وحشت از جنبش
كارگری

حسن
رحمان پناه
ساعت
8:30 دقيقه صبح
روز پنجشنبه 26/7/86
مجيد حميدی
فعال سرشناس
جنبش كارگری،
عضو كميته
هماهنگی برای
ايجاد تشكل
كارگری، عضو
كميته دفاع از
محمود صالحی،
از فعالين
ايجاد شورای
كارگری در شهر
سنندج و يكی از
فعالين اصلی
برگزاری
مراسمهای اول
ماه مه و روز
جهانی زن
در اين
شهر، هنگام
خروج از منزلش
در تپه
كرباسچی،
توسط چند فرد
نقابدار سوار
بر موتور
سيكلت مورد
سوقصد قرار می
گيرد و پنج گلوله
به شانه راست
و گردن مجيد اصابت كرده و
به شدت مجروح
ميشود. عابرين
و مردم حاضر در
محل حادثه،
بلافاصله
مجيد را به
بيمارستان
شهر سنندج
منتقل ميكنند.
سوء قصد
كنندگان به
جان مجيد
حميدی كه سه تن
بوده اند با
استفاده از
موتور سيكلت
محل حادثه را
ترك كرده و
تابحال خبری
از شناسایی و
يا دستگيری
آنها در دست
نيست و شايد هم
هرگز بدست
نيايد. بعد از
انتقال مجيد
به بيمارستان
بعثت سنندج،
به علت نگرانی
پزشكان از
وضعيت جسمی
مجيد حميدی و
بخصوص اثابت
يك گلوله به
گردن ايشان،
بعد از ظهر
همان روز
نامبرده به
تهران منتقل و
در بيمارستان
"امير اعلم"
بستری ميشود.
مجيد حميدی
هنگام اعزام
به تهران و در
برابر چشمان
نگران و اشك
آلود همسر،
فرزندان و
دوستانش با
روحيه عالی و
شجاعانه و
صدای رسا
ميگويد: "جان
من و افراد مثل
من كمترين
بهايی است كه
در راه خدمت به
جنبش كارگری و
رهايي طبقه
كارگر بايد
پرداخت كنيم".
اقدام
به ترور و از
بين بردن
فيزيكی
فعالين
كارگری در
ايران،كردستان
و محل فعاليت
مجيد حميدی
اولين بار
نيست كه صورت
گرفته باشد.
كارنامه سياه
جمهوری
اسلامی و
مزدوران و
باندهای
مافيایی آن،
از بدو سر كار
آمدن تابحال،
آكنده از چنين
اعمال پليد و
ضد انسانی
بوده است. اگر
امروز قاتلين
نقابدار
جمهوری
اسلامی بسيار
جبونانه مجيد
حميدی فعال
كارگری را
ترور ميكنند،
در سال 68
دستگاه قضایی
جمهوری اسلامی،
جمال چراغ
ويسی سخنران
اول ماه مه شهر
سنندج را بعد
از ماهها
شكنجه و زندان
علنا و بی
شرمانه اعدام
و خبر آنرا پخش
و جنازه اش را
به خانواده اش
تحويل دادند.
هم اكنون
شناخته ترين و
جسورترين
زبان حال جنبش
كارگریايران،
محمود صالحی
بيش از شش ماه
است با وضعيت
جسمی بسيار
وخيم در سياه
چالهای رژيم
اسلامی به سر
می برد. چند
ماه پيش احكام
شلاق، زندان و
جريمه برای
چند تن از
فعالين
كارگری سقز و
سنندج به جرم
شركت در اول
ماه مه امسال و
فعاليت برای
برگزاری اين
روز و دفاع از
محمود صالحی
صادر شد.
اسانلو چند
ماه است در
زندان بسر می
برد.
نقابدارانی
كه بسوی مجيد
حميدی
تيراندازی
كردند، در يك
جلسه علنی و
بدون نقاب،
زبان اسانلو
را تيغ زدند و
چند ماه بعد
هنگام سوار
شدن نامبرده
بر اتوبوس در
تهران او را
ربودند و
فرياد دزد،
دزد سر دادند.
كسانيكه
روز پنجشنبه
مجيد حميدی را
مورد سوء قصد
قرار دادند با
نقاب و بدون
نقاب، افراد
شناخته شده ای
هستند. آنان
مسئولين و
مامورين
جمهوری اسلامیند.
