![]() |
به
مناسبت روز
جهانی زن
مبارزه علیه
نابرابری زن و
مرد بدون
مبارزه علیه
اساس سرمایه
داری، فقط
توهم بافی است.
روایت
فراطبقاتی
بودن
جنبش
زنان!!
در
هاله متراکمی
از تقدس بسته
بندی شده است!!.
این تقدس اما،
نه فقطه هیچ
کمکی به تقویت
مبارزات زنان
علیه اساس
استثمار و بی
حقوقی و
جنایات جاری
روز نمی کند که
بالعکس بسان
زنجیری
پولادین بر
دست و پای
مبارزات
عادلانه
طبقاتی آنان
سنگینی می
نماید. این
تقدس بوجود
آمده است تا
ریشه های
واقعی
استثمار و
ستمکشی ها را
از انظار
پنهان سازد،
تا بخش عظیمی
از توده های
کارگر دنیا را
از بدنه متحد
طبقاتی خود
منفصل کند و از
پیکار
آگاهانه و
سراسری خود
علیه بنیاد
واقعی
استثمار و
بیحقوقی ها
باز دارد. کسی
که از جنبش
مستقل زنان به
طور کلی و به
صورت
فراطبقاتی
سخن می گوید،
برای تبیین
حرف خود و برای
توضیح
اصطلاحی که به
کار می برد،
باید بتواند
به سؤالات
زیادی پاسخ
گوید. سؤالاتی
که از سوی
مدافعان اصل
فراطبقاتی
بودن این
جنبش، نه در
گذشته و نه حال
هیچ پاسخی
نگرفته است و
ظاهراً
موضوعیتی هم
برای گرفتن
پاسخ کسب
نکرده و نمی
کند!!!
اولین
سؤال این است
که به راستی
اینان از کدام
زنان یا از
کدام بخش زنان
دنیا صحبت می
کنند؟ پاسخ
نیروهای راست
و رسمی
بورژوازی را
کنار می
گذاریم و از
صرف وقت
بیهوده در
باره چند و چون
آنها، چشم می
پوشیم، به
جواب طیف
کنونی
چپ
نظر می
اندازیم.
جوابها
معمولاً چنین
است که: « زنان
عموما و به صرف
زن بودن آماج
استثمار
مضاعف، انواع
بیحقوقی ها،
حقارت ها و
تبعیضات
ناروای
انسانی هستند
و به همین دلیل
اعضای یک جنبش
واحد را تشکیل
می دهند و باید
در درون این
جنبش واحد
برای رفع
تبعضات
مرگبار جنسی
بکوشند» این
حرف بسیار
مبهم و
غیرشفاف است.
خانم تاچر
چهره درنده
نظریه پرداز
نئولیبرالیسم
و خانم رایس
چهره وقیح و
بشرستیز
سوگلی کاخ
سفید، بعلاوه
خیل کثیر
همانندانشان
در صفه
سیاستگذاری و
برنامه ریزی
نظم جهانی
سرمایه، زن
هستند. دهها
میلیون زنی که
در چهار گوشه
دنیای حاضر
برای امرار
معاش روزانه
خود و بچه
هایشان، سوای
تن فروشی هیچ
راه دیگری
ندارند، نیز
زن می باشند.
صرف زن بودن به
هیچوجه، تحت
هیچ شرائط، با
هیچ حساب و
کتاب انسانی،
هیچ نوع
سنخیتی میان
اینان پدید
نمی آورد.
شاید
گفته شود که
همه زنان دنیا
را نمی توان به
این دو دسته
تقسیم کرد. بخش
عظیمی از
آنها، نه این و
نه آنند، اما
به هر حال به
جرگه بی
حقوقان تعلق
دارند. بسیار
خوب! اما زنان
دنیا را هم نمی
توان در خارج
از
مدارمعادلات
مادی و زمینی و
طبقاتی، به
گونه ای
انتزاعی و
مریخی زیر نام
« موجودات بی
حقوق» به هم
پیوند زد.
واقعیت این
است که جبر
تعلق طبقاتی
در هر جامعه
طبقاتی و بطور
اخص در جامعه
سرمایه داری،
هیچ زن و مرد
نمی شناسد.
