنن
اسلامی، یعنی
دورهای كه در
تاریخ اسلام
به عنوان «عصر
طلایی» از آن
نام برده میشود،
تدوین شده است.
این كتاب شامل
28 بخش است و
نزدیك به دو
هزار حدیث
دارد. در این
کتاب، بخشهایی
به اصول و
اموری چون
نماز، شیر
دادن بچه،
بردگی، صید و
غیره اختصاص
داده شده است،
با این همه
درباره مسئله
حكومت حدیثی
نیامده است. سه
امام دیگر فقه
اهل سنت(شافعی،
ابوحنیفه و
احمد ابنحنبل)
در این باب به
ندرت حدیثی
ذكر كردهاند.
شیعیان،
فرمانروایان
دوران غیبت را
غاصب میخوانند
و حكومت را فقط
حق امام معصوم
میدانند،
بنابراین در
دوران غیبت از
نظر حقوقی به
سیاست و امور
مربوط به آن
توجه چندانی
ندارند. در
آثار بنیانگذاران
فقه شیعه نیز
مانند مذاهب
چهارگانه اهل
تسنن، در باب
حكومت و سیاست
كمتر روایتی
یا حدیثی ذكر
شده است. حتی
در دوران
صفویه كه تشیع
مذهب رسمی
ایران و
ایدئولوژی
حكومتی شد فقه
شیعی درباره
حكومت و سیاست
عمدتا سكوت
كرده بود. از
این رو، مهمترین
رساله فقهی
دوران قاجار،
دورهای كه
روحانیون
شیعه بخشی از
نهاد قدرت و
حاکمیت بودند
و در سیاست
دخالت
داشتند، بحثی
از حكومت و
سیاست به میان
نیامده است.
بنابراین
مراجع تقلید
شیعه تا
انقلاب
مشروطیت در
این مورد بحث
نظری و حقوقی
ندارند.
در
دوران انقلاب
مشروطیت كه
ایدئولوژی
ناسیونالیسم
ایرانی پدید
آمد و تشكیل
دولت- ملت مطرح
شد، بخشی از
روحانیت
شیعه، شركت
فعالی در آن
داشتند. آیتالله
نائینی به
نمایندگی از
این بخش از
روحانیت
شیعه، در صدد
توجیه شرعی
اسلامی
مشروطه برآمد.
او از هر فرصتی
با استناد به
آیات،
احادیث، و فقه
شیعه در تلاش
بود تا انطباق
روشنفكران و
مدافعان
لیبرالیسم
غربی چون
مستشارالدوله
و حسن تقیزاده
با اسلام را
نشان دهد.
البته بعدها
بخشی از
روحانیت به
رهبری شیخ فضل
الله نوری، در
دفاع از اسلام
سیاسی، در
جبهه
دیکتاتوری
محمد علی شاه
قرار گرفت.
پس
از شكست
انقلاب
مشروطیت،
دولت جدید در
ایران توسط
رضا شاه پایه
گذاری شد،
روحانیت شیعه
و روشنفكران
مذهبی علیرغم
پارهای از
مخالفتها با
شاه و با
ناسیونالیسم
دولتی و یا با
ناسیونالیسم
غیردولتی
مانند جبهه
ملی، همسویی
و همراهی
داشتند. از سوی
دیگر دولت نیز
امتیازات
زیادی در
اختیارعلمای
شیعه گذاشت. در
سرتاسر حکومت
پهلوی، فقط با
آن بخش از
روحانیون
مخالف میشد
که با سیاستهای
دولت مخالفت
میورزیدند.
اکثریت
روحانیون
ایران، یا در
خدمت دربار و
ساواک بودند و
یا با گرفتن
امتیازاتی از
دولت دخالتی
در سیاست نمیکردند
و یا اگر هم میکردند
در تایید
سیاستهای
حاکمیت بود.
تئوریسینهای
اسلام سیاسی و
به طور مشخص
شریعتی و سروش
در ایران،
تلاش داشتند
كه آلترناتیو
سیاسی اسلامی
خود را مطرح
کنند. یا
نویسندگانی
چون «جلال آل
احمد» تحت
عنوان «غرب
زدگی»، موضع
گرایش اسلام
سیاسی را در
ایران تقویت
کرد. آل احمد،
علت اصلی شکست
ناسیونالیسم
ایرانی را در
رشد غربگرایی
تحلیل میکرد.
بسیاری از
تئوریسنهای
اسلامی، کتاب
غربزدگی آل
احمد را الگوی
مبارزه خود با
غرب قرار
دادند و پایههای
اسلام سیاسی
را ریختند.
دكتر
علی شریعتی،
در راستای
یافتن پاسخی
به این سئوال
كه در مقابل
مدرنیته چه
باید كرد،
استراتژی
انقلابی
اسلامی را
مطرح کرد. او
از یک سو، با
هدف زمینهسازی
برای برپایی
یک جامعه
اسلامی، به
نمونه تاریخی
اسلام تاكید
داشت و از سوی
دیگر در برخی
مواقع
سئوالاتی را
در مقابل فقه
شیعه و
روحانیون
شیعی قرار میداد.