آنان قاتلين
جمال چراغ
ويسی،
مسئولين به
بند كشيدن
محمود صالحی،
تيغ زنان زبان
اسانلو، قضات
صادر كننده
حكم زندان و
شلاق و جريمه
برای فعالين
كارگری سقز،
سنندج، تهران،
رشت و اصفهان،
سركوبگران
اعتراض و
اعتصاب و تحصن
كارگران
قهرمان نيشكر
هفت تپه،
ايران خودرو،
شركت واحد،
قاتلين
كارگران
خاتون آباد و
در يك كلام
آمرين و
عاملين سركوب
و كشتار كل
طبقه كارگر
ايران و مردم
آزاديخواه و
جان به لب
رسيده اين
كشور هستند.
اما
آنچه باعث عوض
شدن چهره
جانيان از
نقابدار به بی
نقاب و از بی
نقاب به
نقابدار
ميشود، نه
ماهيتشان،
بلكه تغيير
شرايط
مبارزاتی و
توازن قوا در
جامعه امروز
ايران به زيان
قاتلين
اسلامی و به
نفع جنبش
كارگری و
سرنگونی طلب
است. اگر در
سنندج محمود
صالحی را به
بند می كشند و
به لحظه شماری
مرگش نشسته
اند، اگر در
زندان اوين
اسانلو را
نگاه داشته و
منتظر از دست
دادن چشمانش
هستند، در
بيرون زندان
كارگران
نيشكر هفت تپه
را با نيروی
عظيم و تا
دندان مسلح
وحشيانه
سركوب می كنند
و در روز روشن
و در جلو چشمان
دهها نفر مجيد
حميدی فعال
سرشناس جنبش
كارگری را به
گلوله می
بندند، چنين
اعمال ضد
انسانی و
سركوبگرانه
ای نه ناشی از
اعتماد به نفس
سران رژيم
اسلامی به
حاكمت خويش،
بلكه از ترس و
وحشت آنها از
جنبش رو به پيش
و بنيان
برافكن
كارگری و ديگر
جنبشهای
اجتماعی و
انقلابی در
سرتاسر ايران
است.
اكنون
كه جمهوری
اسلامی درگير
عظيم ترين
بحران با جهان
خارج و بخصوص
كشورهای غربی
است در عرصه
داخلي نيز
توسط مردم جان
به لب رسيده به
چالش بزرگ و
سرنوشت ساز
كشيده شده است.
در چنين
شرايطی به هر
ميزان كه در
مقابل جهان
خارج عقب
نشينی می كند
به همان
اندازه و بلكه
بيشتر نيز در
داخل كشور به
مردم زجر
كشيده ايران
چنگ و دندان
نشان می دهد و
آنها را به بند
و زنجير و يا
ترور و سركوب
می كشد. اگر
احمدي نژاد در
دانشگاه
كلمبيا خوار و
كنفت می شود در
دانشگاه
اميركبير بر
روی
دانشجويان
عربده ميكشد و
چاقو به
دستانش
دانشجويان را
تهديد،
دستگير و به
زندان می برند.
اگر در نشست
سران كشورهای
همجوار دريای
خزر منابع
طبيعي و نفت و
گاز اين منطقه
را ارزان فروش
و در اختيار
آنان قرار می
دهد تا در حل
معضل هسته ای
روسيه به كمكش
بشتابد در
عرصه داخلی
فشار بر سفره
بی رونق توده
های زحمتكش را
افزايش داده و
جامعه ايران
را يك گام ديگر
به سوی تحريم و
جنگ نزديكتر
می كند.
اكنون
جمهوری
اسلامی بيش از
هر زمان ديگرى
همچون بختك
شومی برگردن
مردم ايران
سنگينی می كند.
پايان دادن به
ترور، سركوب،
زندان، شكنجه
و اعدام و
همچنين
محاصره
اقتصادی و
جلو گيری از
جنگ ناخواسته
ديگری بر مردم
ايران، تنها
با پايان دادن
به حاكميت ضد
انسانی اين
رژيم ممكن است.
اين امر خطير
بدون آگاهی،
سازمان دهی و
مبارزه
متحدانه و
متشكل توده
های جان به لب
رسيده ايران و
در راس آنها
جنبش كارگری
كه فرزندان
رزمنده آن
همچون محمود
صالحی، منصور
اسانلو و مجيد
حميدی در
زندان و يا به
گلوله بسته
ميشوند ممكن
نيست. دفاع از
چنین
رزمندگان و
دیگر فعالین
جنبش کارگری و
جنبشهای
اجتماعی
عدالت
خواهانه دیگر
که تمام زندگی
خود را وقف
رهایی طبقه
کارگر و مردم
آزایخواه
کرده اند
وظیفه هر
انسان آگاه و
برابری طلب در
داخل و خارج از
کشور است.
19/اكتبر/2007