زنان دنیا یا
کارگر و
فروشنده
نیروی کارند و
یا صاحب
سرمایه و
ابوابجمعی
طبقه سرمایه
دارند. در غیر
این صورت نیز
یک داربست
طبقاتی مشخص و
یک موقعیت
حقوقی و
اجتماعی
متناظر با این
مکان طبقاتی
را با خود حمل
می کنند.
مدافعان
چپ جنبش
فراطبقاتی
زنان می گویند
که استثمار
مضاعف و
بیحقوقی رقت
بار زن در
سراسر دنیا،
موضوعی فراتر
از محدوده
پیکار میان
طبقات اساسی
درون جامعه
سرمایه داری
است و به قلمرو
حقوق
دموکراتیک
انسانها تعلق
دارد!!. این حرف
یا این نوع
استدلال،
آکنده از
انبوه توهم
بافیها،
گمراه سازیها
و دروغ
پردازیهاست.
صاحبان این
نظر، آگاهانه
یا ناآگاهانه
شالوده واقعی
تبعیضات جنسی
جنایتکارانه
حاضر را از
انظار مخفی می
سازند و نظام
بردگی مزدی،
این سرچشمه
تمامی اشکال
بی حقوقی
موجود انسان
ها از جمله
استثمار و
ستمکشی مضاعف
زنان را از
تیررس پیکار
رادیکال
طبقاتی علیه
نابرابریهای
جنسی دور می
دارند.
پاره
ای از محافل و
گروهها ادعا
می کنند که
بالاخره و با
همه اینها
زنان
غیرکارگر،
حتی زنان طبقه
بورژوازی نیز
از فشار
تبعیضات جنسی
رنج می برند.
منظور این
محافل از
تبعیض جاری
جنسی علیه
زنان
غیرکارگر و
تکمله « حتی
زنان طبقه
بورژوازی»
بسیار شنیدنی
و قابل تعمق
است. آنچه
اینان از آن به
نام غیرکارگر
یاد می کنند.
بخش معین و
مشخصی از طبقه
کارگر بین
المللی است که
در محاسبات
آنان کارگر به
حساب نمی آیند.
چپ سوسیال
بورژوا تا
امروز به
کارگر بودن
معلم،
پرستار،
مترجم،
ویراستار،
بهیار و کلاً بخش
غیرمولد
نیروی کار
رضایت نداده و
همه اینها را
به جرم عدم
مشارکت مستقیم
در تولید
اضافه ارزش
انبوه برای
طبقه سرمایه
دار از تعلق
طبقاتی خود
خلع کرده است.
مسأله بسیار
مهم تر اما،
دلشوره و
دغدغه بسیار
عظیم این
نیروها در
مورد وجود
نابرابری
میان مردان و
زنان طبقه
بورژوازی است.
قلب رئوف و روح
حساس بشردوست
این جمعیت آن
چنان از این
اجحاف درد می
کشد که از همه
کارگران دنیا
دعوت می نماید
تا بر کل
سرچشمه
استثمار و فقر
و فلاکت و سیه
روزی خویش
یکجا قلم کشند
و با قبول
فراطبقاتی
بودن جنبش
زنان برای رفع
نابرابری
موجود میان
دولتمردان زن
و مرد یا سایر
شرکای طبقاتی
اینان اهتمام
کنند!! در ملاک
رأفت و رحمت بی
انتهای این
گروهها، رفع
تبعیض
جنسیتی میان
آقای« بوش» و
خانم «رایس» در
کار برنامه
ریزی به آتش
کشیدن بشریت،
اهمیت و ارزش
آن را دارد که
کل کارگران
دنیا اساس
طبقاتی بودن
تبعضیات جنسی
و ریشه این
تبعیضات در
عمق رابطه
خرید و فروش
نیروی کار را
به طور جدی به
دست فراموشی
بسپارند!!
نکات
متناقض بالا
را می توان با
لیستی طولانی
از تناقضات
دیگر موجود در
تحلیلها و گفت
و شنودهای
محافل یاد شده
تکمیل نمود.
نکاتی که به
رغم دنیای
تناقض درونی
شان، در نگاه
وسیعاً «
خطاپوش» چپ
سوسیال
بورژوا،
بسیار منطقی و
عادی جلوه می
کنند. اما ما
از این کار
صرفنظر می
کنیم و ترجیح
می دهیم که به
سراغ اساس
مسأله برویم.