از این رو دكتر
علی شریعتی،
به ویژه در دو
اثر مشهور خود(تشیع
صفوی و تشیع
علوی و مذهب
علیه مذهب) به
عنوان تعبیر
سنتی و فقهی
شیعه مورد
پرسش قرار داد
و از سكوت
درباره حكوت و
سیاست انتقاد
کرد و تجربه و
نمونه صدر
اسلام را با
بكارگیری
مفاهیم و
فلسفه مدرن را
پیش کشید.
دكتر
شریعتی، با
هدف تدوین
مبانی انقلاب
اسلامی، در
سطح وسیع و
گسترده از
فلسفه مدرن و
مكاتب علوم
سیاسی و
اجتماعی غرب،
حتا از مفاهیم
ماركسیسم نیز
بهره گرفت.
مثلا روایت
شریعتی و
تفسیر و
برداشت دیگری
از كلمه الناس
در قرآن بود.
روایات
شریعتی الناس
اكثریت مردم
ایران را مورد
خطاب قرار میداد
كه با
امپریالیسم
جهانی و سیستم
سیاسی وابسته
به آن در
ایران، یعنی
دیكتاتوری
شاه، در
مبارزه بود،
تحلیل و تفسیر
میکرد. بیجهت
نبود که برخی
از روشنفكران
چپ ایرانی
شریعتی را به
خودشان نزدیکتر
احساس میکردند.
شریعتی، از
تفسیر الناس،
این نتیجه را
میگرفت که
تحول و انقلاب
سیاسی -
اجتماعی و
هژمونی
ایدئولوژی
انقلابی
اسلام سیاسی
میتواند یك
حكومت اسلامی
انقلابی را در
ایران پایهگذاری
کند. در صورتی
كه برخی از
روحانیون
شیعه، تفسیر و
تحلیل دیگری
از کلمه الناس
در قرآن و
تفاسیر
اسلامی ارائه
دادهاند که
در مخالفت و
تضاد آشتیناپذیر
با حكومت
نبوده است.
محمد
مصدق، قهرمان
ناسیونالیستها
و لیبرالها،
در مجلس پنجم گقت: «من یک
مسلمانم... و
امروز نیز راه
دیگری جز
ابراز عقیده
خود ندارم تا
بتوانم ا.
کشورم، قومم،
و از سنت
اسلامیام
دفاع کنم.»(سوسن
سیاوشی،
ناسیونالیسم
لیبرال در
ایران، ص 54)
حزب
توده، درباره
اسلام تاکید
میکرد: «که
اکثریت اعضای
آن مسلمان و
مسلمانزاده
هستند و این که
برخی از
رهبران آن، به
ویژه یزدی، از
یک خانواده
روحانی آمدهاند
و این که هر
عضوی که اسلام
را مورد بیاحترامی
قرار دهد از
حزب اخراج
خواهد شد، چرا
که اسلام دین
اکثریت مردم
ایران میباشد.»(اروند
آبراهامیان،
ایران بین دو
انقلاب، ص 337)
جلال
آل احمد، در 20
سالگی با
پیوستن به حزب
توده، به
سیاست روی
آورد. بعد از
مدتی او به
همراه عدهای
از اعضای خزب
توده مانند
خلیل ملکی و
بقایی از آن
حزب انشعاب
کردند و نیروی
سوم را ایجاد
نمودند که
بعدا به «جمعیت
سوسیالیستهای
ایران»، تغییر
نام داد. آل
احمد، بعد از
کودتای 28
مرداد،
دوباره به
اسلام روی
آورد و در
خصومت با
مدرنیسم در
صدد تقویت آن
برآمد. وی حتی
به زیارت مکه(حج)
نیز رفت و کتاب
«حصی در میقات»
را نوشت. او در
دهه 40 ، کتاب «غرب
زدگی» را نوشت.
غرب زدگی، سنتگرایی
ملی – اسلامی،
اپوزیسیون
شاه را
نمایندگی میکرد.
آل احمد، در
دفاع از
روحانیت شیعه
و پیوند دادن
روشنفکر -
آخوند، رهبری
خمینی را
تبلیغ میکند
و در کتاب «روشنفکران»
خود، متن سخنرانی
1342 خمینی را چاپ
میکند.
آل
احمد، در کتاب
«روشنفکران»،
درباره
شریعتی مینویسد:
«من افتخار
این را داشتم
که دو یا سه
بار با علی
شریعتی بزرگ
ملاقات داشته
باشم که من را
بسیار تحت
تاثیر قرار
داد. ما مفصلا
حول مسئله
روشنفکران در
جامعه صحبت
کردیم و
خوشحالم که در
این موارد ما
در یک خط قرار
داریم.»(نیکی
کدی، ریشههای
انقلاب، ص 293)
علی
شریعتی، عضو
گروه «نهضت
خداپرستان
سوسیالیست» و
دوارنی هم
فعال جبهه ملی
و طرفدار مصدق
بود، اما پس از
انشعاب «نهضت
آزادی» به آن
پیوست. زیر
بنای فکری
شریعتی را
بازگشت به سنت
تشیع علوی و
حسینی تشکیل
میداد. او خود
را پیرو
بازرگان و
طالقانی میدانست.