ببینیم که
خاستگاه
اجتماعی
نظریه
فراطبقاتی
بودن جنبش
زنان یا پاره
ای جنبشهای
سیاسی و
اجتماعی دیگر
در کجا قرار
دارد؟
طرح
جنبش زنان به
عنوان یک جنبش
مستقل
فراطبقاتی و
توصیه به
جمعیت عظیم
زنان کارگر
دنیا برای
انفصال پیکار
ضد تبعیضات
جنسی، از جنبش
سراسری ضد
سرمایه داری
طبقه کارگر،
بخشی از افق
پردازی ها،
سیاست ها و
راهبردهای
حساب شده و
برنامه ریزی
شده یک بخش
طبقه
بورژوازی بین
المللی از
شروع قرن
بیستم به بعد
است.
نمایندگان چپ
دموکراسی و
دلباختگان چپ
نمای پست
مدرنیسم در
سالهای اخیر
یک بند مهم
کیفرخواست
خود علیه
مارکس را به «
مرد محور »
بودن نظریات
سیاسی و
اجتماعی او
اختصاص داده
اند!!! اتهام
رذیلانه چندش
باری که با
تمامی
ابتذالش، چپ
سوسیال
بورژوای
آویزان به
مارکس را از
موضعی مستأصل
به ورطه
توجیهی به
همان اندازه
چندش بار سوق
داده است.
ماتریال
واقعی این
اتهام و
توجیه، چیزی
که هیچک از
طرفین جدال بر
سر تعمق آن
نبوده و نمی
باشند
درهمرفتگی
عمیق و
ارگانیک جنبش
ضد تبعیضات
جنسی با جنبش
ضد سرمایه
داری و
سوسیالیستی
طبقه کارگر
جهانی در قرن
نوزدهم است. در
اروپای قرن
مذکور، تا
آنجا که به
گرایش
کمونیستی
درون جنبش
کارگری مربوط
می شود،
مبارزه علیه
اساس سرمایه
داری نقطه
عزیمت هر جنبش
عدالت
خواهانه و حق
طلبانه است.
توده های وسیع
زنان در کلیه
جنگ و ستیزهای
روزمره، راه
حصول هر حق و
حقوق انسانی و
طریق رفع هر
ستم و بیحقوقی
خود را بر بستر
مبارزه
طبقاتی علیه
نظام سرمایه
داری جستجو می
کردند.
شاید
گفته شود که
این
درهمرفتگی
عمیق محصول
سطح نازل
توقعات و
انتظارات
زنان در آن
روزگار بوده
است!! به این
معنی که
بسیاری از
مطالبات حقه
آنان زیر فشار
ستمکشی ها،
محرومیت ها و
حقارت های
عظیم سراسری،
مکانی برای
طرح احراز نمی
کرده است. در
پائین تر بودن
سطح توقعات
کارگران به
طور کلی و از
جمله زنان
کارگر در آن
دوران و در
قیاس با دنیای
روز، جای شبهه
ای نیست، اما
ارجاع اساس
درهمرفتگی و
پیوند ژرف
جنبش ضد
بیحقوقی زنان
با جنبش ضد
سرمایه داری و
سوسیالیستی
طبقه کارگر به
سطح نازل
مطالبات!! حرفی
بسیار بی پایه
است. وحدت این
دو پدیده
مقتضای طبیعی
و نیاز
اندرونی وحدت
سراسری جنبش
سوسیالیستی
پرولتاریاست
و انفکاک این
دو از هم، تیشه
ای به ریشه های
وحدت حیاتی
این جنبش است.
انفصال
جنبش رفع
نابرابری
جنسییتی میان
زنان و مردان
از جنبش ضد
سرمایه داری و
کمونیستی
طبقه کارگر،
با میدان داری
سوسیال
دموکراسی در
جنبش کارگری
اروپا نضج می
گیرد و با ظهور
اردوگاه
شوروی و عروج
ناسیونال چپ «
ضد
امپریالیستی »
در بخش وسیعی
از دنیا می
بالد و تکامل
می یابد. این
انفصال برای
همه این
قطبها،
نیروها و
جریانات
رویکردی
هویتی،
استراتژیک و
دارای اهمیت
مبرم حیاتی
بود. سوسیال
دموکراسی
اروپا مبلغ
جاودانگی
بردگی مزدی و
مبشر امکان
انطباق این
نظام با کلیه
تمنیات و
انتظارات و
رؤیاهای
عدالت
خواهانه
انسانی بود!!
از دید
نمایندگان و
نظریه
پردازان
سوسیال
دموکرات، حل
هر مشکل و غلبه
بر هر نوع
تبعیض و اجحاف
و بی عدالتی در
بطن نظام
کاپیتالیستی
پیچ و خم خاص
خود را دارد.
در منظر سیاسی
اینها،
ساختار مدنیت
و حقوق سرمایه
داری این
ظرفیت سترگ
تاریخی را
دارد که به رفع
همه ستمکشی ها
و نابرابری ها
پاسخ گوید!!!
زنان نیز باید
با تشکیل
سازمان خاص
خود و با متشکل
ساختن جنبش
ویژه خویش به
دور از هر گونه
بار طبقاتی و
با گسست کامل
از تار و پود
ضد سرمایه
داری در عمق
همین ساختار
مدنی و حقوقی
مسلط موجود
کاپیتالیستی
راهی برای
تحقق هدفهای
خود جستجو
کنند!!!
اردوگاه
سابق شوروی و
جنبشهای خلقی
و ناسیونال چپ
« ضد
امپریالیستی »
نیز انفصال
کامل جنبش رفع
تبعیضات جنسی
زنان از جنبش
ضد سرمایه
داری
پرولتاریا را
یک نیاز بسیار
مبرم و حیاتی
پیشبرد اهداف
خود می دیدند. هر
دو جریان در
تدارک بسیج
خلق، استقرار
دولتهای خلقی!!
منحل نمودن
جنبش کارگری
بین المللی در
باتلاق منافع
ملی و
ناسیونالیستی
بخشی از
بورژوازی کشورها و
قطب دولتی
سرمایه داری
زیر نام و نشان
کمونیسم
بودند. از دید
اینان نه فقط
جنبش رفع
نابرابری
جنسی زنان، که
خود جنبش
کارگری نیز
باید در آستان
هدفهای مشترک
و همگن
اردوگاه با
امپریالیسم
ستیزی خلقی
ناسیونال چپ
قربانی می
گردید.
برقراری
جمهوری خلق و
صنعت مستقل
ملی هیچ
موضوعیتی
برای جنبش ضد
سرمایه داری
توده های طبقه
کارگر نمی
دید، تا چه رسد
که خواهان
وحدت و
درهمرفتگی
همگن این دو با
هم باشد. از
این مهمتر
سرکردگان
جنبشهای
ناسیونالیستی
و خلقی رفع هر
نوع بیحقوقی
زنان را نه با
محو شیوه
تولید سرمایه
داری که
بالعکس با
انکشاف و
توسعه هر چه
بیشتر این
شیوه تولید
پیوند می زدند.
اینها نه
سرمایه داری
که کمی و کسری
رشد سرمایه
داری را بانی و
باعث
نابرابری
حقوقی زن و مرد
می دیدند!!! و
طبیعتاً مسیر
رفع آن را در
توسعه هر چه
انبوه تر
انباشت صنعتی
و انکشاف هر چه
سراسری تر
رابطه خرید و
فروش نیروی
کار دنبال می
کردند.
سیاست
تشکل مستقل
فراطبقاتی
زنان و انفکاک
همه سویه جنبش
رفع نابرابری
جنسی زنان از
مبارزه
طبقاتی
پرولتاریا
علیه نظام
بردگی مزدی از
طریق نیروها و
جریانات بین
المللی بالا
بر جنبش
کارگری تحمیل
شده است و این
انفکاک در
شرائط روز یکی
از معضلات و
تنگناهای مهم
جنبش ضد کار
مزدی و برای
لغو کار مزدی
کارگران را
تعیین می کند.