بدین
ترتیب همه این
گرایشات در
خصومت و دشمنی
با مدرنیسم و
جامعه
سکولار، مبلغ
سنتهای
روحانیون
شیعه و خمینی
بودند و در
ساختن افکار
عمومی در جهت
اهداف و سیاستهای
ارتجاعی
خمینی و
برپایی
جمهوری
اسلامی نقش
مهمی را ایفا
کردند.
از
طرفی کلاسهای
خمینی در نجف،
بعدها تحت
عنوان ولایت
فقیه چاپ و
توزیع شد و
اساسا پس از
سرکوب خونین
انقلاب 1357 و
حاکمیت مطلق
گرایش مذهبی،
مبانی نظری -
حقوقی جمهوری
اسلامی بر
اساس اندیشههای
ولایت فقیه
خمینی تدوین
شد. خمینی، در
ولایت فقیه
بطور فشرده و
خلاصه بر نكات
زیر تاکید
دارد: «اسلام
به مثابه آئین
دولت و حكومت
را در بر میگیرد
و جدایی دین از
دولت مغایر با
اصول اسلامی
است. پیامبر
اسلام اولین
دولت اسلامی
را پیریزی
كرد و پس از
وفات پیغمبر
این روند توسط
جانشینان او
دنبال شد.
اسلام قبل از
هر چیز قانون
خداست و این
قانون تنها
برای مطالعه و
بحث نازل نشده
است، بلكه
باید اجرا شود.»
استدلال
خمینی، این
است كه به
دولتی نیاز
است كه این
قانون را به
اجرا بگذارد.
خمینی، در
ادامه مشخصات
كسی را كه صالح
است این دولت
را تشكیل بدهد
بیان میكند.
استدلال
خمینی در
ولایت فقیه،
به نوعی رجعت
به فقه شیعه
است.
بنابراین،
تئوری ولایت
فقیه خمینی،
ولایت سیاسی
را حق مشروع
تاریخی
روحانیت شیعه
میداند.
میتوان
نتیجه گرفت که
اسلامی سیاسی
در ایران، از
دید و زاویه
اکثریت مردم
ایران، به
ویژه زنان،
جوانان و دانشجویان،
مردم محروم و
تحت ستم و
کارگران به
آخر خط خود
رسیده است و
کلیه راه حلهای
اقتصادی،
سیاسی،
اجتماعی و
فرهنگی آن
شکست خورده و
رو به زوال و
نابودی است. در
واقع میتوان
گفت شکست
اسلام سیاسی
در ایران،
شکست آن در
تمام جوامع
بشری است.
بنابراین
سرنگونی
جمهوری
اسلامی در
ایران با یک
انقلاب
اجتماعی، افق
و چشمانداز
جدیدی را در
مقابل مردم
جوامع اسلامزده
قرار خواهد
داد و به
تحولات
جهانی، به
ویژه
خارومیانه
کمک شایانی
خواهد رساند.
البته اگر
سرمایهداری
جهانی و در راس
همه آمریکا،
با جدیت به فکر
پیاده کردن
آلترناتیو
خود مانند
عراق و
افغانستان در
ایران نیز
نیافتد. زیرا
هرگونه دخالت
نظامی در
ایران، قبل از
هر کس به ضرر
جامعه
کارگری،
برابریطلب
تمام خواهد
بود.
حاکمیت
اسلام سیاسی
در ایران، به
چنان بنبست و
بحرانی رسیده
است که حتی
دكتر
عبدالکریم
سروش، این
ایدئولوگ
اسلامی و یکی
از دستاندرکاران
بسته شدن
دانشگاهها به
بهانه «انقلاب
فرهنگی» و پاکسازی
استادان و
دانشجویان
سکولار و چپ و
سوسیالیست و
به طور کلی
مخالفین
جمهوری
اسلامی در سالهای
اوایل
انقلاب،
هنگامی که در
مقطع
انتخابات
مجلس هفتم بحثها
و موضعگیریها
داغ شده بود،
درباره
انتخابات
مجلس هفتم
شورای اسلامی
گفته است:
«در
این برهوت بیاخلاقی
و بیعدالتی،
دوستان همدل
بیتابانه از
من میپرسند
با انتخابات
چه میكنی؟ میگویم:
انتخاب میكنم
اما عدالت را
نه تبعیض و
قساوت را. این
گوسفند
اسفندی كه نه
ذبحش شرعی است
نه گوشتش
حلال، چه جای
خوردن دارد؟»
چنین اعترافی از سوی سروش، مبنی بر «برهوت بیاخلاقی و بیعدالتی...»، عمق بحران و فساد و وحشیگری حکومت اسلامی را به نمایش میگذارد. فاکتور بسیار مهم دیگر، رشد و گسترش جنب