هیچ
کارگر آگاهی
هیچ دلیلی
برای این
انفکاک نمی
بیند. هر نوع
محرومیت، هر
گونه بی
عدالتی، هر
ستم و
نابرابری، هر
شکل
مردسالاری،
هر فرم زن
ستیزی و در یک
کلام هر آنچه
که به حقوق
پایمال شده
زنان و به
استثمار و
تحقیر و
ستمکشی مضاعف
آنان مربوط می
شود، همه و همه
بدون هیچ اما و
استثناء، به
موجودیت نظام
سرمایه داری
گره خورده است.
این حرف که
مردسالاری،
جنس دوم بودن
زنان،
محکومیت این
بخش از جمعیت
زمین به
کارشاق
خانگی، محکوم
شدن آنها به
اطاعت بی چون و
چرا از اراده
همسر، عزلت
اجباری و خانه
نشینی تحمیلی
آنها یا سایر
تبعیضات
جنایت آمیز
اجتماعی
اعمال شده
علیه آنان،
پدیده
بازمانده از
دوران تاریخی
پیشین است، در
عین حال که
حقیقت دارد،
اما فقط نیمی
از حقیقت است و
« نصف حقیقت
بطور معمول
بزرگترین
دروغ است». نیازی
به « چشم بسته
غیب گفتن»
نیست. توضیح
واضحات است که
مردسالاری و
موقعیت
عمیقاً
نابرابر
زنان، در
تمامی قرون
میانه تاریخ و
عصر برده داری
نیز با تمامی
شدت و حدت و
بسیار شدیدتر
و رقت بارتر از
امروز، وجود
داشته است اما
تبیین و تحلیل
پدیده های
رایج یک عصر با
رجوع به وجود
آنها در دوره
های گذشته
تاریخ بسیار
عقب مانده،
غیرعلمی،
ریاکارانه،
توهم انگیز و
کاملاً گمراه
کننده است.
روابط و
مراودات و
عناصر
اقتصادی یا
اجتماعی
زیادی در
گذشته وجود
داشته که
امروز هم وجود
دارند اما
محتوا و
موضوعیت
تاریخی آنها
بکلی دگرگون
گردیده و آنچه
فی الحال وجود
دارد، هیچ
انطباقی با
شکل سلف خود
ندارد. سرمایه
تجاری امروز
سرمایه تجاری
قرون وسطی
نیست، اجاره
زمین از نوع
سابق نمی
باشد، بشریت
زندگی خود را
با کار آغاز
کرده است اما
پروسهٔ کار
مسلط عصر
پروسهٔ کار
دوره های
کهنهٔ تاریخی
نیست. دولت از
دیرباز وجود
داشته است،
اما دولت
سرمایه داری
هیچ تشابهی با
دولت روم
باستان ندارد.
جنگها همواره
حیات بشر را به
خاک و خون
کشیده اند اما
جنگ میان
دولتهای
سرمایه داری
بر سر تقسیم
جهان، با جنگ
خان مغول و
تیمور لنگ ولو
برای تصرف
دنیا، بسیار
متفاوت و
نامتجانس می
باشد.
مردسالاری
به هر پیشینهٔ
تاریخی که وصل
باشد امروز،
در دوران تسلط
بلامنازع
سرمایه داری
بر کل کره
زمین، محصول
اجتماعی
مستقیم
استیلای
شیوهٔ تولید
سرمایه داری
است. هم کسی که
مردسالاری را
اعمال می کند و
هم قربانی این
رابطهٔ شرارت
آمیز هر دو،
حتی در اقصی
نقاط آفریقا و
دور افتاده
ترین نواحی
مسکونی کرهٔ
زمین، در درون
نظام بردگی
مزدی و در
جامعه مبتنی
بر رابطه خرید
و فروش نیروی
کار، زندگی می
کنند. شرائط
کار، معیشت و
فضای فکر هر
دو، شرائط
مخلوق سرمایه
است و به طور
مستمر توسط
سرمایه
بازتولید می
گردد. عناصر
فکری و فرهنگی
و اخلاقی یا
معیارها و
ملاکهای
اجتماعی و
انسانی مسلط
در زندگی آنها
از هر کجا که
مایه گرفته
باشند، تضمین
ماندگاری خود
را از عمق
مناسبات
کاپیتالیستی
و از ملزومات
بقای این نظام
اخذ می کنند.
فشار هولناک
اقتصادی،
دیکتاتوری
حاکم، خفقان،
نبود
آزادیهای
سیاسی،
اختناق
اجتماعی، فقر
فرهنگی و کلیه
عوامل بنیادی
یا غیربنیادی
و فراساختاری
دست اندرکار
خلق، حراست و
بازتولید این
تبعیضات، همه
و همه اجزاء
همگن موجودیت
سرمایه داری و
شرط و شروط
ماندگاری این
نظام در هر
جامعه و در
سراسر جهان می
باشند.
از
مردسالاری و
اشکال عمیقاً
توحش بار و
قرون وسطائی
نابرابریها
که بگذریم،
اصل تبعیضات
جنسی و
استثمار
مضاعف زنان،
پدیده همخون و
سرشتی شیوه
تولید سرمایه
داری است. سخن
از رفع
نابرابری زن و
مرد در
چهاردیوار
حاکمیت نظامی
که سقوط مطلق 80%
انسانها از هر
نوع دخالت
آزاد در
سرنوشت کار و
محصول کار
خویش شالوده
وجود و رمز
بقای آن است،
سخنی بی نهایت
مشمئز کننده و
متضمن چندش
بارترین شکل
استهزاء
بشریت است. در
اینجا احقاق
هر نوع حق
انسانی و از
جمله هر گونه
تلاش برای رفع
هر میزان از
تبعیضات
جنسیتی میان
زن و مرد، به
طور قطع به
مبارزه
سازمان یافته
تر، متحدتر و
آگاهانه تر
علیه سرمایه
داری گره
خورده است.
استثمار
نیروی کار
ساعتی چند سنت
دهها میلیون
زن آسیائی در
چهارگوشه این
قاره توسط
عظیم ترین
انحصارات بین
المللی نه
میراث نظام
فئودالی که
ارمغان روز
پیشرفته ترین
بخش جهان
کاپیتالیستی
است. استثمار
نیروی کار
سراسر رایگان
صدها میلیون
زن آسیائی،
افریقائی و
کشورهای
امریکای
لاتین که هر
روز 2 شیفت
کامل در
چهاردیواری
خانه و
آشپزخانه یا
هر کجای دیگر
برای
بازتولید
نیروی کار
شوهرانشان و
برای پرورش نسل
آتی نیروی کار
مورد نیاز
سرمایه جهانی
بدون دیناری
دستمزد جان می
کنند، نه
ارثیهٔ دوران
بردگی که
اجبار
اقتصادی و
اجتماعی بی
چون و چرای
نظام بردگی
مزدی است.
اجبار هولناک
و ماوراء مرز
وخامت دهها
میلیون زن به
تن فروشی برای
تهیه یک لقمه
نان در شش گوشه
جهان موجود
نیز نه ماترک
مهر و موم عهد
باستان که
دستور کار
شیوهٔ تولید
سرمایه داری
در بالاترین
فاز توسعه و
تکامل این
مناسبات
بشرستیز است.
مسألهٔ اما
به همین جا ختم
نمی شود،
بهیار زنی که
نیروی کار خود
را در موقعیتی
نابرابر با
بهیار مرد
همکارش می
فروشد،
موقعیت نازل
خود را از
قرارها و
قراردادهای
یونان قبل از
میلاد به ارث
نگرفته است. او
در کلیه
زوایای هستی
خود با سرمایه
و سرمایه داری
سر و کاردارد و
بالاخره حجاب
اجباری و
سنگسار
سبعانه زن
ایرانی نه
دستور دستگاه
« خلافت عباسی»
که بخش
لایتجزایی از
سیاست ها،
چاره
پردازیها و
راه حل یابی
های بورژوازی
جامعه ای با 50
میلیون نفوس
خانواده های
کارگری برای
قلع و قمع جنبش
طبقه کارگر
است.
جستجوی
ریشه های
ستمکشی و
استثمار
مضاعف زنان یا
تبعیضات
ناروای جنسی
میان زن و مرد
در لایه های
رسوبی ادوار
گذشته تاریخ،
نه فقط چشم
بستن عامدانه
بر شفاف ترین
حقایق هستی که
عین مزدوری و
نوکرصفتی
وقیحانه در
مقابل
بورژوازی و
گواه عزم جزم
صاحبان این
تحلیل ها،
برای قربانی
نمودن کل
کارگران دنیا
و از جمله
کارگران زن
جهان در آستان
حرمت سرمایه
داری است. هر
نوع نابرابری
و هر شکل
بیحقوقی زن
جنایتی از
جنایات
سرمایه داری و
تبخاله ای از
عفونت مرگ
آفرین سراسری
شیوه تولید
کاپیتالیستی
است و بر همین
اساس مبارزه
با هر کدام از
این نابرابری
ها و بیحقوقی
ها جزء پیوسته
و غیرقابل
تفکیکی از
مبارزه طبقه
کارگر بین
المللی علیه
اساس سرمایه
داری است.
آنانکه
از جنبش مستقل
فراطبقاتی
زنان حرف می
زنند به تنها
چیزی که هیچ
نمی اندیشند،
برداشتن گامی
در راستای
تقلیل بی
حقوقی ها و
ستمکشی زنان
کارگر دنیاست.
دلیل صحت این
حرف بسیار
روشن است. رفع
هر میزان
بیحقوقی زن را
باید بر بستر
سازمانیابی
رادیکال تر و
مؤثرتر جنبش
ضد سرمایه
داری کارگران
دنیا پی گرفت و
نیروها و
گروهها و
محافلی که اصل
پیکار ضد کار
مزدی کارگران
دنیا را به
سخره می
گیرند، چگونه
می خواهند
فعال جنبش رفع
نابرابری از
زنان باشند.
تبعیض جنسی
جاری در مورد
زنان تا آنجا
که به فحوای
حرف اینان
مربوط است، به
احتمال یا به
یقین، تساوی
میان شمار
زنان و مردان
در ساختار
قدرت سیاسی
سرمایه، در
کار برنامه
ریزی نظم
اجتماعی
سرمایه داری و
حقوق برابر
اینان در
چگونگی اعمال
نظم تولیدی و
سیاسی سرمایه
بر کارگران و
حفظ ارکان
موجویت
سرمایه داری
می باشد. در
غیر این صورت
یعنی اگر
گشودن گرهی از
کوه مشکلات و
بیحقوقی های
زنان
فروشنده
نیروی کار
مورد نظر
باشد، سوای
توسل و آویختن
به پیکار ضد
سرمایه داری
طبقه کارگر
راه دیگری در
پیش نیست.
رفع
تبعیضات
ظالمانهٔ
جنسی برای
فعالین جنبش
لغو کار مزدی
معنای بسیار
شفاف، طبقاتی
و رادیکال
دارد. شعارهای
رایج رفرمیسم
راست و چپ
پیرامون
موضوعاتی از
قبیل « مزد
برابر در
مقابل کار
برابر»، « حق
مساوی
استخدام در
بازار کار»
و نظائر
اینها نه فقط
علاج هیچ دردی
از درد زنان
کارگر دنیا
نیست که با همه
نازل بودنشان
در هیچ کجا هیچ
شانسی برای
تحقق نیز
ندارند. صدها
میلیون زن
خانه دار
دنیا، صدها
میلیون زن در
جستجوی کار
جهان، صدها
میلیون زن تن
فروش
سرگردان،
صدها میلیون
زن شاغل در
جوامعی که
بهای نیروی
کار مردانش
نیر به ثمن بخس
خریده می شود و
سالی یکبار هم
پرداخت نمی
شود، با شعار
مزد برابر در
مقابل کار
برابر حتی با
فرض واهی تحقق
این شعار!! چه
چیز کسب
خواهند کرد؟؟!!
ارجاع پست
برابر در صورت
سواد و صلاحیت
برابر به عمله
و اکره برنامه
ریز یا عامل
اجرای نظم
سرمایه هم
معضل هیچ
کارگری و هیچ
کارگر زنی
نیست.
بورژوازی
بدون رعب و
وحشت از خطر
جنبش ضد
سرمایه داری
طبقه کارگر به
هیچ خواست
عادلانه هیچ
زنی هم هیچ
وقعی نمی
گذارد.
مبارزه
علیه
نابرابری ها و
استثمار
مضاعف زنان،
مبارزه علیه
مردسالاری و
هر بی حقوقی و
تبعیض جنسی
موجود،
در گرو تعرض
به اساس
استثمار
نیروی کار
توسط سرمایه و
نیازمند تعرض
عظیم به بنیاد
موجودیت
سرمایه داری
است. معنای این
سخن مطلقاً و
مطلقاً این
نیست که زنان
دنیا باید
برای کاهش بار
بیحقوقی و
استثمار و
ستمکشی و
تبعیضات
ناروای مسلط،
در انتظار
طلوع صبح
سوسیالیسم
به انتظار
بنشینند،
مخالفان جنبش
ضد سرمایه
داری
پرولتاریا به
صورت بسیار
کریه و زشتی می
کوشند تا سخن
صاف و ساده و
شفاف فعالین
لغو کار مزدی
در این زمینه
را مسخ کنند.
پیکار علیه
نابرابری های
جنسی میان زن و
مرد، جنبشی با
سنگر مشخص در
بطن جنبش
سراسری ضد کار
مزدی
کارگران،
جنبشی با
مطالبات مشخص
و راهکارها و
راهبردهای
خاص خود، بدون
هیچ انفکاک و
دوگانگی از
استخوانبندی
سراسری
مبارزه
طبقاتی ضد
سرمایه داری است.
”طالبه
احتساب کلیه
ساعات کار
خانگی به
عنوان ساعات
اشتغال با
حقوق کامل
روزهای کار،
دستمزد
کاملاً برابر
ایام بیکاری
با زمان
اشتغال و
محاسبه حداقل
دستمزدها بر
اساس سهم
سرانه معیشت
هر شهروند در
کل محصول
اجتماعی
سالانه، مهد
کودک و دوره
های پیشا
دبستانی
کاملاً
رایگان برای
کلیه کودکان،
استقلال کامل
اقتصادی
همسران از
همدیگر و
استقلال
اقتصادی کامل
فرزندان از
والدین،
پرداخت کلیه
هزینه های
نگهداری و
پرورش و آموزش
اطفال تا سنین
رشد و اشتغال
از سوی دولت،
لغو کلیه
قوانین و
احکام و
قراردادهای
رسمی ناظر بر
تشکیل
خانواده و
زندگی مشترک
زن و مرد،
محاسبه کلیه
ایام بیماری و
بارداری و
حضانت فرزند
بعنوان زمان
اشتغال و با
حقوق کامل
روزهای کار و
نکات دیگری از
این دست، در
زمره
مطالباتی
هستند، که
اولاً: مبارزه
برای تحمیل
آنها بر
بورژوازی،
تنها و تنها در
ظرفیت جنبش ضد
سرمایه داری
طبقه کارگر
است. ثانیاً:
هر میزان حصول
آنها در گرو
کاهش مؤثر
زمان کار
اضافی توده
های کارگر و
مختل نمودن
پروسهٔ
بازتولید
سرمایهٔ
اجتماعی است.
ثالثاً:
نیازمند تحقق
عینی وحدت
مبارزه ضد
تبعیضات جنسی
با جنبش ضد کار
مزدی کارگران
و بسیج هر چه
نیرومندتر و
گسترده تر
طبقهٔ کارگر
در جنگ علیه
سرمایه است.
توده های
عظیم زن
فروشندهٔ
نیروی کار در
جهان، از شاغل
گرفته تا
بیکار، از
کارگر مولد
گرفته تا
غیرمولد و از
آفریقائی
گرفته تا
آسیائی و
اروپائی یا هر
کجای دیگر
دنیا، به
میزانی قادر
به رفع
تبعیضات جنسی
و بی عدالتی ها
و بیحقوقی های
خویش هستند که
قدرت پیکار کل
جنبش ضد
سرمایه داری
طبقه کارگر را
تقویت کنند.
زنان کارگر
دنیا با گرفتن
سنگر در این
جبهه واحد
سراسری پیکار
طبقاتی می
توانند
به خیزشی
اساسی برای
کاهش
نابرابریهای
مرگبار
جنسیتی دست
زنند. زنان
بدون این کار و
بدون پیوند
آهنین خود با
مبارزه
طبقاتی
کارگران علیه
سرمایه قادر
به حصول هیچیک
از مطالبات
محدود
رفرمیستی
خویش نیز نمی
باشند.
فعالین جنبش
لغو کار مزدی
برگرفته
از سایت
کارگران
پیشرو www.kaargar.com